چرا به مرده ها چند روز مرخصی نمی دهند؟ | خدامراد فروهر

عده ای از زیر کاج رد شدند 

رفتند زیر انار

بوی سردِ دامنِ کلاغ هایی که بسیار  شبیه بودند به قمری و عنکبوت 

در استخوان و تنِ اندام بیچاره می سوخت

میلِ گسترشِ میل زایده ی کوچکی بود بر سطح

انار فقط بر سطح چیزی که سطح ندارد غلت می خورد

دندان یک چاه عمیق است

چیزهای که بلعیده می شوند قبلن رفته اند در جایی دیگر 

متفکرانه به سمت جارو برقی رفتن 

برای انسان ِ شکرگزار لازم و ضروری است

صبح زود از خواب بیدار می شوی 

می بینی مرغابی توی زانویت لانه کرده

و آن دکتر میانسال بالای سرت ایستاده تا توی مردمک ات دندان مصنوعی بکارد

مرغابی لبخند می زند

دکتر لبخند می زند

به ساعت نگاه می کنی 

به کله ی سرما خورده ی اسب

و دست می کشی بر بوی زرد میل

که مانند زائده داغ است و آن طرف ایستاده است

و به یاد می آوری روزی را که با سوزنبان به بیابان رفتی 

دنبال آدامس های جویده نشده ی مسافران در کنار ریل می گشتید

یادت می آید سوزنبان گفت:

” آدامس از اون جونوراییه که توی چاه نمی آفته”

و تف کرد بر سطح خمار ریگ ها.

من بین حرارت و انار رشد کردم

کودهایی که مصرف می کردم از سرما سوز ناک تر بود

صبح ها درد و میل حرف اول را می زد

شب ها ناخن پدر از زیر پتو بیرون می آمد و می گفت من عنکبوتم 

اما قانون همیشه گولم می زد 

می گفت تو آدامس بزرگی خواهی شد

دندان های پدربزرگ روی شاخه ی اکالیپتوس آواز می خوانند  

آوازاهایش بوی زرد میل می دهد

بوی آدامس های جویده نشده

نور زرد لامپ به پاره های ماه نگاه می کند

آیا من داغ و بیچاره شده ام؟

اردیبهشت ۸۹ تهران

تیرماه ۸۹ تهران

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *