دری در تپ تپ

مریم هوله/باجه ی شعر:یک چشمی می نویسم/چون که چشم ام دو تا می بیند/یک چشمی می بینم/مبادا دو تا ببینمت/یگانه ی بیگانه ی من/که همین حالا بلند می شوی/می روی به سمتی که کاغذ اداری ات رفته… [...]

آبی نفتی

لیلی گله داران/پادکست/صدای شاعر:زود بخواب آبی امشب کنار سه رخی که سرخ شده از و لرز من آویخته به یه کم گرم یه کم نور/دارم خفه می شوم/با همان لب های مبهم مست شیرازی ات /که همیشه در دسترس ام ، نه ؟!/که سر قولم می مانم !/که دیگر لب به دود/که دیگر لب رود /که دیگر لب دیگر [...]

خم شد روی تخت

مرجان شیرمحمدی/باجه ی داستان:در را که می بست، صدای مرد را شنید که می گفت: «لطفا دیگه تلفن نکن! خداحافظ!» و ماشین را راه انداخت./در آسانسور باز شد. صدای پاشنه های کفش زن توی راهرو پیچید./ زن بارانی اش را درآورد وانداخت روی مبل. رفت پشت پنجره ی توی هال ایستاد. [...]

طرح

پیام فتوحیه پور/باجه ی شعر:شاید شعری باشد که نمانده بود ببیند در بهت این زمین تازه به تکلیف رسیده شاید/شنیده شد از همان قطعه های گم در سکوت و تکان شدیدی که گاهی ستون فقرات آدم می خورد درون دلت خالی و خشک می شود رگ به خون نمی رسد هر چه می دواند انگار خون به ترتیبی که گفته نخواهد شد به مغز می رسد از شقیقه ی خالی سطور کهنه هر شعری عبور می کند تا [...]

نمی تونستم خودم رو از دست بدم

مریم قهرمانی/باجه ی داستان:درباره ی موهام اوضاع به مراتب پیچیده تر و مشکل تر بود. من از حضور و عدم حضور اونها اطلاع چندانی نمی تونستم داشته باشم. فقط گاهی وقتها می دیدم که جدا شدن و احیانا به جائی چسبیدن که می تونم نجاتشون بدم ولی تو خیلی مواقع واقعا نمی شد کاری کرد. [...]

ترکیب متناقض خلاقیت و تقلید

کافه سه پنج/فرج سرکوهی:این نخستین بار نیست که نهادهای دولتی و نیمه دولتی ایران می کوشند تا با شناخت آن چه در ایران به «موسیقی زیرزمینی» معروف شده است، راه را بر موجی ببندند که بیش از آن که ژانری هنری باشد پدیده ای اجتماعی و فرهنگی است که از نیازهای لایه هائی از جوانان ایرانی برخاسته است. [...]

خاکت را سپاری کرده اند

برابر با وصیت بیژن اللهی روی سنگ مزار او هیچ نامی هک نشد و او زندگی غریبانه خود را بعد از مرگ نیز با وصیت‌هایش و مراسم خاکسپاری بی‌هیاهویش برای دوستدارانش یادآوری کرد. [...]

تو که رفتی، اما ما چه کنیم؟

جعفر مدرس صادقی:بیژن الاهی مال این زمانه نبود. از جنس اولیا بود. این که با شمار اندکی از دوستان نشست و برخاستی می‌کرد و سخنی می‌گفت، همه از سر لطف بود. وگرنه او نه همسخنی داشت و نه همدمی. سخت تنها بود و پوست کلفتی هم نداشت که با بی‌رحمی زمانه دست و پنجه نرم کند. گاهی شکایتی می‌کرد، اما فقط درد دلی بود [...]

سنگ بیژن

یداله رویایی:عقربه در چشم، طرح و تراش ِ بالای سنگ است./در پائین، درخت کوچکی در رقص، شاید تاک در/چرخ ِ شمس./درون مقبره : جعبۀ ابزار، قلم، دوات، و قاب خالی ِ/بیژن که گفت : در زیر خاک، انسان تأسفی ست . [...]

بیژن الهی و صدای رازگشای او

قاسم هاشمی نژاد:صدای او صادق‌ترین صدای ادبیات معاصر ایران است. صادق‌ترین است، نه از آنکه جان و عمر و زندگی‌اش را یکسره بر سر کاری گذاشت که عاشقانه دوست می‌داشت. صادق‌ترین است، از آنکه صدای او رازگشای زیر و بم‌های ناشناخته زبان فارسی، لحن و لهجه فراموش‌شده آن، توانایی‌های بی‌مانندش و آن موسیقی الفاظی بود [...]