تنها خاطره ای باز می ماند

Inger Christensen

اینگر کریستنسن

ترجمه:سهراب رحیمی

اینگر کریستنسن متولد ۱۹۳۵ متوفی به سال ۲۰۰۹ را به راستی میتوان مادر شعر مدرن دانمارک نامید. او از سال ۱۹۶۲ فعالیت حرفه ای اش را به عنوان شاعر؛ منتقد؛ معلم شعر و نظریه پرداز شروع کرد و خیلی سریع از رقبای مردش جلو زد و معروفتر و مطرحتر شد. خیلی سریع به عضویت آکادمی ی دانمارک درآمد و استاد میمهان دانشکده های نویسندگی شد. دهها کتاب شعر و نثر و نقد و بررسی نوشته ؛ دهها جایزه برده و به دهها زبان ترجمه شده.

 

 

 

یوله را آبراهی ست درخشان

که در هر هوایی

باز می تاباند هر چیزی را

چونان که هرگز نتوانی

نقش قلبت را بر آب حک کنی

 

خیابانها همانطوری هستند

که همیشه بوده اند

 

اینجا شهری ست فرسوده و دلمرده

جایی که سایه های درختان

دم به دم بلندتر می شود

جایی که درختان

سرسبزند و سایه گستر

و پاس می دارند مردمان را

تا زندگی کنند

در زمانهای حساب شده ی تحمیلی

که هردم طولانی تر می شود

 

اینجا شهری ست سترون و کهنه

جایی که درخت لیمو گل نمی دهد

جایی که پرستو سویش پرواز نمی کند

جایی که آفتاب تابستانش غمگین است

جایی که مردم بیدار می خوابند و فکر می کنند

وقتی که باغچه آرام آرام ریشه می دواند

در بطن شب

 

تنها سگانی چند بیدارند هنوز

عقابی بر تخته سنگ می نشیند

بر سترگ کوه

 

 

کودکی در گاهواره اش

دیوار کاغذین را

چونان آسمانی می یابد

که گاه روشنی اش نزدیک است

نزدیک

 

اینجا خرابه ای ست به نام شهر

با غمی که هیچکس شهامت دوست داشتنش را

ندارد

 

بازتاب گام های آخرین دلدادگانش

بر سنگفرش کوچه ها

می رسد بگوش

 

گنجشکی تنها و بی آشیان پر می زند

و ناله اش

درختی را وامی دارد

تا با صدایی سیاه بخواند

 

قطار با تکانی از جای می جهد

و به زودی

تنها خاطره ای باز می ماند از

ایستگاه خالی

سکوی خالی

و باد

که اندیشمندانه روزنامه ای را ورق می زد

بی آنکه در آن چیزی بیابد.

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *