دستهحافظه ی شعر

یدالله رویایی | شعر به چه درد می خورد؟

یدالله رویایی- اگر منظورت این است که چرا شعر، در این معنی‌ می‌‌مانیم که شعر نسبتی با “چرا” دارد، و در تعلقش به “چرا” یا چرا را از سر راه خودش بر می‌‌دارد، و در آنصورت می‌‌شود شعر ِ چرا، یعنی‌ طرح سوال، و همینکه شعر بتواند سؤالی برای شعر باشد، شعر را نیاز زبان می‌‌کند، و زبان در صورتی‌ نیاز به شعر پیدا می‌‌کند که شعر هیچ چیز دیگری جز خودش نباشد [...]

هدف شعر تغییر بنیادی جهان است

من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند. نه ابرو درهم می‌کشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایه‌بان دیگران است. نه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح می‌دهم نه ایرانی را به ایرانی. من یک لر ِ بلوچ ِ کردِ فارسم، یک فارس‌زبان ترک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی امریکایی ِ آسیایی‌ام، یک سیاه‌پوستِ زردپوستِ سرخ‌پوستِ سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس می‌کنم. [...]

یک سال با بیژن اللهی و جزوهء شعر

اسماعیل نوری علا:اختصاصی نشریه الکترونیکی سه پنج:انتشار جزوهء نهم برای موج نوئی ها حکم یک «دور قدرت نمائی» (tour de force) را داشت و، بنظر من، آنکه در میان ما بیش از همه برجهیده و چهره ای شگفت از خود نشان می داد بیژن بود که هنوز فکر می کنم بهترین کارهایش را همانجا عرضه کرده بود؛ با شعرهائی همچون «تراخم» (همراه تقدیم نامچه ای اینگونه: برای خودم و مسعود [کیمیائی])، «طاعون»، «سل» و «گلیلی در پردهء خون (شبانه)». [...]

آن‌که برایش حجم «مذهب رابطه‌ها» بود

اختصاصی نشریه الکترونیکی سه پنج:یداله رویایی: در امروز ِ ما بیژن، همیشه فردا بود. فردای او از گذشته‌های دور می‌آمد. و دیروزهای دور، گاهی که شاعر پس‌فردا می‌شد، وقتی که فردا را از میان بر می‌داشت و به گذشته‌های دورتر می‌برد. و در این معامله غبار از گذشته بر می‌داشت، مادرِ ِ لغت می‌شد. که می‌برید، و می‌ساخت. یک «نئولوگ» ِ عاشق ، عاشقِ لوگوس. پیش‌تر و بیشتر از همه دریافته بود که زبان، نیاز به نئولوژی (فُرس نو) دارد. و فرس نو دالانش ترجمه است. [...]

خاکت را سپاری کرده اند

برابر با وصیت بیژن اللهی روی سنگ مزار او هیچ نامی هک نشد و او زندگی غریبانه خود را بعد از مرگ نیز با وصیت‌هایش و مراسم خاکسپاری بی‌هیاهویش برای دوستدارانش یادآوری کرد. [...]

تو که رفتی، اما ما چه کنیم؟

جعفر مدرس صادقی:بیژن الاهی مال این زمانه نبود. از جنس اولیا بود. این که با شمار اندکی از دوستان نشست و برخاستی می‌کرد و سخنی می‌گفت، همه از سر لطف بود. وگرنه او نه همسخنی داشت و نه همدمی. سخت تنها بود و پوست کلفتی هم نداشت که با بی‌رحمی زمانه دست و پنجه نرم کند. گاهی شکایتی می‌کرد، اما فقط درد دلی بود [...]

سنگ بیژن

یداله رویایی:عقربه در چشم، طرح و تراش ِ بالای سنگ است./در پائین، درخت کوچکی در رقص، شاید تاک در/چرخ ِ شمس./درون مقبره : جعبۀ ابزار، قلم، دوات، و قاب خالی ِ/بیژن که گفت : در زیر خاک، انسان تأسفی ست . [...]

بیژن الهی و صدای رازگشای او

قاسم هاشمی نژاد:صدای او صادق‌ترین صدای ادبیات معاصر ایران است. صادق‌ترین است، نه از آنکه جان و عمر و زندگی‌اش را یکسره بر سر کاری گذاشت که عاشقانه دوست می‌داشت. صادق‌ترین است، از آنکه صدای او رازگشای زیر و بم‌های ناشناخته زبان فارسی، لحن و لهجه فراموش‌شده آن، توانایی‌های بی‌مانندش و آن موسیقی الفاظی بود [...]

این خیلی بد است

پوریا سوری:این خیلی بد است که شاعری بمیرد و تمام اهالی فرهنگ و هنر و رسانه یک قطعه عکس از شاعرشان نداشته باشند. این خیلی بد است که وقتی که شاعری درگذشت بخواهیم در خبرهای‌مان از او بگوییم غافل از اینکه سال‌هاست یادی از او نکرده ایم! فقط می‌خواهیم شلوغش کنیم که ‌ای وای! یکی از ما رفت. آن وقت در همه آرشیوهای ریز و درشت‌مان که می‌گردیم تنها چند قطعه عکس سیاه و سفید مربوط به دوران جوانی شاعری پیدا می‌کنیم که هنگام مرگ ۶۵ سال داشته است! [...]

شعرهای درخشان

هوشیار انصاری‌فر: اشعار زیادی بیژن الهی سروده و فقط تعداد اندکی از آنها در اختیار دیگران قرار گرفته است، می‌گوید: «بی‌شک شعرهای منتشر شده او از درخشان‌ترین شعرهایی است که در این سال‌ها خوانده‌ایم. متاسف هستیم که چرا شعر بیشتری از او در دسترس نبوده است چون خودش تمایلی به این کار نداشت.» [...]

شاعری که با کلمه، عرفان می‌کرد

علی مسعودی نیا: «بیژن الهی در یکی، دو دهه اخیر، چنان کمرنگ و کم خبر و کم پیدا بود که شاید برخی اهالی غریب‌تر وادی شعر گمان می‌کردند خیلی پیش از اینها از دنیا رفته است. شاید اگر جهد و کوشش چند تن از شاعران جوان امروز و دیروز نبود، نام او نیز چون بسیاری از شاعران نحله «موج نو» و «شعر دیگر»- مثل فیروز ناجی، هوشنگ آزادی ور، ایرج کیانی، هوتن نجات و… – یا از خاطر رفته بود [...]

آنقدر بیژن الهی خاموش بود

رضا آشفته:آنقدر بیژن الهی خاموش بود که در این ۳۰ سال اثری از او چاپ و منتشر نشد با آنکه شواهد و قرائن دال بر فعالیت گسترده ادبی‌اش در این سال‌ها بوده است و علاوه بر شعر در زمینه ترجمه نیز همچنان فعالیت می‌کرده است. یکی از این ترجمه‌ها، زمان از دست رفته مارسل پروست است که ادعا می‌شده از ترجمه شادروان سحابی بهتر است [...]