بيژن الهي و صداي رازگشاي او

براي برومندترين فرزند اين فرهنگ

صداي او صادق‌ترين صداي ادبيات معاصر ايران است. صادق‌ترين است، نه از آنكه جان و عمر و زندگي‌اش را يكسره بر سر كاري گذاشت كه عاشقانه دوست مي‌داشت. صادق‌ترين است، از آنكه صداي او رازگشاي زير و بم‌هاي ناشناخته زبان فارسي، لحن و لهجه فراموش‌شده آن، توانايي‌هاي بي‌مانندش و آن موسيقي الفاظي بود كه او به مدد قريحه وحي‌آميزش از دل چيزي بيرون مي‌كشيد كه براي همگان نامنتظر و ناشنيده بود.

اين معتقد ياران اوست كه او را از نزديك مي‌شناختند و بخت آن را داشتند كه برخي از آن «هزاران ورق» چاپ‌نشده و هنوز لاي پوشه‌مانده آثارش را ببينند و بشنوند.

با صداي او، صدايي كه تحكم و لرزه و خطاب را با هم داشت و از سامان‌هاي دور مي‌آمد و حديث ناشناخته مي‌كرد- تا سر باز مي‌نهادي به آنچه ناشناس اما گيرا، سحرآميز اما پذيرنده، بازيگوشانه اما جدّ بود و جواهري بود كه او را از ميان الفاظ عادي و عادتي برچين كرده بود. ديگران، نسل جديد، آنچه از او مي‌دانستند و مي‌دانند منحصر بود و هست به چند كتاب كوچك و بزرگ ايام نوجواني و جواني او.

ياران او مي‌دانند كه نه‌تنها صادق‌ترين صداي ادب معاصر را از دست داده‌اند، بلكه مهم‌ترن و باقريحه‌ترين و جامع‌ترين شخصيت ادبي سه دهه اخير ايران را ديگر در كنار خود ندارند.

زبان فارسي با مرگ او بخشي از توانايي‌هايش را زير خاك خواهد نهاد. فارسي، به ظاهر، به دست او موم نرم بود. اما يارانش مي‌دانستند كه هر جمله او، هر عبارت او، هر كلمه او از زير لايه پوست و گوشتش بيرون آمده. جمله در نزد او ماهيت حياتي داشت. هنگامي اين وجود، جمله، زندگي از سر مي‌گرفت و نفس مي‌كشيد كه اجزاي آن در ساز و كاري زنده مرتبط مي‌شد. در چنان حالتي، جمله، جمله درست، حيات جاوداني خود را بازمي‌يافت. اين فرمول و فن او بود. در نتيجه آثار او، آنچه هنوز روي چاپ به خود نديده، سطر به سطر با محاسبه دقيق در ضربات و هماهنگي و تناسب شكل گرفته.

دلسپرده احاديث منقول از ائمه اطهار بود و مدد معنوي از آنها مي‌گرفت. گزارش فارسي او از «ابن عربي» حلاوت زبان شاعرانه و دقت بيان محققانه هر دو را دارد. حضرت ادب شرق و غرب زير سيطره او بود. بال‌هاي او گشوده بود به گذشته و آينده.

آشنايي‌اش با كاوافي شاعر يوناني او را با تلفيق دو زبان نوشتاري و گفتاري آشنا كرد. با شناخت تجربه‌هاي زباني تندركيا دامنه‌هاي تازه و امكانات تازه‌اي را در زبان فارسي كشف كرد. تجربه‌هاي دو زباني او از زبان نوشتاري و زبان گفتاري او را به نويسندگان سرآغازين، به رودكي، به فردوسي و سورآبادي پيوند مي‌دهند. از اين لحاظ چيزي از رازداني‌هاي كارورزان اوليه قلم، از آن آشام سرچشمه، در وجود و مذاق او بود.

گويي از بدو تاريخ دري دلنشين آمده بود و‌ همچون تالي ديگرش، فردوسي، قدرناديده و نشناخته و به تلخي جان كنده و به قهر از دنيا رفته.

«سعيد نفيسي» در چنين وقت‌ها زبانزدي داشت، مي‌گفت: «انسان فاني است، مخصوصاً در ايران.»

محسن آزرم در مورد این عکس می نویسه:دستِ راست قاسم هاشمی‌نژاد است و دستِ چپ بیژن الهی. عکسْ یادگارِ شبی‌ست دل‌پذیر در خانه‌ی دوستی عزیز. طاهر نوکنده هم بود آن‌شب، امّا توی این عکس نیست. دیگرانی هم بودند که نیستند توی این عکس. هردو از عکس گریزان بودند. دوربین هم مالِ من نبود؛ مالِ صاحب‌خانه بود؛ مالِ نویسنده‌ی محبوبم. کیفیتِ خوبی هم نداشت. نور هم که بود. فاصله هم کم نبود. هاشمی‌نژاد و الهی نشسته بودند آن‌ورِ اتاق و حرف‌شان گُل انداخته بود. حرف می‌زدند

محسن آزرم در مورد اين عكس مي نويسه:دستِ راست قاسم هاشمی‌نژاد است و دستِ چپ بیژن الهی. عکسْ یادگارِ شبی‌ست دل‌پذیر در خانه‌ی دوستی عزیز. طاهر نوکنده هم بود آن‌شب، امّا توی این عکس نیست. دیگرانی هم بودند که نیستند توی این عکس. هردو از عکس گریزان بودند. دوربین هم مالِ من نبود؛ مالِ صاحب‌خانه بود؛ مالِ نویسنده‌ی محبوبم. کیفیتِ خوبی هم نداشت. نور هم که بود. فاصله هم کم نبود. هاشمی‌نژاد و الهی نشسته بودند آن‌ورِ اتاق و حرف‌شان گُل انداخته بود. حرف می‌زدند

یک دیدگاه در “بيژن الهي و صداي رازگشاي او

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *