فلسفه‌ی نیچه از نگاه زرتشت

ایمان مطلق

بسیاری نیچه را به غلط تنها به عنوان شاعری بزرگ و نویسنده ای ژرف می‌شناسند و بسیاری وی را فیلسوفی بزرگ که از الهام بخشان پست مدرنیسم و منتقد روایتی از مدرنیسم است میدانند. اما نیچه هر دوی این صفات را در خود جمع کرده و به راستی فیلسوفی ژرف اندیش با نثری شاعرانه است. علت فیلسوف ندانستن نیچه در نزد خشک اندیشان همانا تفاوت شیوه‌ی نگارش او به نسبت پیشینیان خود و همچنین پدید نیاوردن فلسفه ای نظام ساز به مانند فلاسفه ای چون کانت و هگل است که همانا خود این مسئله نیز مدخلی برای پیدایش روش جدیدی در فلسفه شد.
به نظر راقم این سطور، علت نگارش آثاری که نیچه از خود به جای گذاشته است تنها یک دلیل عمده است که این را در تک تک آثار وی می‌توانیم بیابیم، به باور نیچه نهیلیسم (هیچ انگاری – نیست انگاری) به مانند سمی مهلک در بدن بشریت رسوخ کرده است و وی را روز به روز بیمارتر و نحیف‌تر می‌کند و نهیلیسم کنونی تنها نمونه‌ی آشکار آن است که به باور نیچه تاریخش را از افلاطون و افلاطون گرایی و به سبب آن فلسفه ای که تماماً افلاطونی است و مسیحیتی که برساخته از اندیشه های افلاطون است می‌گیرد. از همین روی نیچه فلسفه‌ی خود را افلاطون گرایی وارونه می‌خواند: «فلسفه‌ی من افلاطون گرایی وارونه شده: هر چه از موجود حقیقی دورتر، آن خالص‌تر، زیباتر و نیکوتر است. زندگی در ظاهر همچون غایت» (۱) در این میان دو سوال طرح می‌شود که باید به آن نیز پاسخ داد، نخست آنکه منظور نیچه از نهیلیسم چیست؟ – که نیچه خود در کتاب اراده‌ی قدرت در قسمت نخست به توضیح آن می‌پردازد- هایدگر به صورت خلاصه به درستی می‌گوید: «منظور نیچه از نیست انگاری امر واقع تاریخی، یعنی آن رویدادی است که عالی‌ترین ارزش‌ها خود را بی ارزش می‌کنند،‌ که هر مقصدی از میان رفته است و همه‌ی ارزیابی ارزش‌ها به ضد یکدیگر بدل می‌شود.»(۲) و سوال دوم را باید این دانست که منظور از وارونه کردن افلاطون گرایی چیست؟ «وارونه کردن افلاطون گرایی، نخست، به این معناست: متزلزل کننده‌ی تقدم امر فراحسی به مثابه امر ایده ال. موجود، آنچه که آن هست، باید بر حسب آنچه باید باشد و می‌تواند باشد ناچیز انگاشته شود. اما در عین حال وارونه کردن در تعبیر مخالف با فلسفه‌ی امر ایده آل، مخالف با تعیین امر لازم شده یا ضروری و امر لازم حاکی از این است:‌پژوهش و تعیین آنچه که عبارت از این پرسش است: خود موجود چیست؟ اگر امر ضروری امر فراحسی است، پس تنها نفس موجود – آنچه آن هست – که در وهله‌ی نخست فارغ از اجبار فهمیده می‌شود، می‌تواند امر حسی باشدد …امر حقیقی امر حسی است. زندگی خلاق بر ضد نیست انگاری است، به عبارت دیگر هنر باید نخست در اثر نشانده شود؛‌ آفرینش هنری با توجه به امر حسی است.”»(۳۳)
ر این نوشتار قصد من این است که با فرض اصل قرار دادن کتاب “«نین گفت زرتشت” – که خود نیچه آن را ‍‍ژرف‌ترین کتاب خود حتی در آخرین زمانهای هوشیاری خود می‌داند- نگاهی به کلیت فلسفه‌ی نیچه داشته باشم.×
زرتشت نیچه نیز به مانند دیگر پیامبران روزی از کوه پائین آمده× و اولین کاری که می‌کند بتهای زمان خود را شکسته و بر علیه موعظه گران مرگ و مفسدین وقت به پا می‌خیزد. حال باید پرسید که این موعظه گران مرگ از نظر نیچه کیستند؟ نیچه معتقد است که این موعظه گران مرگ کسانی هستند که زمین را و این زندگی حسی را باور ندارند و آن را اصل نمی‌پندارند و به ازای آن زندگی فرا حسی و جهانی جز این زندگی را نوید می‌دهند،‌ نیچه که اینان را زاهد نیز می‌خواند باور دارد که اینان خار شمارندگان زمین هستند و با اتکا به وجود حقیقتی مطلق فرا حسی به جنگ با این زندگی واقعی می‌پردازد” او (‌زاهد)‌ دربست همان جا به دنبال خطا خواهد گشت که همانا غریزه‌ی زندگی بی چون و چراتر از هر جا حقیقت را بر می‌نهد. او به مانند زاهدان فلسفه‌ی ودانتا، جسمانیت را به وهم فرو خواهد کاست،‌و همچنین درد،‌کثرت، و تمامی آنتی تز مفهومی (سوژه) و (ابژه)‌ را خطا خواهد شمرد و خطا اندر خطا! باور به من خویش را انکار خواهد کرد و (واقعیت) وجود خود را نفی – وه که چه پیروزی‌ای! “(۴)
نیچه به طور متاکد از این واعظان و زاهدان نام می‌برد و همچنین در کتاب تبارشناسی اخلاق که اثری پسینی نسبت به چنین گفت زرتشت است بخشی را در نقد آنان می‌نگارد، اینان همانا دین فروشان و متدینینی هستند که حافظ در شعری خطاب به آنان می‌گوید:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت   که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش       هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
زرتشت نیچه خطاب به یاران خود با لحنی پیامبران چنین می‌گوید: ” برادران، شما را سوگند می‌دهم که به زمین وفادار مانید و باور ندارید آنانی را که با شما از امیدهای ابر زمینی سخن میگویند… اینان خوار شمارندگان زندگی‌اند و خود زهر نوشیده و رو به زوال، که زمین از ایشان به ستوه است… روزگاری کفران خدا بزرگ‌ترین کفران بود. اما خدا مرده است و در پی آن این کفر گویان نیز بمردند. اکنون کفران زمین سهمگین‌ترین کفران است و اندرونی آن (ناشناختنی) را بیش از معنای زمین پاس داشت. ” (۵)
و یا در جایی دیگر چنین می‌گوید: ” بیماران و میرندگان بودند که تن و زمین را خوار داشتند و مَلکِ ملکوت و قطره های خون باز خرنده را ساختند” (۶)
نیچه باور دارد که این ضعف و ناتوانی و البته ترس بوده است که اندیشه‌هایی نظیر، خوار شماری این دنیا، باور به جهانی برتر و فرا زمین و نظیرهم را پدید آورده است و حال که بشر پی به پوچی این باورها برده است دچار یاس و ناامیدی- که از سرچشمه های اندیشه های نیست انگارانه است – شده است. ” اگر فیلسوفی هیچ انگار تواند بود، از آن روست که هیچی را در پس همه‌ی آرمانهای انسان یافته است. و نه تنها هیچی را- که هیچی و پوچی را،‌بیهودگی را، بیماری را،‌ترسویی را، خستگی را،‌و همه گونه دُرد را در جام به ته رسیده‌ی زندگی‌اش…”‌(۷)
آری، نیچه در برابر چنین اندیشه های دهشتناکی است که فرمان «آری گویی»× به زندگی واقعی و هر آنچه در خود دارد و « نه گویی» به هر آن اندیشه ای که سبب پوچی برای بشر است را می‌دهد. و با لحنی این چنین دست به واژگونگی تمام ارزشهایی که تا کنون بوده است میزند: ” مرد بیدار دانا می‌گوید: من یکسره تن هستم و جز آن هیچ،‌ و روان تنها واژه ایست برای چیزی در تن. تن خردیست بزرگ؛ کثرتی با یک معنا؛ جنگی و صلحی؛ رمه ای و شبانی.”(۸) و در اینجاست که نیچه مهم‌ترین چیزی که در فلسفه برایش از اهمیت برخوردار است را آغاز می‌کند یعنی « ارزش گذاری» .
نیچه در ابتدا با نقد ارزشهای تا کنونی و به دست دادن آغاز و نوع پیدایش آن‌ها ما را با مخاطرات آن آشنا می‌سازد و سپس ارزشگذاری و نوع ارزشگذاری جدید را به ما میاموزاند. مباحث نیچه را در خصوص اصل قرار دادن هستی، زندگی و انسان را مختصر از سر گذراندیم، حال با توجه به آخرین متن، با نظریه‌ی اضداد و صیرورت که یکی دیگر از اندیشه های اساسی نیچه است -که می‌توان گفت این اندیشه را وامدار هراکلیتوس است-× آشنا می‌شویم. نیچه نیز چون هراکلیتوس معتقد است که جهان در حال صیرورت است و هستی جمعی از اضداد را در خود دارد. از این اندیشه بر می‌آید که وی انسان و هستی را نه چیزی چون موجودی ثابت و لا یتغیر بلکه بالعکس موجودی و یا چیزی متحرک و در حال دگرگشت و شُدن می‌داند. پس به نسبت همین اندیشه،‌ ارزشهایی که نیچه برقرار می‌کند نیز همیشه در حال تغییر و تبدیل است چرا که ارزشگذاران ارزش‌ها نیز باید این چنین باشند.” دگرگشت ارزش‌ها، یعنی دگرگشت آفرینندگان. آنکه می‌باید آفریدگار باشد، همیشه نابودگر نیز هست.” (۹) و یا در جایی دیگر می‌نویسد:” هر چه را که بیافرینم و هر چه عاشق آن باشم، باز به زودی می‌باید دشمن او و عشق خود شوم: اراده‌ام چنین می‌خواهد.”‌(۱۰) نظریه‌ی “بازگشت جاویدان” نیچه نیز در پیوند مستقیم با همین اندیشه است که از جمله پیچیده‌ترین مفهومهایی است که در فلسفه‌ی وی وجود دارد و به قول هایدگر اساس فلسفه‌ی متافیزیکی وی است. نیچه در قسمتهای مختلفی به توضیح این مسئله می‌پردازد، فرضاً از زبان زرتشت می‌شنویم که می‌گوید:‌” ای روان من،‌تو را آموخته‌ام که چنان بگویی (‌امروز) که میگویی (‌روزی)‌و (روزگاری)، و از روی تمامی این جا و آنجا و فراسو، چرخ زنان برقصی و بگذری. ” و یا در جایی دیگر جانورانش به او می‌گویند: “‌بدان که ما میدانیم تو چه می‌آموزانی. تو می‌آموزانی که همه چیز جاودانه باز می‌گردد و ما خود نیز با آن‌ها. و ما تا کنون بی شمار بار بوده‌ایم و همه چیز با ما بوده است. “‌نیچه بر این باور است که هستی و هستندگان نیز همیشه –به صورت جاویدان- در حال فراشد هستند؛به مانند سالی که بهار و تابستان و پائیز و زمستانی دارد و دوباره سال از نو آغاز می‌شود با همان خصوصیات کلی و این بازگشت به صورت جاودانه ادامه خواهد داشت. پس آفریدگاری که نیچه مد نظر دارد آفریدگاری هراکلیتوسی و نه چون تاریخ فلسفه –در معنایی بالاتر تاریخ اندیشه و انسان- پارمنیدسی- افلاطونی است. نیچه برای اینکه مفهوم آفریدگار ارزشهای جدید را برای ما مشخص کند از مثال هنرمند استفاده می‌کند چرا که هنرمند به واسطه‌ی اثری که خلق می‌کند به گونه ای بهترین مثال را می‌تواند برای مفهوم آفریدگار داشته باشد اما این مثال تنها یک مثال نیست بلکه در عین حال یک گشایش به تفکر نیچه است، چرا که نباید فراموش کرد که هنر در آرای نیچه از حقیقت ارزشمندتر است. اما پیش از آنکه به مفهوم هنرمند از آن لحاظ که آفریدگار است بپردازیم لازم است که با دو مفهوم دیگر از مفاهیم فلسفه‌ی نیچه یعنی مفهوم «اراده»× و «ابرانسان»×پیش‌تر آشنا شویم؛ چرا که از کنار هم قرار دادن این مفهوم در کنار مفاهیم پیشین یاد شده ما درک صحیح‌تری از هنرمند آفریدگار نیچه خواهیم داشت.
اراده از نظر نیچه چیزی جز اراده‌ی قدرت نیست، حتی وی تا به آنجا پیش می‌رود که اراده را با قدرت یکی می‌گیرد. نیچه می‌نویسد: “آنجا که موجود زنده را دیدم. خواست قدرت را دیدم و در خواست بندهِ نیز جز خواست سروری ندیدم.”(۱۱) ” تنها آنجا که زندگی باشد خواست نیز هست. اما نه خواست زندگی، بل خواست قدرت: تو را چنین می‌آموزانم! “(۱۲)× پس اراده از آن لحاظ که در خود مفهوم قدرت را نیز حمل می‌کند و از آنجا که میل به قدرت ایستا نیست، پس اراده چیزی را طلب می‌کند که فراتر از چیزی است که در حال حاضر است بنابراین اراده فراتر از خود بودگی است و اراده کردن فراتر از خود رفتن است و در این فراتر از خویش بودگیست که مفهوم پیشرفت و آینده را برای ما متبادر می‌کند و این معنا همان چیزی است که درست در تقابل با مفهوم پوچی و بی معنایی قرار می‌گیرد و از همین روی نیچه بارها و بارها در چنین گفت زرتشت می‌گوید که انسان چیزیست که باید به او چیره شد که این چیره شدگی به معنای گذر کردن او از هستی کنونی خویش و فراتر از خویش رفتن است. در اینجاست که نیچه به اختراع و یا اگر بهتر بخواهیم بگوئیم به معرفی دو نوع از انسان دست میزند «انسان واپسین »و «ابرانسان» . پیش‌تر گفتیم که انسان چیزیست که باید بر آن چیره شد، حال باید دانست که انسان در میانه‌ی این دو نوع انسان قرار دارد. انسان واپسین برابر نهاد یا انتی تز ابر انسان و در تقابل با او قرار دارد، وی خسته از زندگی است و بدون کوچک‌ترین ریسکی در زندگی به دنبال راحتی و امنیت خویش است.  زرتشت درباره‌ی او می‌گوید:” دردا، زمانی فرا رسد که از انسان دیگر اختری نزاید. دردا، زمانه‌ی خوار شمردنی‌ترین انسان فرا می‌رسد؛ انسانی که دیگر خود را خوار نتواند شمرد….. انسانی که همه چیز را کوچک می‌کند. نسل او،‌همچون پشه، فناناپذیر است. “۱۳نیچه به روایتی دموکرات خواهان و سوسیالیست‌ها را نماینده‌ی بارز این نوع می‌داند،‌کسانی که به هر طریقی خواهان برابری و یا به قول نیچه هواداران اخلاق حیوان گله ای هستند۱۴. حال در آن طرف انسان،‌ نیچه ابر انسان را قرار می‌دهد، انسانی که با شوری دیوانه وار و با سرمستی۱۵ تمام، پیش به سوی پیروزی و برتری و با اخلاقی خداتبارانه و آری گوی به هستی و زندگی و به دور از خرافه و ترس باید وارد هستی شود، در واقع زرتشت نیچه، بشارت دهنده‌ی این نوع از انسان است که در آینده خواهد زیست و حتی از نژاده بودن او و تحولات فیزیکی او نیز صحبت به میان میاورد که تنها با خوانشی غلط از همین جریان بود که  عده ای فرض را بر آن گذاشتند که حزب نازی با فرض قراردادن نژاد آریایی ۱۶به عنوان نژاد برتر قصد بر پدید آوردن ابرانسان داشتند.
