اعتراف 14 زن به خیانت و دلیل‌هایشان

روایت 14 خانمی که دست از پنهان‌کاری برداشته و به دلیلشان برای خیانت اعتراف کرده‌اند



«از نظر من، سکس مسئله‌ای بود که زندگیمو تغییر داد. باعث می‌شد حس ارزشمند‌بودن، آزادی و آرامش پیدا کنم، اعتمادبه‌نفسم بیشتر شد و حس بهتری نسبت به آینده داشتم. خیانت، شجاعت لازم برای طلاق و تلاش برای آیندۀ بهترو بهم داد».
یکی از کاربران ردیت به نام u/te7en پرسشی را خطاب به کاربران زن این شبکه مطرح کرد: «خانم‌های عزیز: تا حالا به پارتنرتون خیانت کردید؟»خیلی از پاسخ‌ها به‌شدت جالب بودند و در مجموع با خواندنشان به دید بهتری نسبت به افکار زنان متعهد به رابطه پیدا می‌کنید.


بنابراین در این پست، به بررسی عجیب‌ترین ماجرا‌های خیانت زنان به پارتنرشان می‌پردازیم.
نکتۀ قابل توجه: بعضی از روایت‌ها از محتوای پیج کاربری به‌نام u/barnyardshakey برداشته شده است.
محتوای این پست شامل موضوعاتی مثل خشونت خانگی، سوءمصرف مواد مخدر و تجاوز است. در صورتی که به این محتوا علاقه‌ای ندارید، از خواندن ادامۀ مطلب خودداری کنید.


  1. «با همون پسری قرار می‌ذاشتم که از 15 تا 18 سالگی می‌شناختمش. بیشتر رابطه‌مونو از هم دور بودیم و فقط قبل از این‌که از مدرسۀ شبانه‌روزیمون اخراجش کنن، یه ماه همو دیده بودیم. هرشب باهم حرف می‌زدیم و بهم کلی قول داده بود که وقتی باهم باشیم چقدر زندگیمون فوق‌العاده می‌شه. وقتی سال بعدش برگشت مدرسه، یه آدمی شده بود که زمین تا آسمون با حرفاش و تصوراتم فرق می‌کرد. قبلش با خودم فکر می‌کردم که این پسره نیمۀ گمشده‌مه، ولی اصلاً شبیه چیزی که فکر می‌کردم نبود. تمام مدت تو مدرسه آویزون دخترا بود. مدرسه تموم شد و من باهاش هم‌خونه شدم. هیچی پول نداشتم و گاهی اوقات برام غذا می‌خرید که مثلاً یه کمکی بهم کرده باشه (من مجبور بودم از تو سطل آشغال تو محل کارم غذا بخورم). یه آپارتمان یه‌خوابه رو با دونفر دیگه شریک شده بودیم و واقعاً وضع حال‌ هم‌زنی بود. سر کارم با یه پسر مهربون آشنا شدم و بعد از یه‌ماه رفتم با اون زندگی کنم»


    هیچ‌کدومشون درمورد اون یکی خبر نداشت و من تا یه سال هیچی رو نمی‌کردم؛ برای همین مجبور بودم بین خونه‌هاشون در رفت و آمد باشم. آخرش با هردوشون تو یه شب بهم زدم. هیچ‌وقت تو زندگیم دوباره هم‌چین کاریو نمی‌کنم.
    کاربر ردیت: u/sharpiefairy666

  1. «چند هفته پیش به دوست‌پسرم بعد از هشت‌سال خیانت کردم و خودشم خبر داره. خیلی کم‌سن بودیم که باهم آشنا شدیم و من اولین دوست‌دختر جدّیش بودیم (ولی اون اولین دوست‌پسرم نبود). زیاد اهل رابطۀ طولانی نبودم و تقریباً بعد از خراب‌شدن رابطه‌م با یه ‌پسر، سراغ یکی دیگه می‌رفتم؛ برای همین هیچ‌وقت مجرد نبودم. چندسال اخیر مشکلای زیادی تو رابطه تجربه کردیم که بعضیاش به‌خاطر پول و بعضیاش به‌خاطر افسردگیش بود (که همیشه تلافی‌شو سر من درآورده بود). همه‌شم تقصیر اون نیست. منم به‌خاطر ناتوانیش توی تغییر مشکلات روحیش خیلی کم‌تحمل شده‌بودم و دارم سعیمو می‌کنم که این اخلاقمو عوض کنم. با این‌حال، یکی از دوست‌پسرای سابقم که قبل از پارتنرم باهاش آشنا شده بودمو دیدم که تو این مدت دوستیمونو ادامه داده بودیم و این‌بار هم‌دیگه رو بوسیدیم. معاشقه به‌حساب نمی‌اومد ولی خلاصه زبونامون تو دهن هم‌دیگه بود. درست بعد از این ماجرا یه حس خیلی وحشتناکی بهم دست داد. به دوستم گفتم کاری که کردیم اشتباه بوده و نباید هرگز تکرارش کنیم. اونم حرفمو قبول کرد (بدترین قسمتش این بود که اونم دوست‌دختر داشت). درسته که هردومون مست بودیم، ولی نمی‌شه اون کارمونو به گردن مستی بندازیم»


    تا یه مدت با خودم درگیر بودم که چجوری جریانو به دوست‌پسرم بگم. قبول داشتم که قصدم خیانت‌کردن نبود. قضیه اصلاً جدی نبود و خیلی از کارم پشیمون بودم. از خودم خیلی عصبانی بودم. یه هفته تحمل کردم. من هیچیو از دوست‌پسرم قایم نمی‌کردم.
    هنوز نمی‌دونم که گفتنش کار درستی بوده یا نه و حتی خود دوست‌پسرمم خیلی خوشحال نبود که درموردش بهش گفتم. من هنوزم از خودم برای آسیب به کسی که دوسش دارم عصبانیم ولی خوش‌حالم که بهش همه‌چیو گفتم.
    کاربر ردیت: u/throwaway39872367

  1. «مدتی می‌شد که با یه پسر خیلی خوب سکس داشتم. خیلی باهاش راحت بودم و واقعاً آدم فوق‌العاده‌ای بود. هم‌زمان که باهاش رابطه داشتم، منتظر بودم که دوست‌پسرم از خدمت برگرده. خیلی مشتاق برگشتنش بودم و فکر می‌کردم که اونم همین‌قدر برای رابطه با من اشتیاق داره، ولی رابطۀ ما رسمی نبود. تصورم این بود که رابطه‌م با این پسر جدید چندان طول نکشه و قبل از برگشتن دوست‌پسرم رابطه‌مون خراب بشه، ولی برخلاف تصور من قبل از برگشتنش خیلی هم صمیمی شدیم. خیلی رُک به اون پسره ماجرا رو گفتم و همون‌موقع متوجه شدم که دنبال رابطۀ جدی‌تریه. اون زمان منم همین حسو بهش داشتم ولی به دوست‌پسرمم علاقه داشتم. دوست‌پسرم از خدمت برگشت خونه و باهاش خوابیدم. وقتی به دوستم ماجرا رو گفتم، بهم رُک گفت که دیگه نمی‌خواد منو ببینه یا باهم صحبت کنه. فکر می‌کنم یکم این حرفش خشن بود چون ما فقط باهم سکس داشتیم و رابطه‌مون جدی نبود، اما ظاهراً احساسات دیگه‌ای هم بین ما به‌وجود اومده بود»


    کارما واقعاً جدیه و من تقاص اشتباهمو پس دادم. معلوم شد که دوست‌پسرم تمام این مدت یه دوست‌دختر داشته که ازم قایمش می‌کرده و بعد از چندماه سکس با من، درموردش فهمیدم. بنابراین، نه‌تنها احساساتم کاملاً جریحه‌دار شد، بلکه آدم خیلی خوبی که می‌تونست نیمۀ گمشدۀ من باشه رو هم از خودم دور کردم. دوست‌پسرم الان با همون دختری که مدام باهاش به من خیانت کرده بود، ازدواج کرده و یه بچه هم ازش تو راه داره (شرط می‌بندم به اینم داره خیانت می‌کنه).
    با آدمی که یه عوضی از آب درومد، به یه آدم خوب لطمه زدم و یه رابطۀ فوق‌العاده رو از دست دادم. هیچ‌وقت خیانت نکنید.
    کاربر ردیت: u/purebredginger

  1. «بعد از حدود چهارسال از رابطه، به مشکلایی برخورده بودیم. ازم دور بود و من الکل و مواد مصرف می‌کردم. به یه پسر تو دوستام خیلی نزدیک شده بودم (که از قضا طرف ساقی مواد من بود)، ‌و باهاش ماه‌ها رابطۀ عاطفی و جنسی داشتم. وقتی دوست‌پسرم از ماجرا باخبر شد، خیلی حال روحی بدی پیدا کرد. به‌عنوان اولین واکنش بهم گفت که پس با این حساب اونم می‌تونه با یکی بهم خیانت کنه و من واقعاً ازین بابت بهش حق دادم، ولی گفت قصد نداره رابطه ‌رو خراب کنه و می‌خواد اوضاع بین ما درست بشه. متوجه بودم که چه آسیب روحی بدی بهش وارد کردم. رابطه‌م با ساقی‌مو قطع کردم، دست از مصرف مواد مخدر برداشتم و سعی کردیم رابطه‌مونو درست کنیم. درسته یکم زمان برد، ولی از پسش براومدیم. یه‌سال بعد ازدواج کردیم، دو تا بچه داریم، و باهم خوشبختیم و حتی یک‌بار هم در تمام این 17سال بهم خیانت نکردیم. برای همین نظر شخصی من درمورد زندگی و رابطه اینه: شاید بشه از خیانت چشم‌پوشی کرد، ولی خیلی سخته»


    کاربر ردیت: u/spiderchick

  1. «اول رابطه کلی آرامش و صداقت بین ما وجود داشت و تهش با کلی ناراحتی و دلخوری از سمت من تموم شد. بعد از ازدواج خیلی همه‌چی تغییر کرد (و وقتی می‌گم بعدش یعنی بلافاصله بعدش). همه‌چی از همون شب ازدواج ما شروع شد که واقعاً باعث می‌شه از یادآوریش ناراحت بشم. همیشه خودمو برای فسخ‌نکردن این ازدواج مقصر می‌دونم. به یه‌جایی رسوند منو که کلی دلیل برای جداشدن داشتم، ولی حاضر نبودم قبولشون کنم. فقط حواسم به علاقه‌م به اون و بارداریم بود. اشتباه شمارۀ یک: به اندازۀ کافی خودمو دوست نداشتم و زمانی که باید ترکش می‌کردم الکی به رابطه ادامه دادم. بعد از ازدواج و بچه‌دارشدن، زندگی مشترک ما خراب شد. خیلی کم توی بزرگ‌کردن بچه همکاری می‌کرد و من به‌شدت از بار مسئولیتش خسته شده بودم. اوقاتم تلخ شده بود و از همه‌چی متنفر شده بودم؛ چون نسبت به نیازای من کاملاً بی‌تفاوت بود. سعی کردم باهاش درمورد این مشکلات صحبت کنم ولی هیچ فایده‌ای نداشت»


    تیر خلاص اون‌جایی به رابطه‌مون خورد که خیلی مریض شدم و تقریباً نزدیک مرگ بودم. خیلی ترسیده بودم و نیاز به حمایت روانی اون داشتم، ولی به‌جای کمک، ترکم کرد و منو به‌حال خودم گذاشت (نه فقط از نظر روانی که واقعاً در عمل تنهام گذاشت). اون‌جا بود که دیگه واقعاً تحملم تموم شد. همون شب تو بیمارستان به‌‌خاطر آسیبای شدید روحی، درخواست مشاورۀ ازدواج دادم و دیگه واقعاً امیدی به درست‌شدن رابطه نداشتم.
    سعی کردم از نو روحیه‌مو درست کنم و تو همون دوران با مرد دیگه‌ای آشنا شدم. به جایی رسیدم که به همسر سابقم گفتم باید از هم جدا بشیم چون بیش از این تحمل این رابطه رو نداشتم. با اون مردی که باهاش آشنا شده بودم، خیلی دوستای خوبی بودیم و آخرش باهم خوابیدیم. نسبت به اون اتفاق، هم‌زمان هم حس خوبی داشتم و هم ناراحت بودم.
    از نظر من، سکس مسئله‌ای بود که زندگیمو تغییر داد. رابطه با یکی دیگه باعث شد حس ارزشمند‌بودن، آزادی و آرامش پیدا کنم، اعتمادبه‌نفسم بیشتر شد و حس بهتری نسبت به آینده داشتم. خیانت، شجاعت لازم برای طلاق و تلاش برای آیندۀ بهترو بهم داد.
    از نظر اخلاقی، خیلی حس بدی نسبت به این اتفاق داشتم. به شوهرم درمورد این ماجرا چیزی نگفتم و فکر می‌کردم اگر حرفی بزنم، زندگیش خراب می‌شه.
    کاش می‌شد طور دیگه‌ای اون رابطه‌رو تموم کنم؛ حقیقتش از خیانتم با یه‌نفر دیگه پشیمونم. اصلاً نمی‌تونم رفتارای خودمو در قبالش توجیه کنم. تنها دلیلی که باعث شده درموردش این‌جا حرفی بزنم اینه که به‌جای کسایی صحبت کنم که حین ازدواج، کارشون به رابطه با کس دیگه‌ای می‌کشه.
    کاربر ردیت: u/tossmeaway4

  1. «من به شوهر سابقم خیانت کردم. دور از هم زندگی می‌کردیم (برای کار به شهر دیگه‌ای رفت و من مخالف اون شغل بودم)، ولی رابطۀ ما آزاد نبود و اجازه نداده بود با کس دیگه‌ای هم‌زمان رابطه داشته باشم. از این کارم اصلاً خوشحال نبودم؛ به‌خصوص که کسی که باهاش خیانت کردم، یه عوضی تمام عیار بود، ولی باعث شد یه رابطۀ رو‌به زوال، هرچی زودتر تموم بشه. وقتی بعد از 10 سال رابطه با یه‌نفر برای اولین بار یکیو می‌بوسیدم، حس وصف‌نشدنی داشت. تا اون موقع فکر می‌کردم تو اون رابطه اسیرم و احساس گناه می‌کردم، ولی بوسیدن یه آدم جدید باعث شد همه‌چی برام عوض بشه. با این کار تازه متوجه شدم که چرا آزارگرا و متجاوزا اجازه نمی‌دن زنی که بهش آسیب زدن با کس دیگه‌ای رابطه داشته باشه: وقتی با آدم جدیدی وارد رابطه می‌شی، اون چیزایی که سوءاستفاده‌چی‌ها دلشون نمی‌خواد بفهمی رو زودتر متوجه می‌شی. حالا نمی‌گم شوهر سابق من متجاوزه، ولی کنترل‌گر یا زورگو که بود. دلم می‌خواست از زیر یوغ این فشار و زور بیرون بیام و به‌نظرم اون بوسه جرقه‌شو زد و اصلاً ‌از کارم پشیمون نیستم»


    کاربر ردیت: u/stupidbabylizard

  1. «من 22 ساله و همسرم 26 ساله بودیم. باهم زندگی می‌کردیم و یه سگ داشتیم. بعد از این‌که رفتم باهاش یه جا زندگی کنم فهمیدم که خیلی برای رابطۀ جدی سنم کمه. یه هم‌‌دست هم داشتم که اون اخیراً قطع رابطه کرده بود و هردو هم‌دیگه رو تحریک می‌کردیم. یه‌بار خیانت کردم و ماجراشو به دوست‌پسرم گفتم. دوباره خیانت کردم و بازم راستشو بهش گفتم. هربار که خیانت می‌کردم بازم به رابطه با من ادامه می‌داد. آخرش مجبور شدم باهاش قطع رابطه کنم، ولی مدت‌ها بهش آسیب زدم و تخریبش کردم. دوست‌پسرم حتی تا پنج‌سال بعد از قطع رابطه‌مون امیدوار بود که دوباره پیشش برمی‌گردم. در نهایت، تو 32سالگی ازدواج کرد. دیگه اصلاً باهم حرف نمی‌زنیم و باهم رابطه‌ای نداریم. پسری که الان باهاش رابطه دارم، سه‌سال ازم جوون‌تره و من اولین دختری هستم که باهاش زندگی می‌کنه. کارایی که با دوست‌پسر سابقم کردم، ترسایی برام به‌وجود آورده که تو رابطه‌م با پارتنر جدیدم تأثیر گذاشته»


    مدام کارای اشتباهم به‌سراغم میان و سال‌ها تحت‌تأثیر اون احساس تو تنهایی زندگی کردم و رابطه‌هام خراب شدن. اگر تقدیر تقاص کارای اشتباه آدمارو ازشون می‌گیره، من فکر می‌کنم کاملاً جواب کارامو پس داده باشم. اگر خودم به‌جای دوست‌پسرم بودم و این کارارو با من کرده بود، زندگیم خراب می‌شد. هیچ‌وقت دوباره تو زندگیم به کسی خیانت نمی‌کنم.
    کاربر ردیت: u/imustacheyounow

  1. «همیشه حس بدی به آدمای خیانت‌کار داشتم و با خودم فکر می‌کردم که اگه وضع رابطه‌ای به قدری خرابه که مجبور بشی دروغ بگی یا با کس دیگه‌ای رابطه داشته باشی، اول باید رابطه ‌رو تموم کنی و بعد بدون نیاز به دروغ و پنهان‌کاری، با هرکی دلت خواست سکس داشته باشی، بدبخت خائن! ولی خودم به نامزدم خیانت کردم. درسته که اصلاً رفتار خوبی باهام نداشت، ولی بالاخره ما عاشق هم بودیم. رابطه‌مون تا سال‌ها عالی بود و اصلاً این‌طور به‌نظر نمی‌اومد که وقتشه تمومش کنیم چون یه‌شبه رابطه‌مون تغییر نکرده بود و به‌مرور داشت خراب می‌شد. دوست‌پسرم دلش می‌خواست از ایون شهر بره ولی من مخالف بودم. جوری بهانه‌گیری می‌کرد و می‌گفت تحت‌فشاره که آخرش هردو تصمیم گرفتیم که اول اون بره از شهر بره و چندماه بعدش منم برم؛ واضحه که من اصلاً از این تصمیم راضی نبودم. بعد بهم تجاوز شد (و جوری رفتار کرد که انگار تقصیر من بوده و بهش خیانت کردم). نمی‌دونم چرا به اون رابطه ادامه می‌دادم ولی عاشقش بودم. از راه دور در ارتباط بودیم، ولی من با یه‌نفر دیگه آشنا شدم که بامزه، جذاب، مهربون و فوق‌العاده بود»


    اولاش فقط باهم رابطۀ دوستانه داشتیم؛ اون مشتری محل کار من بود و هروقت می‌اومد برای خرید، باهام لاس می‌زد. این رابطه تا جایی پیش رفت که یه رابطۀ عاشقانۀ دوماهه داشتیم. رفتار پسره طوری بود که به‌جای آسیب و تحقیر، خوشحالم می‌کرد.
    وقتی می‌خواستم از اون شهر برم باهاش قطع رابطه کردم. شب آخری که باهم بودیم، نامزدم سررسید و برخلاف تصورم، رابطه‌مون ادامه پیدا کرد. فکر می‌کنم خیانتم کار بدی بود و بهتر بود اول نامزدی رو بهم می‌زدم. هیچ‌وقت دوباره خیانت نمی‌کنم، ولی متوجه شدم که کسی که خیانت می‌کنه لزوماً آدم بدی نیست. حالا دیگه فهمیدم که چی میشه که کسی سمت خیانت می‌ره.
    کاربر ردیت: u/lalimalina

  1. «چند هفته پیش به دوست‌پسرم بعد از شش‌سال خیانت کردم. می‌دونم که یه‌کم به‌نظر عجیب میاد، ولی خیانتم باعث شد رابطه‌مون بهتر بشه. با یکی از دوستای مشترکمون سکس کردم ولی دلیلم برای این‌کار فقط جذابیتش و رضایت جنسی بود. خیانتم باعث شد که ایرادای رابطه‌مونو پیدا کنیم و بفهمیم چه رفتارایی داشتیم که طرف مقابلو ناراحت یا خوشحال می‌کرده. مسلماً باید قبل از این‌که کار به این‌جا برسه و بهش خیانت کنم مشکلای رابطه رو حل می‌کردیم ولی این حرکت من، تلنگری بود که هردو بیشتر از قبل برای بهترشدن رابطه‌مون تلاش کنیم. وقتی بهش خیانت کردم بلافاصله به کارم اعتراف کردم. بله و هنوزم با همیم و رابطه‌مون روزبه‌روز بهتر از قبل می‌شه. قبل از این‌که دیر بشه فکری برای مشکلای رابطه بکنید! هرچی رو این تأکید کنم کمه!»


    کاربر ردیت: u/cottonballs007

  1. «بعد از فارغ‌التحصیلی، از دوست‌پسرم دور شدم و رفتارش نسبت به ‌قبل یه‌کم تغییر کرد. با خانواده‌ش زندگی می‌کرد و مدام از من می‌خواست که براش یه آپارتمان تو نیویورک اجاره کنم تا بتونه از اون‌جا روی شغل فری‌لنسریش کار کنه. کلاً حاضر نبود بره سر کار. می‌خواستم باهاش قطع رابطه کنم ولی هیچ بهانه‌ای براش نداشتم جز این‌که بگم ازش خسته شدم. بهش قول داده بودم به‌محض این‌که تونستم یه آپارتمان اجاره کنم، می‌تونه بیاد باهام زندگی کنه ولی برای اون به‌تنهایی آپارتمان نمی‌گیرم، اما حتی دوست نداشتم همین کارم انجام بدم. یه‌شب با یکی از دوست‌پسرای سابقم رفتم سر قرار و خیلی بهم خوش گذشت. با همون پسره به دوست‌پسرم خیانت کردم. روز بعد به دوست‌پسرم زنگ زدم و باهاش قطع رابطه کردم؛ کاری که باید ماه‌ها قبل انجامش می‌دادم. هیج‌وقت ماجرای خیانتمو بهش نگفتم. فقط چیزاییو گفتم که از مدت‌ها قبل باید می‌گفتم و باهاش قطع رابطه می‌کردم. درسی که از این ماجرا گرفتم این بود که وقتی از بودن با کسی خسته می‌شم یا ازش راضی نیستم، یا باید رابطه‌مو دست کنم یا باهاش قطع رابطه کنم و سعی نکنم با بی‌خیالی یا گذشت با شرایط بد بسازم. هیچ‌وقت دیگه تو زندگیم خیانت نمی‌کنم»


    کاربر ردیت: u/sexrockandroll

  1. «به آخرین پارتنرم خیانت کردم، با این‌که بهش گفته بودم که هیچ‌وقت خیانت نمی‌کنم؛ به‌خصوص به این دلیل که بارها دوست‌پسرام تو روابط قبلیم بهم خیانت می‌کردن. قبل از این‌که با این دوست‌پسرم آشنا بشم یه دوست خیلی صمیمی داشتم (و هنوزم دارم و گاهی اوقات این دوستی به سکس هم ختم می‌شه). با این پسره کم‌تر از یک‌سالی بود که قرار می‌ذاشتم ولی متوجه شدم که واقعاً از رابطه باهاش راضی نیستم. تا یه مدت درگیر این احساسات بودم. من و این دوستی که درموردش گفتم بیرون قرار گذاشته بودیم که یهو شروع کردیم باهم کل‌کل کردیم، ولی دعوا به بغل و بوس ختم شد. زیاد بیشتر از این جلو نرفتیم، ولی بعد از اون، چندباری اتفاقای مشابه بینمون افتاد (حتی قبل از رابطه با دوست‌پسرمم این چیزا بینمون پیش می‌اومد). بعد از اون بوسه، اصلاً حس بدی از کارم نداشتم و الانم پشیمون نیستم. دوست‌پسرم چیزی از این ماجرا نفهمید و هیچ‌وقتم قرار نیست چیزی درموردش بهش بگم (بله باهم بهم زدیم ولی دلیلش این کار من نبود)»


    کاربر ردیت: u/ardiagh
  1. «وقتی خیانت کردم که هنوز ازدواج نکرده بودم ولی با کسی بودم که رابطه‌مون برام خیلی باارزش بود. این کارم رابطه رو داغون کرد و به‌هیچ‌وجه بعد از اون اتفاق نتونستیم رابطه رو درست کنیم. واقعاً هیچ دلیل موجهی برای کارم ندارم (هرچی هم بگم بهانه است). موقعیتی برای خیانت پیش اومد و انجامش دادم. بزرگ‌ترین پشیمونیای زندگیم مربوط به این دوره است. بعد از این رابطه، هیچ‌وقت دیگه تصمیم به خیانت نگرفتم. به‌نظر من دلیل نمی‌شه اگر یه‌بار خیانت بکنی، همیشه خائن باشی. اقلاً درمورد من صادق نیست. البته شاید به این بستگی داره که اونی که داره خیانت می‌کنه متوجه می‌شه که داره چیزیو به خطر می‌ندازه یا نه»


    کاربر ردیت: u/Tesatire

  1. «اواسط یه رابطۀ سه‌ساله به پارتنرم خیانت کردم. دلم می‌خواست با کسی باشم که بیشتر بهم اهمیت بده، عاقل‌تر باشه و بیشتر برام وقت بذاره (یه وقتایی واقعاً گیرآوردن دوست‌پسرم کار سختی می‌شد). همه‌چی با دوستی و حرفای صمیمانه شروع شد و بعد از چندهفته که دوست‌پسرم غیبش زده بود و پیداش نمی‌کردم، با یه آقایی آشنا شدم و باهاش به دوست‌پسرم خیانت کردم. آخرش به دوست‌پسرم ماجرا رو گفتم (در هرحال اگر نمی‌گفتمم تو ایمیلام فضولی می‌کرد). بعد از خیانت بازم یه‌مدت به رابطه ادامه دادیم چون من جوون بودم و فکر می‌کردم هرجور شده باید باهم بمونیم. اون کسی که باهاش خیانت کردم هرگز باهاش رابطۀ عاطفی نداشتم، ولی بازم دوستی جالبی بود»


    یه‌بار دیگه هم تقریباً اواخر یه رابطۀ دوساله به پارتنرم خیانت کردم. می‌دونستیم که دیگه کار از این حرفا گذشته ولی تعارف داشتیم و منتظر یه موقعیت جدی بودیم تا حاضر بشیم درمورد آینده‌نداشتن رابطه‌مون حرف بزنیم. آخرش با یکی از آشناهای قدیمیم سکس کردم که فکر می‌کردم رابطه‌م باهاش به‌جایی می‌رسه، ولی نرسید. هیچ‌وقت به دوست‌پسرم نگفتم چون به‌هرحال رابطۀ ما تموم شده بود و در عین حال قرار نبود به دروغ تظاهر کنم که هنوز باهمیم و مشکلی نداریم (من بعد از خیانت دیگه با پارتنر خودم سکس نمی‌کردم وگرنه به‌خاطر سلامتی و بهداشتم که شده، بهش می‌گفتم که با کس دیگه‌ای هم رابطه دارم).
    از اولش یادگرفته بودم که اگر تو رابطه کمبودی دارم، باید درموردش با دوست‌پسرم حرف بزنم یا اقلاً باهاش قطع رابطه کنم. هیچ‌وقت تا قبل از اون با کسی برای مدت طولانی رابطه نداشتم که بخوام از دوست‌پسرم قایمش کنم. ولی مثلاً پیش می‌اومد که با یکی در حد یه‌بار رابطه داشته باشم. ولی هیچ‌وقت رابطۀ عاشقانۀ طولانی با کسی نداشتم. اگر می‌خواستم با کسی بخوابم، بعدش به دوست‌پسرم می‌گفتم یا کلاً بعد از سکس، رابطه رو تموم می‌کردم.
    کاربر ردیت: u/breakfast_chocolate

  1. و آخرین مورد: «دوست صمیمیم تا جایی که من خبر دارم تا الان سه‌بار به شوهرش خیانت کرده. سه‌ساله ازدواج کردن و یه بچۀ 18 ماهه دارن. قبل از این‌که بخوان بچه‌دار بشن (ظاهراً بارداریش با برنامۀ قبلی بود!)، چندماهی از هم فاصله گرفتن. خانواده‌ش بهش فشار آوردن که با شوهرش بمونه و تهدیدش کردن که اگر طلاق بگیره ازش ناامید می‌شن. دختره هم با یکی از دوستاش توی تگزاس رابطه داشت، باهاش سکس کرد و با این‌که شوهرش بو برده بود، فکر نمی‌کنم دوستم هیچ‌وقت درمورد این کارش حرفی بهش زده باشه. دوستم دوباره برگشت پیش شوهرش و تصمیم گرفتن بچه‌دار بشن، و این دختر قشنگی که الان دارنو به‌دنیا آوردن. تابستون پارسال، یه مسافرت رفتیم که فقط باخودمون کوله‌پشتی برده بودیم و شب قبل از برنامۀ مسافرتمون، خونۀ یکی از دوستای دوران دانشگاهمون رفتیم که نزدیک محل شروع سفرمون بود و شبو اون‌جا موندیم. همون شب با دوستمون سکس کرد و اون‌طوری که پسره تعریف می‌کرد بعدش زارزار گریه کرده‌ بود و خیلی از زندگی مشترکش شکایت کرده بود. بهش گفته که شوهرش تهدیدش کرده که اگر درخواست طلاق بده، حضانت بچه رو ازش می‌گیره»


    سه روز بعد، آخرین شب سفرمون، نگهبان پارک ملی رو ملاقات کردیم که روز اول سفرمون دیده ‌بودیمش. پیشنهاد داد باهاش بریم مشروب بخوریم که من درخواستشو رد کردم ولی دوستم قبول کرد.
    یکم حرف زدیم و پسره درمورد جایی که بهترین توتای کل جزیره‌رو داره تعریف کرد. چند ساعت بعد، حال دوستم خراب شد و با آوردن بهانه‌های الکی با پسره برگشت. می‌دونستم که این دوستم از خداشه یه‌طوری شوهرشو دست‌به‌سر کنه و اون نگهبان پارکم آدم فاسدی به‌نظر می‌اومد. برای همین مطمئن بودم ازین موقعیت برای سکس با اون استفاده می‌کنه (فردا صبحش این حدس منو تأیید کرد).
    دوستم می‌گفت بخشی از دلیل خیانتاش اینه که شوهرش اصلاً دوست نداره باهاش بخوابه. من شک دارم حرفش درست باشه چون وقتایی که باهمیم از رفتارای شوهرش خلاف این حرفو احساس می‌کنم و به‌نظرم این دوستم بیشتر دنبال بهانه‌اس که خودشو کاراشو در لحظه توجیه کنه. به‌نظرم شوهرش اگر بخواد راحت می‌تونه بهش خیانت کنه و خیلی بهتر از خودش بلده پنهان‌کاری کنه.
    خیانتای دوستم به این سه‌تا ماجرا خلاصه نمی‌شن و ظاهراً درمورد این کاراش باهم حرفی نمی‌زنن و سعی نمی‌کنن رابطه‌شونو درست کنن. خلاصۀ حرفم اینه که خیانت همیشه یه چیزی نیست که یه‌بار پیش بیاد. گاهی مشکل از اون‌جایی شروع می‌شه که یه زوجی حاضر نیستن برای باهم‌موندن و درست‌شدن رابطه تلاشی بکنن.
    کاربر ردیت: u/wedonotsew

نکتۀ قابل توجه: بعضی از داستان‌ها به‌دلیل اندازه یا عدم وضوح، اندکی تغییر داده شده‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید