پیش پا افتادگی انسان

امین قضایی

من معمولا از واژه توده ها استفاده می کنم تا نشان دهم بشریت وقتی در کل نگریسته شود، صرفا کمیتی است که هر نوع کیفیتی را در خود می بلعد و در نهایت از کیفیات فردی چیزی جز یک تنوع در کلیت به جای نمی ماند. تنوع یک واژه نفرت انگیز است زیرا فقط نشانه تغیرات و تفاوت هایی است که در نهایت هیچ اهمیتی ندارند و هیچ کدام هیچ تاثیری در کل ندارند و هیچ ویژگی خاصی به کل نمی بخشند. شناخت، صرفا مجموعه ای از عقاید و باورهای متنوع یک کلیت است، زیبایی صرفا مجموعه ای از سلایق متفاوت یک کل است و به همین ترتیب، کل همه ویژگی های اجزا را در خود مستحیل می سازد. این راز پیش پاافتادگی بشریت است.در ایدئولوژی حاکم بر جهان امروز ما، همرایی و همگونی خطرناک به نظر می رسد و اینها فقط نشانه ای هستند از اینکه تنوع و دگراندیشی سرکوب شده است. وقتی هنگام یک بحث می شنوم که «این فقط نظر شماست»، یا اینکه «هرکسی از زاویه نگاه خود به جهان می نگرد»، برای من این قوی ترین انعکاس توده ها و پیش پاافتادگی ایشان است. آنها نیک می دانند عقاید آنها زندگی آنها را تعیین نمی کند، پس هر سخنی باید فقط یک نظر شخصی باقی بماند تا در کالبد و مغز گوینده آن محصور بماند و مبادا این عقاید آنقدر قدرت بیابند که بخواهند در زندگی تاثیری بگذارند. توده ها با عقاید خود زندگی نمی کنند. گاهی تا جایی که قدرت خرید و انتخاب داشته باشند، با سلایق و خصوصیات شخصیتی خود زندگی می کنند، اما مطمئنا نه با عقاید خود. شما جایی مشغول به کار می شوید که شما را به عنوان کارگر پذیرفته اند هرقدر هم که وانمود کنید مطابق علایق خود، کارتان را انتخاب کرده اید. شما سبک زندگی خود را مطابق مکان زیست، فرهنگ و مذهب و سنتی که در آن بزرگ شده اید، انتخاب کرده اید، حتی اگر جذب یک خرده فرهنگ شده باشید. عقاید و باورهای شما، به هیچ عنوان، تاثیری در زندگی شما ندارند. پس آنها به چه درد شما می خورند؟ هدف این عقاید این است که انگیزه های واقعی شما را پنهان دارند. عقاید سیاسی شما احتمالا عبارت پردازی هایی هستند که شهوت شهرت شما را پنهان می کنند. باور شما به مفید بودن حرفه و شغل تان به این خاطر است که از فیلد کاری و موضوعیت حرفه و در نتیجه نان و آبی که در آن دارید دفاع کند. دفاع از شما از همفکران و همتایان خود به این خاطر است که از پرستیژ و منزلت حرفه ای یا گروهی خود دفاع کنید. علاقه شما به اخبار و موضوعات روز، برای این است که در اوقات فراغت یا هنگام میهمانی و یا گفتگوی خودمانی، حرفی برای گفتن داشته باشید یا به اصطلاح از مرحله پرت به نظر نیایید. خلاصه زندگی شما را عقاید شما تعیین نمی کند. پس توده ها فقط کافی است چند عبارت کلیشه ای را از سنت و فرهنگ خود کسب کنند و مداوما قرقره کنند. این نظرات همین که مقداری عاقلانه یا قابل دفاع به نظر آیند کفایت می کند. برای توده ها کافی است که مطابق اکثریت فکر کنند اما با اندکی تغیر و تفاوت تا وانمود شود که برای خودشان بالاخره شخصیتی دارند. بنابراین آنها از مجموعه عقاید مشترک اکثریت شان را می پذیرند اما همزمان تلاش می کنند، انتقادات، اختلاف نظر و سلایق شخصی خود را هم اعمال کنند تا این طور به نظر برسد که گویی این افکار شخصی خودشان است. برای مثال، آنها از بین خوانندگان پاپ و هنرپیشه ها، چند تایی را می پسندند و تعدادی را هم رد می کنند تا مثلا نشان دهند که سلیقه و ذوق شخصی دارند. اما واقعیت این است که آنها هیچ سلیقه ای ندارند، هیچ تفکری ندارند، هیچ معیاری ندارند. این فقط یک بازی است برای همرنگی با جماعت در عین حفظ تنوع و یک فردیت ساختگی.در وادی هنر، چند تا شاعر، ادیب و هنرپیشه را می پسندند و یک عده ای را هم رد می کنند تا وانمود کنند که گویی معیارها و ذوق شخصی دارند. حتی در وادی فلسفه هم خود را متاثر از چند متفکر و فیلسوف می دانند و بقیه را هم (به این دلیل که نخوانده اند) رد می کنند، تا نشان دهند که گویی یک سیستم فکری منسجمی دارند که مطابق آن قضاوت کرده اند. همه چیز پیش پا افتاده و بیهوده است. آنها در عین تنوع، همگی مثل هم اند. چرا اصلا برای توده ها باید عقیده ای مهم باشد؟ این فقط یک اسباب بازی زبانی است. آنها غذا و سرپناه و سکس می خواهند. تمدن به اندازه کافی روش های رسیدن به این نیازهای حیاتی را پیچیده ساخته است، راه های ارضای این نیازمندی های به اندازه کافی پیچیده است، پس چرا باید با تفکر و عقاید، این راه را غیرمستقیم تر و پیچیده تر سازند؟درست به همین دلیل، ایدئولوژی حاکم مدافع پرو پا قرص تنوع است. تنوع بی خطر و بی ضرر است. در واقع همان همگونی و یکسانی است با تنوعی که در واقع تفاوت های کاذب است. این تفاوت ها براستی کاذب اند چون افراد بدون دلیل سلایقی به خرج داده اند تا اندکی متفاوت به نظر برسند. درست مثل اینکه در یک خانواده یکی طرفدار یک تیم فوتبال می شود و دیگری طرفدار تیم مقابل. این فقط یک انتخاب ظاهری است برای متفاوت و متنوع بودن تا حس رقابت و احساس پیروزی و شکست ایجاد شود. در مابقی موارد زندگی هم همین است. عقاید به سبک زندگی متنوع تبدیل شده و از ماهیت خود عاری می شوند.این دقیقا بلایی است که بر سر فرهنگ غرب آمده است. کمونیست بودن، طرفدار محیط زیست بودن، لیبرال و محافظه کار بودن، همگی صرفا تنوعاتی هستند که در نهایت به یک سری تفاوت در مدل پوشش، مدل مو، سبک زندگی و رفتارو اطوار تبدیل می شود. به طرز متناقض نمایی، تنوع در خدمت هم سان سازی کلیت است زیرا تنوع یک تفاوت غیرواقعی و کاذب است. آدم هایی مثل من بیهوده گلو پاره می کنند. من دیگر هرگز ادا و اطوار توده ها را به چیزی باور نخواهم کرد. آنها از من کمک می گیرند نه برای اینکه به چیزی اعتقاد داشته باشند بلکه فقط برای اینکه متنوع باشند. آنها به مقداری متفاوت بودن نیاز دارند. گاهی فلسفه، گاهی هنر، گاهی یک سبک نامتعارف موسیقی، باور و … به آنها کمک می کند تا فردیتی کاذب از خود بسازند. مرگ بر همه آنها.

منبع