حال وقت آن رسیده است که به مثال هنرمند باز گردیم و این ادعا که هنرمندی که نیچه مد نظر دارد به معنای عامی که ما از هنرمند مستفاد می‌کنیم نیست بلکه مثالی برای توضیح و واضح‌تر شدن فلسفه‌ی وی است. نیچه معتقد است که هنر آن چیزیست که ماده‌ی محرک زندگی, شکلی از اراده‌ی قدرت, آری گوی به امر حسی و در تقابل و مخالف نیست انگاری و در نتیجه تثبیت کننده‌ی عالی‌ترین ارزشهای نوین است؛ پس در نتیجه هنرمند آن آفرینشگر ارزشهای نوینی است که در اثر هنری خود تمام این‌ها را به ظهور برساند بدون آنکه نیاز باشد که در آفرینش خود، خود را در گیر و دار نظم سلسله مراتبی کرده باشد . او در اولین اثر خود ” زایش تراژدی” به توضیح و تشریح هنر می‌پردازد، وی معتقد است که هنر چون دو خدای موسیقی یونان( دیونوسوس و آپولون)  دارای دو جنبه است که از تلفیق این دو به بالاترین شکل خود می‌رسد. آپولون مظهر تصور و دیونوسوس نماد اراده  است ، امر دیونوسوسی مستی آور و امر آپولونی رویایی است. نیچه بر این باور است که همانطور که موجودات محصول دو جنس مخالف هستند هنر نیز باید اینگونه باشد. دیونوسوس خدای شراب،‌باروری، حاصلخیزی و وجد و سرمستی است و آپولون خدای آفتاب و سامان و رویاست و از ترکیب آن‌هاست که هستی به بالاترین درجه‌ی خود  آن می‌رسد(در هنر به سبک فاخر). نیچه برای هنر ریشه ای طبیعی قائل است و هنر نزد او نه تقلید از طبیعت× بلکه تمثیلی برای زایش هنر است. هایدگر در توضیح هنر نزد نیچه می‌نویسد:‌” از نظر نیچه هنر آن شیوه‌ی اصلی است که در آن موجودات برای آنکه موجود باشند آفریده می‌شوند. زیرا آنچه مهم است این جنبه‌ی آفرینندگی، قانونگذاری بنیادگذاری شکل هنر است.”۱۷ در واقع هنری که نیچه آنرا معرفی می‌کند نظام بخش فلسفه‌ی وی است، بدین معنا که تمام مباحثی که نیچه در فلسفه‌اش مطرح می‌کند را می‌توان از درک هنر و مثال هنرمندی که نیچه طرح کرده است فهمید.

ماخذ و حاشیه های متن

۱- نیچه،‌ مارتین هایدگر، جلد یک، اراده‌ی معطوف به قدرت به مثابه هنر صفحه‌ی ۲۱۴ ترجمه‌ی ایرج قانونی، چاپ دوم نشر آگه
۲- همان صفحه‌ی ۲۱۷
۳- همان صفحه‌ی ۲۲۲
×کتاب غروب بت‌ها،‌ که در سال ۱۸۸۸ نوشته شد یکی از آخرین کتابهای نیچه است که در سال آخر فعالیت فلسفی‌اش نوشته شد نیچه در این کتاب در آخرین خط بخش پویندگی‌های مرد نا به هنگام می‌نویسد: من به بشریت ژرف‌ترین کتابی را که دارد، داده‌ام، زرتشت خویش را: و تا چندی دیگر نا وابسته‌ترین کتاب را. غروب بت‌ها ترجمه‌ی استاد داریوش آشوری، چاپ پنجم نشر آگه (منظور نیچه از ناوابسته ترین کتاب، کتاب اراده‌ی قدرت است که هیچگاه این کتاب به پایان نرسید ولی پاره نوشته های آن را ویراستاران و دوستانش پس از مرگ وی به چاپ رساندند که به فارسی بخشی از آنرا مرحوم محمد باقر هوشیار و کامل آنرا مجید شریف به چاپ رسانده است)
× زرتشت پیامبر از رشته کوههای البرز، موسی از کوه سینا، عیسی از کوه زریتون، و محمد از کوه حرا (جبل النور یا جبل القران)، بهالله از کوه های سلیمانیه
۴- تبارشناسی اخلاق، عنای آرمان زهد چیست ؟ ببند ۱۲ نیچه، ترجمه‌ی داریوش اشوری، نشر آگه‌
۵- چنین گفت زرتشت، پیش گفتار زرتشت،‌ بخش سوم،، حه ی ۲۲، ترجمه‌ی استاد داریوش آشوری، چاپ بیست و ششم، نشر آگه
۶- چنین گفت زرتشت،‌،  یکم، درباره‌ی اهل آخرت،‌ صفحه‌ی ۴۴
۷- غروب بت‌ها، پویندگی‌های مرد نا به هنگام، بخش ۳۲، صفحه‌ی ۱۲۹، ترجمه‌ی استاد داریوش آشوری چاپ پنجم، نشر آگاه
× آری، برادران،‌ب،  بازی آفریدن به آری گفتن مقدس نیاز هست: جان اکنون در پی خواست خویش است.  چ.  گفت زرتشت بخش یکم،‌در، ه ی سه دگردیسی، صفحه‌ی ۳۹ ترجمه‌ی استاد داریوش آشوری، چاپ بیست و ششم، نشر آگه
۸- چنین گفت زرتشت،‌بخش، م، درباره‌ی خوار دارندگان تن، صفحه، ۴۵، ترجمه‌ی استاد داریوش آشوری، چاپ بیست و ششم، نشر آگه
× هراکلیتوس فیلسوف اهل افسوس در اواخر قرن ششم پیش از میلاد می‌زیسته است. از تکه‌هایی که از او باقی مانده است وی می‌نویسد:” باید دانست که جنگ در چیزها همگانی است و پیکار عدل است و همه چیز از راه پیکار و ضرورت پدید می‌آید.” و یا در تکه ای دیگر نوشته است: ” تناقض، توافق است و از چیزهای نا موافق زیباترین هماهنگی و همه چیز از راه جدال پدید می‌آید”‌ ماخذ نخستین فیلسوفان یونانی، از صفحات ۲۳۶ تا ۲۴۰، ترجمه‌ی شرف الدین خراسانی (شرف)، شرکت انتشارات علمی فرهنگی چاپ سوم.
۹- چنین گفت زرتشت،‌بخش یکم، درباره‌ی هزار و یک غایت،‌ صفحه‌ی ۴۴
× نیچه در قطعه‌ی ۶۶۸ کتاب اراده‌ی قدرت خود می‌نویسد: (اراده کردن) همان (‌میل داشتن)،تلاش کردن و تقاضا کردن نیست: از این‌ها با احساس درونی فرمان دادن متمایز می‌شود.
هیچ چیز به نام(اراده کردن) {به خودی خود}، در کار نیست، بلکه تنها اراده کردن چیزی وجود دارد: آدمی نباید هدف را از شرایط کلی به کناری نهد- آنگونه که معرفت شناسان چنین می‌کنند.(اراده کردن) آنگونه که آنان درک میکننند به همان کمی (اندیشیدن)‌واقعیت دارد: یک افسانه و خیال محض است.
اراده کردن شامل فرمان دادن می‌شود (‌که طبعاً به معنای آن نیست که اراده (عملی) می‌گردد) 
×
(ابرانسان) مراد نیچه از این نام ( انسان کامل) است، یعنی انسانی که به راستی به قلمرو آزادی گام نهاده و از ترس و خرافه و پندارهایی که تا کنون بر اندیشه‌ی بشر حکمروا بوده رهایی یافته است. و نیز نوع والاتری ست از انسان از جهت معنوی که با (آری) گفتن به هستی، چنانکه هست،‌و روی گرداندن از هستی‌ها و جهان‌های خیالی، از نوع ( عهد امانت) را زنده می‌کند و (معنای هستی) را در غیبت خدا به گردن می‌گیرد. او این کار را با یکی کردن اراده‌ی خود با هستی، چنانکه بوده است و هست و خواهد بود، یعنی با پذیرش ( خواست قدرت) و (بازگشت جاودانه‌ی همان) – که دو اصل بنیادی هستی شناسی نیچه است- انجام می‌دهد. ابر انسان دارای ( اراده) ای ست که خود را از ( کین توزی با زمان ) و ( چنان – بودِ) آن رها ساختهو در بازی زندگی بازیگوشانه و دلیرانه و شادمانه شرکت می‌کند و خطر های آن را پذیره می‌شود.
آن حالت از تنش که به اعتبار و به موجب آن نیرو در پی رهایی و تخلیه‌ی خویش بر می‌آید، مثالی از (اراده کردن) نیست.
۱۰- چنین گفت زرتشت،‌بخش دوم، درباره‌ی چیرگی بر خود، صفحه‌ی ۱۲۹
۱۱- چنین گفت زرتشت،‌بخش دوم، درباره‌ی چیرگی بر خود، صفحه‌ی ۱۲۸
۱۲- چنین گفت زرتشت،‌بخش دوم، درباره‌ی چیرگی بر خود، صفحه‌ی ۱۲۹
× در ترجمه‌ی استاد اشوری، گاهاً خواست و اراده یکی گرفته شده است که من برای اینکه به ترجمه امانت دار بمانم عین ترجمه را آوردم ولی اراده ای که مد نظر نیچه است به هیچ عنوان خواست نیست که هایدگر در کتاب نیچه‌ی خود به توضیح من مطلب پرداخته است که برای مطالعه شما را به آن ” نیچه،‌ مارتین هایدگر،جلد یک،اراده‌ی معطوف به قدرت به مثابه هنر صفحه‌ی ۷۰ ترجمه‌ی ایرج قانونی، چاپ دوم نشر آگه” ارجاع می‌دهم.
۱۳- چنین گفت زرتشت، پیش گفتار زرتشت،‌ بخش پنجم،صفحه‌ی ۲۷
۱۴- نیچه در کتب مختلفی از جمله حکمت شادان و فراسوی نیک و بد به نقد سوسیالیست‌ها و دموکرات‌ها می‌پردازد چنانکه در فراسوی نیک و بد می‌نویسد ” جنبش دموکراتیک میراث خوار جنبش مسیحی است،‌اما گامهای این جنبش برای بیقرارتران، برای آنان که از غریزه‌ی نامبرده بیمار و رنجورند، هنوز بسی کند و خوابناک است.”‌ و یا در جایی دیگر در خصوص  سوسیالیست‌ها می‌گوید: تباهی جمعی انسان تا بدان پایه که امروز در چشم ابلهان و بی مغزان سوسیالیست «انسان آینده» و آرمان ایشان می‌نماید – این تباه و پست شدن انسان تا حد حیوان گله ای کامل (‌یا به گفته‌ی ایشان،‌تا حد انسان «جامعه‌ی ٱزاد»‌ )؛این کار، یعنی حیوانی کردن انسان تا حد حیوانی گورزاد و دارای حقوق برابر، ممکن است، شکی در این نیست!‌ ”
۱۵- اراده‌ی قدرت، بند۸۱۱ از کتاب سوم- اصول یک ارزشگذاری جدید: ” سرمستی: احساس قدرت افزون شده،‌نیاز درونی برای اینکه اشیا را به بازتابی از سرشاری و کمال خویش بدل سازیم”
۱۶- تا آنجا که بنده به تفحص در آثار نیچه پرداخته‌ام تنها از نژاد آریایی در قسمت‌هایی از کتاب اراده‌ی قدرت سخن به میان آمده است که نیچه فرضاً  می‌نویسد: ” امروزه درباره‌ی روح سامی (عهد جدید) بسیار داد سخن می‌دهند: اما آنچه سامی خوانده می‌شود فقط و فقط کشیشوار است – و در آن کتاب قانون آریایی که از جنبه‌ی نژادی ناب‌ترین است، یعنی در مانو، این نوع ( سامیگری)، یعنی روح کشیش، از هر جای دیگر زننده تر می‌باشد. توسعه‌ی دولت روحانی یهودی اصیل نیست: آنان این الگو را در بابل آموختند: الگو آریایی است. وقتی که بعدها همان چیز در اروپا به برکت غلبه‌ی خون ژرمنی دست بالا را یافت، این امر در همسازی با روح نژاد مسلط صورت گرفت: و این، یک بازگشت بزرگ به نیاکان بود. قرون وسطی ژرمنی به احیای نظم کاستی آریایی روی آورد.” بند ۱۴۳ ، و یا در بند ۱۴۵ می‌نویسد: ” هیچ مذهب ناشی از نژاد آریایی تحت ستم نداریم، زیرا که این یک تناقض است: یک نژاد مهتر یا در راس است یا نابود و ناپدید می‌شود.”
× افلاطون بر این باور بود که هنر میمه سیس است ، یعنی آنکه هنر، تقلیدی از یک تقلید است، بدیع معنا که طبیعت که خود تقلیدی از مُثُل است، و هنر تقلیدی از طبیعت . حال نیچه با اصل قرار دادن طبیعت به وارونه کردن افلاطون گرایی دست میازد‌
۱۷- نیچه،‌ مارتین هایدگر،جلد یک،اراده‌ی معطوف به قدرت به مثابه هنر صفحه‌ی ۱۸۶

یک دیدگاه در “فلسفه‌ی نیچه از نگاه زرتشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *