آن‌كه برايش حجم «مذهب رابطه‌ها» بود

اختصاصي نشريه الكترونيكي سه پنج:يداله رويايي: در امروز ِ ما بيژن، هميشه فردا بود. فرداي او از گذشته‌هاي دور مي‌آمد. و ديروزهاي دور، گاهي كه شاعر پس‌فردا مي‌شد، وقتي كه فردا را از ميان بر مي‌داشت و به گذشته‌هاي دورتر مي‌برد. و در اين معامله غبار از گذشته بر مي‌داشت، مادرِ ِ لغت مي‌شد. كه مي‌بريد، و مي‌ساخت. يك «نئولوگ» ِ عاشق ، عاشقِ لوگوس. پيش‌تر و بيشتر از همه دريافته بود كه زبان، نياز به نئولوژي (فُرس نو) دارد. و فرس نو دالانش ترجمه است. [...]

سلام هُلمس/چرا درتاریکی نشسته ای؟

كارتابل مقالنقد:هادي محيط:شعر،این جا،این ها بود و در این میان،تنها نیما بود.با نیما،تنها او بود.درک واقعی نیمابود.تجلی واقعی و «انتظام طبیعی»نیما او بود.نزدیکی شعر، به خصوصیات نثر،که نیما می خواست.نیما،با اوبود/هست،او که آمد،به قول کسی: شاملو، اخوان، فروغ و دیگران بودند،وقتی رفت باز شاملو،اخوان و فروغ دیگران بودند و انگارکه میان این فضای خالی او نیامد [...]

آسیب شناسی قرائت رمانتیک در ادبیات معاصر

كارتابل مقالنقد:سيامك مهاجري:از بیژن الهی نوشتن در هر شکل وشمایلی مقابله کردن است با او،چرا که الهی با یک سماجت سخت، سی سال سکوت کرد و هیچ نگفت و در این سکوت بی پایان ،خود را در وضعیتی قرار داد.که هر گونه سخن گفتن در پیرامون خود را در ورطه یک وضعیت هولناک قرار می دهد. گویی شخصیت الهی آنجا تبدیل به یک شخصیت مسئله ساز می شود که کسی چیزی از او نگوید.و اینطور بود که الهی تمایزش را در عصر رسانه و هیاهو با جهان پیرامونش حفظ کرد. [...]

تناسخ

باجه ي شعر:فريادشيري:نه! نشد كه بيش از اين زنده بمانم/مؤلف متن تمام كتيبه‌ها بر سينه‌ام/و راوي بوف كوري بر خرابه‌هاي ري/كه پشت قاب عينكش/برف مي‌باريد بر سكوت سايه‌ها/مرده‌ي متن‌هاي باستاني بودم [...]

از پشت « فِنس »

باجه ي شعر:كورش كرمپور:بلدم مثل تکه گوشتِ روی دیوار/ترکش بخورم. خورده ام/و مثل صورت برادرهایی که از حادثه برگشته اند/در ارزشهایی شیمیایی/صورتم را از دست داده ام/شهر!/تو به چهار درخت مقدس6 خویش خیره ای/و بندهای دخیلت سخت سفت شده اند [...]

داوودی!

باجه ي شعر:زينب حسن پور:هدیه داده ام سرطانی ، بچه هام را بگیرم مثل نمناک به مدرسه ات بیایم وَ /گلهای صورتی ،ارغوانی ، بنفش را در کناره های خیابان ،پرنده عادت دارد بمیرد !/این را تمامی شیپورها آورده اند: می رسم ، حتی نمی رسم به چشمه هایی از گردنت/ را خلاصش کن که هوشیار انصاری فر طبیعت ِغیبی ست. [...]

لال‌بازی‌ها

بعد یک دفعه آمد به تدریج به طرف مدرنیته و ناگهان آن ده لال‌بازی را چاپ کرد و پشت سرش نمایشنامه‌ها را پشت سر هم نوشت و چاپ کرد. در عین حال حرکاتی که روی صحنه تئاتر ظاهر می‌شد فضاهای خیلی مدرن بود. هم از نظر آدم‌هایی که درباره آنها حرف می‌زد و هم از نظر قرار دادن صحنه در محلی که بیشتر با مدرنیته سر و کار داشت. [...]

اين مملكت ناچار است شاعر خوب داشته باشد

پيرتر شده بود و خيلي طول نكشيد تا مرا فرزند خويش خطاب كند. به پرسش‌هايم كه پاسخ مي‌داد، روبه‌رويي نامعلوم را مي‌كاويد. با صدايي آرام شعرهايش را توي ميكروفون خواند. گفته بودم: «مي‌خواهم شعرهايتان را با صداي خودتان روي سايت بگذارم ــ با لحن و خوانش خودتان. كه به يادگار بماند. هرچند امكاناتمان، همين ميكروفون و ضبط كوچك است.» شعر كه مي‌خواند گويي چشمانش بر خطوط كلمه‌هايي خيره‌ مي شد كه تنها او مي‌ديدشان. لابه‌لاي پلك‌هايش تاريك بود و با هر جمله جرقه‌اي مي‌زد. اما حضوري ساده داشت، چنان ساده كه با هر جنبشي لبخندي در قلبمان مي‌نشاند و تازه‌مان مي‌كرد. حوالي يكِ نيمه‌شب بود كه خداحافظي كرد . نگذاشت برايش ماشين بگيريم. گفت مي‌خواهد كمي پياده برود. [...]

درناها همه بزرگند!

رضابختياري اصل/باجه ي شعر:صدای صبح عمومی را/که جا مانده از جنگ سارد/نزدیک پنج قرن قبل از میلاد/به صداهای مومی آغاز روز اضافه کن/و به یلدا بگو بخواب/دختر حرف گوش نمی کند/گیس منجوق را قایم می کشد/مسواک نمی زند/شاپرک نیشش…/زیر ناخن هایش کثیف می ماند/هی گریه می کند در شبی که صبح به خیر نمی گفت به مامان/ـ بتاب! [...]

دری در تپ تپ

مريم هوله/باجه ي شعر:یک چشمی می نویسم/چون که چشم ام دو تا می بیند/یک چشمی می بینم/مبادا دو تا ببینمت/یگانه ی بیگانه ی من/که همین حالا بلند می شوی/می روی به سمتی که کاغذ اداری ات رفته… [...]