امروز نامه ای گرفتم که نامه ای دیگر در آن بود

 

Soren ulrik thomsen

سورن اولریک تومسن

ترجمه : آزیتا قهرمان

سورن اولریک تامسن متولد ۱۹۵۶ تاکنون سیزده کتاب شعر منتشر کرده، عضو آکادمی ی دانمارک است و شاعر تمام وقت. جوایز بزرگ ادبی ی دانمارک را نیز دریافت کرده است.

 

امروز نامه ای گرفتم که نامه ای دیگر در آن بود

وباز نامه ای دیگر در آن یکی نامه

با زنگاری در کاغذ از فصلی دور

ما همه در تاریکی های پاییز پراکنده می شویم

با هر آنچه دانستیم و سوراخی شد در کله مان

چرخه حیات در تن ما چرخید

و با تختی از پیش معلوم اندازه مان کرد

عشق اما می تواند زندگی را حتا تکه تکه جدا کند

مثل جن زیر جلدت فرو شود

این َپرپَرک شکوفه های شاه بلوط درهوا رقصان

در سطری از این نامه ی کهنه ِچروک

“راه ها درست جایی که از هم سوا می شوند؛

هم را می بینند درتقاطع ِ شورانگیز روح ”

 

یک سر بی چهره

یک چشم بی نگاه

یک جانور که در تپاله اش مرد

 

یک چهره اما بی سر

یک نگاه بی چشم

ابدیت بی هیچ ترتیب و اسم

یک سر که صورتش را نشان داد

نگاهی نامریی ؛ نوشته ای پشت مردمک

یک خط شعر که زندگی کرد و جان داد

وقتی بادها آمدند

ومثل فواره ای از خون آن را ازجا کندند

 

 

ازروبروی خورشید ابری رد شد

با سپر بال های سوسک

آخرین پرتو نورها را درو کرد

پیش از آن که بچه غازها

چراغ پرهاشان روشنایی بیفروزد

حالا وقت آن است به خانه برگردیم

به شبی که پیش از آن که ما راهی شویم

روی میز گل های تازه ای برایمان شکفته

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *