ضربه باتوم به گوش می‌رسید

 
ناما جعفری
خوب مارکز مُرد، همان طور که روزی مایاکوفسکی با گلوله ای کله ی خود را سوراخ کرد یا براتیگان با کُلت کمریش،مثل شاملو که در امامزاده طاهر خوابیده یا خون محمد مختاری که میان قبرها دارد تمرین مدارا می کند. همه ی انسان های بزرگ روزی جسمی میروند و تن شان میان خاک پوسیده می شود. اما روز جمعه، در محوطه هواخوری سالن منتهی به خروجی بند ۳۵۰، اتاقها و راهروهای داخلی زندان اوین،جراحت سر و صورت، پارگی عروق، شکستگی سر، دنده های قفسه سینه، انگشتان دست و پا، کوفتگی و تورم ناشی از ضربه باتوم به گوش میرسید.