دستهباجه ی داستان

صورت فلکی سَقَط / هادی کیکاووسی

در تاریکی بودم. همین که چشم باز کردم دیدم. دیدم در تاریکی ام و اطرافم مثل گور، غلیظ از خاموشی ست. گویی ناگهان همه چیز مرده باشد و تنها تو مانده باشی. گفتم باید خواب باشم هنوز، جایی میان خواب و بیداری یا میان پرده ی یکی از کابوس های همیشه. اما برای دانستن خیال و واقعیت تنها به چند آزمایش کوچک احتیاج هست. هر چند در زنده گی همیشه مرز بین این دو را گم کرده ام و واقعاً گاهی از پس تشخیص هویتش برنمی آمدم. [...]

لیسی به آبجوی مانده روی آلت مسیح/اعظم بهرامی

حالا این خیابان را از ذهنت پاک کن برو ان پشت. پشت بار را میگویم . ببین از انجا کلی چیز هست براى نوشتن و دیدن. تا به حال از پشت یک لیوان خالی ابجو به مردمی که دارند با قهوه و سیگار ، یا گیلاس شراب ، یا دستهای زیر میز توی دستشان عشقبازی می کنند [...]

فقط می خواستم یک فنجان قهوه بخورم/ آرام روانشاد

عصرها از ساعت ۶ تا ۸ من زیباترم. خیلی زیباتر، چشمهایم درشت تر و کشیده تر می شود و برق می زند. هیچ ساعت دیگری چشم‌هایم برق نمی‌زند الا عصرها، ساعت ۶ تا ۸٫ اصلاً من همیشه‌ی خدا فقط عصرها زندگی می‌کنم و آدم فقط وقتی زنده است حالی‌اش می شود دارد یک بلایی سرش می‌آید. [...]

تازگی جن ها توی خانه ما عروسی گرفته اند/الهام شهیدان

شب ها که همه می خوابند دسته جمعی توی راهروهای خانه برای خودشان راه می افتند. به قول مادربزرگم دیگر کاری است که شده.یکیشان همیشه کفش های مادرم را می پوشد.دیشب هم کفش ده سانتی قرمز مادرم را پوشیده بود.عادت دارد جلوی آئینه زل بزند به خودش.موهای نارنجی رنگی دارد و همیشه خدا رژ قرمز زده است. [...]

آشنایی با مولفه های ادبیات داستانی پست مدرن

داستان پست مدرن چیست؟ چه گونه بدانیم یک داستان پست مدرن است؟ ویژگی های یک داستان پست مدرن چیست؟ تفاوت ادبیات کلاسیک و مدرن با پست مدرن چیست؟ این پرسش ها که ذهن مخاطبان داستان و حتا نویسندگان آن را به خود معطوف می کند [...]