حافظه

اینجا کنار توبودم من
و اینجا کنار من بودی تو
حالا هردو نیستیم

تقلیل یک زاویه

نفوذ می کند آلتی به بیرون میان لب هایی که با بی میلی خود را بازمی کند
تو انسانی را روی کاغذ رسم می کنی
تو موهای کسی را نوازش می کنی

خلاء

دوتاپیراهن دارم
یقه اش ولنگ و باز
مثل فاحشه ای
تنم را به شادمانی می فروشم

قبل از آنکه اشیا اوج بگیرند

خستگی ناپذیر در راه و امیدوار به پیشرفت های بیشتری بوده ای.
تا آن حد که پایه های حقوقی را یکی پس از دیگری درنوردیده ای.
بی آنکه دچار نفس تنگی شوی؛ بی آنکه وجدانت تاول بزند.

آسمان یک ژنراتور است

چرا که فکر کردیم این شبیه همان راهی است
که قلب ما را به روی دیگری باز می کند
تا همه فصل ها حتی بهار تجربه ای نو شود