شعرهای قطار

باجه ي شعر/رضا براهني:عقد آن چشم ها را با جادو/در کدام رؤیای جهان بسته اند که از سراسر دنیا/سه انگشت دست راست شاعر را نشانه گرفته ست/و پرچمی که در برابر چشمانش افراشته ست/بر شانۀ کدام سیارۀ رؤیایی در اهتزاز است؟/انگار همیشه کور بوده ام و ناگهان چشمهایم را گشوده ام/و نخستین بار است که تو را می بینم [...]

آكواريومي كوچك

باجه ي شعر/آزاده بشارتي:به كفش هايي كه مي خري /تا تو را ترك كنم/از كجا پيدا كرده اي مرا/كه وصله هاي پازل به پهلو هاي شكسته ام نمي چسبد/و كوچكم ، براي تمام پيراهن هايم/نفرين شده ام مادر /اين كفش ها سايه ام را بارها له كرده اند/و آرزو هايم را به خاك سپرده اند [...]

خاکسترش را روی لندن بریز

باجه ي داستان:شهريار وفقي پور:روی تخت دراز کشیده بود وچشم هایش هم بسته بود.دکتر گفت:«مغزش از کار افتاده است،اما هنوز قلبش کار می کند؛یعنی آن ها مجبورش می کنند کار کند.»یک قسمت از موهای سیاه کوتاهش روی پیشانی اش افتاده بود؛مثل این کهسرش را خم کرده است ودارد به دقت شعذی را می خواند تا اصلاحش کند [...]

ادبیات دهه هشتاد از مردان گاریچی ترسی ندارد

الهام شهيدان/برخورد/كارتابل:نمی دانم چرا این روزها در فضای نقد ادبی ما قاعده همه یا هیچ مد شده است.اظهار نظرها شتابزده و عجولانه اند و همه دم دستشان یک گاری دارند که شعرها و داستان هایی را که نمی پسندند حواله اش می کنند. [...]

يک سال با بيژن اللهی و جزوهء شعر

اسماعيل نوري علا:اختصاصي نشريه الكترونيكي سه پنج:انتشار جزوهء نهم برای موج نوئی ها حکم يک «دور قدرت نمائی» (tour de force) را داشت و، بنظر من، آنکه در ميان ما بيش از همه برجهيده و چهره ای شگفت از خود نشان می داد بيژن بود که هنوز فکر می کنم بهترين کارهايش را همانجا عرضه کرده بود؛ با شعرهائی همچون «تراخم» (همراه تقديم نامچه ای اينگونه: برای خودم و مسعود [کيميائی])، «طاعون»، «سل» و «گليلی در پردهء خون (شبانه)». [...]

آن‌كه برايش حجم «مذهب رابطه‌ها» بود

اختصاصي نشريه الكترونيكي سه پنج:يداله رويايي: در امروز ِ ما بيژن، هميشه فردا بود. فرداي او از گذشته‌هاي دور مي‌آمد. و ديروزهاي دور، گاهي كه شاعر پس‌فردا مي‌شد، وقتي كه فردا را از ميان بر مي‌داشت و به گذشته‌هاي دورتر مي‌برد. و در اين معامله غبار از گذشته بر مي‌داشت، مادرِ ِ لغت مي‌شد. كه مي‌بريد، و مي‌ساخت. يك «نئولوگ» ِ عاشق ، عاشقِ لوگوس. پيش‌تر و بيشتر از همه دريافته بود كه زبان، نياز به نئولوژي (فُرس نو) دارد. و فرس نو دالانش ترجمه است. [...]

سلام هُلمس/چرا درتاریکی نشسته ای؟

كارتابل مقالنقد:هادي محيط:شعر،این جا،این ها بود و در این میان،تنها نیما بود.با نیما،تنها او بود.درک واقعی نیمابود.تجلی واقعی و «انتظام طبیعی»نیما او بود.نزدیکی شعر، به خصوصیات نثر،که نیما می خواست.نیما،با اوبود/هست،او که آمد،به قول کسی: شاملو، اخوان، فروغ و دیگران بودند،وقتی رفت باز شاملو،اخوان و فروغ دیگران بودند و انگارکه میان این فضای خالی او نیامد [...]

آسیب شناسی قرائت رمانتیک در ادبیات معاصر

كارتابل مقالنقد:سيامك مهاجري:از بیژن الهی نوشتن در هر شکل وشمایلی مقابله کردن است با او،چرا که الهی با یک سماجت سخت، سی سال سکوت کرد و هیچ نگفت و در این سکوت بی پایان ،خود را در وضعیتی قرار داد.که هر گونه سخن گفتن در پیرامون خود را در ورطه یک وضعیت هولناک قرار می دهد. گویی شخصیت الهی آنجا تبدیل به یک شخصیت مسئله ساز می شود که کسی چیزی از او نگوید.و اینطور بود که الهی تمایزش را در عصر رسانه و هیاهو با جهان پیرامونش حفظ کرد. [...]