شاعری که با کلمه، عرفان می‌کرد

«بیژن الهی در یکی، دو دهه اخیر، چنان کمرنگ و کم خبر و کم پیدا بود که شاید برخی اهالی غریب‌تر وادی شعر گمان می‌کردند خیلی پیش از اینها از دنیا رفته است. شاید اگر جهد و کوشش چند تن از شاعران جوان امروز و دیروز نبود، نام او نیز چون بسیاری از شاعران نحله «موج نو» و «شعر دیگر»- مثل فیروز ناجی، هوشنگ آزادی ور، ایرج کیانی، هوتن نجات و… – یا از خاطر رفته بود، یا تنها خاطره‌یی بود از دورانی که شر و شوری در شعر بود و آوانگاردیسم رونقی داشت و ارباب ادبیات بر سر حقانیت و بطلانش جدل می‌کردند.»

وی می‌افزاید: «بیژن الهی با شعر حجم به میدان آمد و نو شد و دیگر شد و خواست با کلمه عرفان کند. تجربه‌های او در اوج دوران خلاقیت و تولید شعرش، خوشمان بیاید یا نه، گشاینده گفتمان تازه‌یی در شعر ما بود که از ادبیات کلاسیک عرفانی ریشه می‌گرفت و می‌کوشید آن تفکر ماورایی و متافیزیکی را به فیزیک ماشینی دنیای امروز پیوند بزند. شعر الهی همواره شعری نخبه گرا تلقی می‌شد. شعری که مخاطب عام‌تر چندان اهل خواندن و محظوظ شدن از آن نبود و نیست. شعری که در اوج دوران سیاسی بازی و سیاسی نویسی و سنگ فقرا و مظلومان و کارگران و توده را به سینه زدن، خلاف جریان غالب ادبیات به دنبال مکاشفه و مراقبه در واژه و با واژه بود.»

مسعودی نیا در ادامه می‌گوید: « الهی و همفکرانش هرگز نتوانستند بوتیقایی قانع‌کننده و شفاف برای شعرشان ارایه کنند، اما شعرشان چنان زنده و متفاوت بود که انکار حضورشان را نا ممکن می‌ساخت. بیژن الهی بخاطر انزوا طلبی و کم‌گویی و کم نویسی مفرطش کم‌کم برای برخی شاعران و شعر خوانان بدل به چهره‌یی اساطیری و مقدس شد و همین امر سبب شد که داوری درباره وی و شعرش خالی از جانب داری و از دیگر سو، خالی از کینه‌توزی نباشد. با این حال کارنامه وی از آن دست کارنامه‌هایی است که ادبیات نوین ایران هرگز توان چشم پوشی از آن را نداشته و نخواهد داشت: چه خود شعرش، چه ترجمه‌هایش (خاصه ترجمه‌هایش از شعر رمبو) و چه در تفحص و غورش در ادبیات قدیم. نسل ما همواره از الهی تنها یاد و نامش را تجربه کرده است و حال که دیگر در این دنیا نیست، همان یاد و نام عزیز گذشته را باید عزیز‌تر داشت که عادت ما است که مردگان را عزیز‌تر بداریم.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *