یک سال با بیژن اللهی و جزوهء شعر

اسماعیل نوری علا:اختصاصی نشریه الکترونیکی سه پنج:انتشار جزوهء نهم برای موج نوئی ها حکم یک «دور قدرت نمائی» (tour de force) را داشت و، بنظر من، آنکه در میان ما بیش از همه برجهیده و چهره ای شگفت از خود نشان می داد بیژن بود که هنوز فکر می کنم بهترین کارهایش را همانجا عرضه کرده بود؛ با شعرهائی همچون «تراخم» (همراه تقدیم نامچه ای اینگونه: برای خودم و مسعود [کیمیائی])، «طاعون»، «سل» و «گلیلی در پردهء خون (شبانه)». [...]

آن‌که برایش حجم «مذهب رابطه‌ها» بود

اختصاصی نشریه الکترونیکی سه پنج:یداله رویایی: در امروز ِ ما بیژن، همیشه فردا بود. فردای او از گذشته‌های دور می‌آمد. و دیروزهای دور، گاهی که شاعر پس‌فردا می‌شد، وقتی که فردا را از میان بر می‌داشت و به گذشته‌های دورتر می‌برد. و در این معامله غبار از گذشته بر می‌داشت، مادرِ ِ لغت می‌شد. که می‌برید، و می‌ساخت. یک «نئولوگ» ِ عاشق ، عاشقِ لوگوس. پیش‌تر و بیشتر از همه دریافته بود که زبان، نیاز به نئولوژی (فُرس نو) دارد. و فرس نو دالانش ترجمه است. [...]

سلام هُلمس/چرا درتاریکی نشسته ای؟

کارتابل مقالنقد:هادی محیط:شعر،این جا،این ها بود و در این میان،تنها نیما بود.با نیما،تنها او بود.درک واقعی نیمابود.تجلی واقعی و «انتظام طبیعی»نیما او بود.نزدیکی شعر، به خصوصیات نثر،که نیما می خواست.نیما،با اوبود/هست،او که آمد،به قول کسی: شاملو، اخوان، فروغ و دیگران بودند،وقتی رفت باز شاملو،اخوان و فروغ دیگران بودند و انگارکه میان این فضای خالی او نیامد [...]

آسیب شناسی قرائت رمانتیک در ادبیات معاصر

کارتابل مقالنقد:سیامک مهاجری:از بیژن الهی نوشتن در هر شکل وشمایلی مقابله کردن است با او،چرا که الهی با یک سماجت سخت، سی سال سکوت کرد و هیچ نگفت و در این سکوت بی پایان ،خود را در وضعیتی قرار داد.که هر گونه سخن گفتن در پیرامون خود را در ورطه یک وضعیت هولناک قرار می دهد. گویی شخصیت الهی آنجا تبدیل به یک شخصیت مسئله ساز می شود که کسی چیزی از او نگوید.و اینطور بود که الهی تمایزش را در عصر رسانه و هیاهو با جهان پیرامونش حفظ کرد. [...]

تناسخ

باجه ی شعر:فریادشیری:نه! نشد که بیش از این زنده بمانم/مؤلف متن تمام کتیبه‌ها بر سینه‌ام/و راوی بوف کوری بر خرابه‌های ری/که پشت قاب عینکش/برف می‌بارید بر سکوت سایه‌ها/مرده‌ی متن‌های باستانی بودم [...]

از پشت « فِنس »

باجه ی شعر:کورش کرمپور:بلدم مثل تکه گوشتِ روی دیوار/ترکش بخورم. خورده ام/و مثل صورت برادرهایی که از حادثه برگشته اند/در ارزشهایی شیمیایی/صورتم را از دست داده ام/شهر!/تو به چهار درخت مقدس۶ خویش خیره ای/و بندهای دخیلت سخت سفت شده اند [...]

داوودی!

باجه ی شعر:زینب حسن پور:هدیه داده ام سرطانی ، بچه هام را بگیرم مثل نمناک به مدرسه ات بیایم وَ /گلهای صورتی ،ارغوانی ، بنفش را در کناره های خیابان ،پرنده عادت دارد بمیرد !/این را تمامی شیپورها آورده اند: می رسم ، حتی نمی رسم به چشمه هایی از گردنت/ را خلاصش کن که هوشیار انصاری فر طبیعت ِغیبی ست. [...]

لال‌بازی‌ها

بعد یک دفعه آمد به تدریج به طرف مدرنیته و ناگهان آن ده لال‌بازی را چاپ کرد و پشت سرش نمایشنامه‌ها را پشت سر هم نوشت و چاپ کرد. در عین حال حرکاتی که روی صحنه تئاتر ظاهر می‌شد فضاهای خیلی مدرن بود. هم از نظر آدم‌هایی که درباره آنها حرف می‌زد و هم از نظر قرار دادن صحنه در محلی که بیشتر با مدرنیته سر و کار داشت. [...]

این مملکت ناچار است شاعر خوب داشته باشد

پیرتر شده بود و خیلی طول نکشید تا مرا فرزند خویش خطاب کند. به پرسش‌هایم که پاسخ می‌داد، روبه‌رویی نامعلوم را می‌کاوید. با صدایی آرام شعرهایش را توی میکروفون خواند. گفته بودم: «می‌خواهم شعرهایتان را با صدای خودتان روی سایت بگذارم ــ با لحن و خوانش خودتان. که به یادگار بماند. هرچند امکاناتمان، همین میکروفون و ضبط کوچک است.» شعر که می‌خواند گویی چشمانش بر خطوط کلمه‌هایی خیره‌ می شد که تنها او می‌دیدشان. لابه‌لای پلک‌هایش تاریک بود و با هر جمله جرقه‌ای می‌زد. اما حضوری ساده داشت، چنان ساده که با هر جنبشی لبخندی در قلبمان می‌نشاند و تازه‌مان می‌کرد. حوالی یکِ نیمه‌شب بود که خداحافظی کرد . نگذاشت برایش ماشین بگیریم. گفت می‌خواهد کمی پیاده برود. [...]

درناها همه بزرگند!

رضابختیاری اصل/باجه ی شعر:صدای صبح عمومی را/که جا مانده از جنگ سارد/نزدیک پنج قرن قبل از میلاد/به صداهای مومی آغاز روز اضافه کن/و به یلدا بگو بخواب/دختر حرف گوش نمی کند/گیس منجوق را قایم می کشد/مسواک نمی زند/شاپرک نیشش…/زیر ناخن هایش کثیف می ماند/هی گریه می کند در شبی که صبح به خیر نمی گفت به مامان/ـ بتاب! [...]