دوباره چشم باز کردم به تکرار بی پایان کابوس

 
وصيت نامه ى من يك صفحه ى سفيد بزرگه كه پايينش نوشته،به موهايت نگاه نكن، وقتى پير ميشوى كه تمامى فعل هاى آينده ت يكى يكى به گذشته صرف مى شوند.باید نوشت.باید تلاش کرد برای نوشتن.برای کلمه،باید هر روز کابوس به کابوس،سفر کرد،هیچ چیز اتفاقی نیست.میله های هستند که تو را زندان می کند.ما سئوال نیستیم،جواب داریم.
دیدم تعدادی از هنربندان به دیدار رئیس جمهور بنفش رفته اند و رئیس جمهور هم رنگ نوشابه های کهریزک را نشان داده است و در یک جمله هیجانی گفته: ارکستر سمفونی را احیا می‌کنم، از کارت زرد نمی‌ترسم،زیر همان حرفش دوباره می گوید:عادات، رسوم، اخلاق جامعه، فهم ها و درک‌ها، همه اینها مرزبندی‌هایی را برای هنر مشخص می‌کند.آره جناب روحانی به غیر از این مرزبندها،مرزبندی شماها هم هست.ما لختیم و شما خط کش جایزه گرفتید و بعد با آن خط کش ها ما را در همه جا زدید.
هنوز یادمان نرفته است،مرگ ها و زندان ها و تبعید شدن ها را،به حرف یکی از دوستان مجازی:”در را که باز کردم،گفت، پوینده هم گم شده، همان جلوی در، گلوم خشکید. آن روز شنیدم که جنازه مختاری پیدا شده. بعدها گفتند موقعی که پوینده را می‌خواستند بربایند، کارت شناساییش را دستش گرفته، رو به عابران داد زده من محمد جعفر پوینده هستم. آری تو محمد جعفر پوینده هستی و حالا آذر سال ۱۳۹۲ است.
(فیس بوک:هنوز چهل و هشت ساعت نگذشته از افاضات جناب منتخب که بستند در نمایشگاه را چند ساعتی پیش از گشایش)

1 thought on “دوباره چشم باز کردم به تکرار بی پایان کابوس”

  1. ما ملتی هستیم که خیلی هنر کنیم خواهیم دانست که چی نمی خواهیم اما متاسفانه نمی دانیم چه می خواهیم. چه خوب میشه اگه قطب نمای عیب یابی دیگران را بدور اندازیم و به قابلیتها و وجوه مثبت دیگران توجه کنیم. احتیاج نیست از بدبختی ها و صعفها گوش فلک راهم کرده وآنچه را که هویداست هی به خودمانو حتی دیگران بگوییم و از دست آنها جایزه های آنچنانی بگیریم و فضایی در جهان بوجود آوریم که دیگران به ما بعنوان یک ملت مفلوک نگاه کنند. چرا انگلیسیها به درد دریایی بودن افتخار می کنند؟ چرا آمریکاییها افتخار می کنند که کابوی و گاوچران بوده اند؟ چرا ترکها ( نه آذریها) از قاچاقچیگری به توسعه های بیش از قابلیت های خودشان رسیده اند؟ به هنرمندان فیلمساز ترک نگاه کنید و ببینید کشورشان را چگونه به دیگران نشان می دهند تا سرمایه را برای توسعه بیشترجلب کنند. و هنرمندان ما بابت نمایش کاستی هایی که همه میدانند چه جایزه های دهن پرکنی که نمی گیرند. گویا همه در تخریب وضربه زدن به این پیکر ی که زخمهای تارخی در بدن دارد ناجوانمردانه رقابت میکنند.
    کاشکی اشکهایم اجازه میداد با تو که درد شناس لایقی هستی بیشتر درد دل کنم ولی انقدر اشک خواهم ریخت تا با زلالی آن حقیقتی را که تو بیان کردی برملا کنم بگونه ای که غیر از ایرانیان نه تنها اشکهانم را نبینند که تنها در چهره من افتخار به ایرانی بودنم را بخوانند. آخه نمی شه که هم به ایرانی بودن افتخار کرد و هم بدیهای آن را عق زد.

    اخیراً کتابی با عنوان "اقتدار گرائی ایرانی در عهد قاجار" با قلم استاد علوم سیاسی دکتر محمود سریع القلم به بازار نشر عرضه شده است.
    آنچه که بیش از موضوع و متن کتاب است، صفحه "تقدیم" که نویسنده در ابتدای کتاب خود آورده و درواقع به عقیده من رمز پیشرفت و سربلندی دوباره ایران در عصر جدید خواهد بود.
    "تقدیم به ایرانیان زیر ده سال، که در آینده
    برای کسب ثروت، به نهاد دولت نزدیک نخواهند شد!
    برای افزایش قدرت کشور، ثروت تولید خواهند کرد؛ ظرفیت نقدپذیری و اصلاح تدریجی را در خود پدید خواهند آورد
    از فرهنگ واکنش های سریع به خویشتن داری، ارتقاء فرهنگی پیدا خواهند کرد
    از فرهنگ شفاهی و غیر دقیق به فرهنگ مسئولانه مکتوب، انتقال تمدنی پیدا خواهند نمود
    از رفتارها و کارهای کوتاه مدت به گستره دراز مدت، رشد فکری پیدا خواهند کرد
    تضعیف، تخریب و انتقام را از فرهنگ سیاسی خود حذف خواهند نمود
    به رشد فکری و استقلال فکری از طریق مطالعه حداقل دو ساعت در روز روی خواهند آورد
    برای ایرانیان دیگر از رانندگی گرفته تا کسب قدرت، حقوق قائل خواهند شد
    از رشد و موفقیت دیگران به طور واقعی خوشحال شده و درس خواهند آموخت
    غرور بی جا، حسادت و ناجوانمردی را به سکوت، احترام و گذشت تبدیل خواهند کرد
    دروغ گوئی و وارونه جلوه دادن واقعیت ها را از نظام معاشرتی خود با دیگران حذف خواهند نمود
    برای کسب قدرت،به اصل رقابت و فرصت برای دیگران اعتقاد خواهند داشت
    و پس از رسیدن به قدرت، فقط دوره محدودی، صرفاً برای تحقق کارهای بزرگ، در قدرت خواهند ماند."

Comments are closed.