این خیلی بد است

این خیلی بد است که شاعری بمیرد و تمام اهالی فرهنگ و هنر  و رسانه یک قطعه عکس از شاعرشان نداشته باشند. این خیلی بد است که وقتی که شاعری درگذشت بخواهیم در خبرهای‌مان از او بگوییم غافل از اینکه سال‌هاست یادی از او نکرده ایم! فقط می‌خواهیم شلوغش کنیم که ‌ای وای! یکی از ما رفت. آن وقت در همه آرشیوهای ریز و درشت‌مان که می‌گردیم تنها چند قطعه عکس سیاه و سفید مربوط به دوران جوانی شاعری پیدا می‌کنیم که هنگام مرگ ۶۵ سال داشته است!

حتما شما هم فهمیده‌اید که سه‌شنبه، نهم آذرماه خبر رسید بیژن الهی، شاعر ایرانی در ۶۵ سالگی در اثر آنچه که آن را عارضه قلبی خواندند درگذشت. نسل من از بیژن الهی کم می‌دانیم! می‌دانیم که او متولد تیر ماه ۱۳۲۴ و از شاعران موج نو در سال‌های دهه‌ ۱۳۴۰بوده است. «ساحت جوانی» هانری میشو و «اشراق‌های» آرتور رمبو از ترجمه‌های او هستند. او بسیار گوشه گیر بوده و علی‌رغم تمام شور و شری که در سال‌های جوانی داشته، در سال‌های میانسالی و پیری در کمتر محفل شعری حاضر شده است. از بیژن الهی تاکنون هیچ کتابی در شعر منتشر نشده است. البته بهتر است بدانید که او دفتری در شعر داشت که قرار بود با عنوان «علف ایام» منتشر شود، اما خود او مانع از انتشار آن شد. در جلد سوم تاریخ تحلیلی شعر نو و از معدود ورق‌هایی که نام بیژن الهی در آن ذکر شده، شمس لنگرودی آورده است: «…کتاب دوم طرفه در آبان ۱۳۴۳ منتشر شد. شاعران این مجموعه عبارتند از:  م.ع. سپانلو، منوچهر آتشی، احمد رضا احمدی، م. آزاد، رویائی، حقوقی، مروا، بیژن الهی، سیروس  آتابای، غفار حسینی، و الف.ن. پیام، در همین شماره طرفه است که سیروس آتابای و بیژن الهی و مروا معرفی می‌شوند. و سیروس  آتابای همان بود که دکتر رضا براهنی نوشته بود که به خاطر شعر او – که به آلمانی شعر می‌سرود – آرزومند دانستن زبان آلمانی ست. معرف آن دو شاعر دیگر یعنی بیژن الهی و مروا، فریدون رهنما بود. و رهنما همان «چوبین» بود که مقدمه مفصل جانبدارانه چاپ اول قطعنامه شاملو را نوشته و نام موج نو را بر شیوه شعر احمدرضا احمدی گذاشته بود، و اکنون در یادداشتی تحت نام دو نوزاد باور کردنی، درباره این دو شاعر نوشته بود که:  […..] شعر این دو جوان – یکی مرد و یکی زن – نوید این زایش را می‌دهد. به زبان آمده‌اند و در کشمکش شگفتی‌های واژه‌ها و شگفتی‌های زندگی که دارند یا می‌بینند [؟] یا دست و پا می‌زنند.

کارشان به کجا  خواهد انجامید؟ کس نمی‌داند. به خودنمایی‌ها؟  به کسب و کار؟ به بازار تقلید‌های نهانی؟ به گشودن دکان شعری؟ یا باز  هم به جویندگی؟ [….]»

به هر روی امروز بیژن الهی هم به تاریخ ادبیات ایران پیوسته است، اما این تلنگر هنوز هست که اگر ما، او و امثال او را بزرگ و معتبر می‌شماریم چرا از حال و روزشان تا زمانی که خبر کوچشان را می‌شنویم بی‌خبریم! شما را دعوت می‌کنم که شعر «برف» از بیژن الهی را به نقل از جنگ طرفه بخوانید:

«برف »

تنها یکبار

می توانست

در آغوشش کشد.

و می‌دانست –آن گاه –

چون بهمنی فرو  می‌ریزد

و می‌خواست

به آغوشم پناه آورد:

نامش برف بود

تنش، برفی

و تپشش

صدای چکیدن برف

بر بام کاهگلی….

و من او را

چون شاخه‌ای که به زیر  بهمن شکسته باشد

دوست می‌داشتم.

یک دیدگاه در “این خیلی بد است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *