دو شعر | زيبا کرباسی

اووم م م

اووم م م مکث لای درزهای اووم م م

اتاقی دستپاچه

انگشتانِ  ليز می‌خورد از داغی ليوان اووم م م

نخ حرف ها در می‌رود از درز دست چپم

چراغ خواب دامن پليسه‌اش را تکان و خواب اووم م م

حروف    حرف از لابه لای دامنش اووم م م

در دخانيات دخالت می‌کنم طوری می‌پيچم دور دود که فراموشی پر از هواست اووم م م

ببلع و دم نيار   کمی ويار    کمی آبستن     کمی نيستن از هست اووم م م

و قو هوای سپيد پرانِ سينه‌ی آب    اينسو آنسو

دامن نرمم روشنی بريزد روی تخت آخ

می توانی چراغ را روشن کنی.

…………………………………….

پسری که در قرارم بود  

همین طور که برف می بارید
از خیسی پر می شدیم 
آب می شدیم از تو
با روغنی که می مالیدم
پشت گردن و کمرت
پیوسته با برف افتادیم
شب پیش
اینجا بین این مالش و آن بارش
سر آخر فرق زیادی نیست
اما این فرق
با آن فرق
خیلی فرق می کند 
این بودن
با آن هستم
بیا یاد بگیریم مرا 
یک امشب
قلبت هرری بریزد
در تماشای کمر باریک و
نیمه های سیبم
ببران 
ببران
بگویی و تاب نیاری
برگردانی مرا از سر
نتوانی فرو دهی 
آب دهنت را
از خشکی ناگهان گلو 
جا بزنی
زل زل در چشم هام 
گم شوی
اوووووفففف
خیسی ی شورتم 
می برد مرا
طوری که سیل برد
سارا را
اوووووفففف
زخم هام ساییده می شود
تا نگاه می کنی با
پوستم
زخمم از پوستم
زخمم از عمق پوستم
تا می گویم اووووفففف
تاب می بازد به به هایم در شکم
بمال این ورم
بمال آن ورم
بکش بیرون از تووم
اینجاش زخم است
زانو بزن
ببوس خوب شود
اوووووفامام امروز
قرمزتر از نبات
شاه ماهی ام
لیس بزن اوووفش را
تا تو را می بیند
ساییده می شود زخمش 
انگشت وسطم 
خیالاتی می شود
فلسفه حرف می زند
قاب ممه هام
ملح ام امروز
پنبه است گونه هام
تاب
طناب
اوووف
پرید
پرندید 
یک دقیقه
سکوت
سر و صدا ننداز
یه دیقه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *