زنده برای یک لحظه|کِنِت کوک

 

زنده برای یک لحظه|کِنِت کوک|پیام فتوحیه پور
کنت کوک اسمش همیشه در کنار کنوارد المسلی، جان اشبری، جیمز اسکویلر، باربارا گست و فرانک اوهارای بزرگ می آید. شاعر مکتب نیویورک

 

من پرنده ای در سرم دارم و خوکی در شکمم
و گلی در بیضه هایم و ببری در بیضه هایم
و شیری در بیضه هایم و من به دنبال تو ام اما آوازی در قلبم دارم
و آواز من کبوتری ست
من مردی در دستهایم دارم من زنی در کفش هایم دارم
من یک تصمیم هدایت کننده در عقلم دارم
من یک جغجغه ی مرگ در دماغم دارم من تابستان در آب مغزم دارم
این همان چیزی ست که مشکل من است و چکش مادر و پدرم
که من را آفریدند از همه چیز
اما من آرامش را کم دارم من رز را کم دارم
با این که ظرافت شدید گلبرگ رز را کم ندارم
کیست که آرزو دارم مبهوتش کنم؟
در صدای پرنده ها یادآوری از تو پیدا کردم
اما نازک بود و شکننده و در لحظه ای رفت
آیا طبیعت قرار است یک سرگرمی بزرگ باشد؟
به طور حتم نه یک تکثیر کننده ی بزرگ؟ یک هیچ چیز بزرگ؟
خوب آن را می گذارم به عهده ی تو
من یک دارکوب تغ تغ کن در قلبم دارم و فکر می کنم که سه روح دارم
یکی برای عشق یکی برای شاعری و یکی برای وارونه جلوه دادن خویشتن دیوانه ام
دیوانه نه اما کسالت آور اما عمود اما غیر حقیقی اما حقیقی
سه تایی به ندرت با هم آواز می خوانند دستم را می گیرند این پرتحرک است
جزء پرتحرک در آن یک اشاره است
من لرد بایرون هستم من پرسی شلی هستم من آریوستو هستم
من بیکن می خورم من از سرازیری رفتم پایین من یک طوفان رعد و برق در درونم دارم من هرگز از تو متنفر نخواهم بود
اما چطور این گرداب می تواند جذاب باشد؟ تو از نمایشگاه وحوش خوشت می آید؟ خدای من
بیشتر مردم یک مرد می خواهند! خوب این از من
من یک دهقان در یادآوری هایم دارم من یک قوش در ابرهایم دارم
این چه چیزی است که همه ی حیوانات را به سوی تو هدایت کرده است؟
یک رستاخیز؟ یا شاید یک برپاخیز؟ یک الهام آمیز؟
من یک بچه در چشم اندازم دارم و یک موش وحشی در اسرار پنهان از تو ام.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *