کتابچه استراتژی‌ها و تاکتیک‌های دفاع از یک شهر

ترجمه‌ی “کتابچه راهنمای مدافعان شهری” که جان اسپنسر اول برای اوکراین نوشته بوده…

کتابچه راهنمای مدافعان شهری

دستورالعمل استراتژی ها و تاکتیکهای دفاع از یک شهر

دانلود پی دی اف

سقوط جمهوری اسلامی راه نجات ایران و خاورمیانه. پیروزی ما در شکست جمهوری اسلامی است و ما راهی جز پیروزی نداریم. هیچ چیزی جلو دار مردم انقلابی نخواهد بود، حتی باران گلوله‌های جنگی که بر سر مردم روانه می‌کنند. بجنگ تا بجنگیم. روز و شب‌های سختی پیش روی جلادان جمهوری‌اسلامی است…

محمد مختاری

(۱ اردیبهشت ۱۳۲۱ – ۱۲ آذر ۱۳۷۷) شاعر، نویسنده، مترجم و منتقد چپ‌گرای ایرانی و از فعالان کانون نویسندگان ایران بود.محمد مختاری در روز پنج‌شنبه ۱۲ آذر ۱۳۷۷ پیش از غروب برای خرید از منزلش خارج شد و دیگر بازنگشت. تیمی از اعضای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران او را ربودند و به قتل رساندند. قتل او، محمدجعفر پوینده، داریوش فروهر و پروانه اسکندری، بخشی از ترورهای سیاسی بود که بعدها به قتل‌های زنجیره‌ای معروف شد و مقامات وقت وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در بیانیه‌ای اعتراف کردند که این قتل‌ها به دست عوامل این وزارتخانه صورت گرفته‌است.

تمرین مدارا بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ و …محمد مختاری

اسطوره زال تبلور تضاد و وحدت در حماسه ملی محمد مختاری

زادۀ اضطراب جهان – 150 شعر از 12 شاعر اروپایی ترجمۀ محمد مختاری

https://yadi.sk/i/ns8viwz2hxsRz

بر شانۀ فلات محمد مختاری

https://yadi.sk/i/7dNzH__hRpSXeA

آرایش درونی محمد مختاری

https://yadi.sk/i/z6My4LpftvxpFw

منظومۀ ایرانی محمد مختاری

https://yadi.sk/i/Pl-PvRNAHKISKA

چ‍ش‍م م‍رک‍ب ن‍وان‍دی‍ش‍ی از ن‍گ‍اه ش‍ع‍ر م‍ع‍اص‍ر محمد مختاری

https://yadi.sk/i/WMrpmr8rrVp7Zw

دانلود کتاب آیه‌های شیطانی

دانلود کتاب آیه‌های شیطانی

دانلود کتاب آیه‌های شیطانی

آیه‌های شیطانی
سلمان رشدی

ترجمۀ روشنک ایرانی

اسکن مجدد توسط باشگاه ادبیات

در تماسی که با آقای خلیل رستمخانی -شوهر زنده یاد روشنک داریوش- گرفته شد، ایشان تصریح کردند که این کتاب توسط همسرشان ترجمه نشده و نوشته‌های ویکیپدیا و اطلاعیه امروز کانون صحیح نیست. از این رو اقدام به تصحیح روی جلد کردیم. تا زمانی که شخص مترجم و ناشر آن نخواهند هویت اصلی مترجم را فاش کنند، به همان روشنک ایرانی بسنده کردن نیکوست.

داستان کتاب

رمان در قالب رئالیسم جادویی نوشته شده و روایت اصلی داستان آمیخته با رشته‌ای از جستارهای فرعی است که در قالب رؤیاهای یکی از شخصیت‌های اصلی داستان بازگو می‌شود. روایت اصلی، همچون دیگر داستان‌های رشدی، شامل ترک وطن کردگان هندی در انگلستان امروز می‌شود. هواپیمایی از هند که توسط گروهی از سیکها ربوده شده، بر فراز انگلیس منفجر و تمام سرنشینان آن به جز دو هنرپیشهٔ هندی مسلمان که قهرمان‌های اصلی داستان می‌باشند کشته می‌شوند. نفر نخست جبرئیل فرشته نام دارد، هنرپیشهٔ سرشناس بالیوود که نقش تخصصیش بازی در نقش خدایان هندوست و دیگری صلاح‌الدین چمچان فرزند یک بازرگان که ملیت هندی خویش را کنار گذارده و به‌عنوان دوبلور در انگلیس فعالیت می‌کند. به‌دنبال این انفجار هر دو داخل کانال آبی سقوط کرده و به‌طرز جادویی نجات می‌یابند. در یک استحالهٔ معجزه‌آسا، جبرئیل فرشته واقعاً هویت جبرئیل (برترین فرشته مقرب در ادیان ابراهیمی که او را رابط میان خداوند و پیامبران می‌دانند) را می‌گیرد و چمچا نیز هویت یک روح پلید.

پس از یافته‌شدن در ساحل، چمچا توسط پلیس به ظن مهاجر غیرقانونی بودن دستگیر می‌شود، درحالیکه جبرئیل بی‌تفاوت جریان را نظاره می‌کند.

دو قهرمان برای بازیابی زندگی خود تلاش می‌کنند. جبرئیل در جستجوی عشق گمشدهٔ خویش، کوهنوردی با نام الی کن را می‌یابد، ولی بیماری روانی او بر پیوندشان سایه می‌افکند. صلاح‌الدین نیز که به‌گونه‌ای معجزه‌آسا ساختار انسانی خویش را بازیافته، به‌دنبال کینه‌جویی از جبرئیل برای واگذاشتن او پس از واقعهٔ سقوط از هواپیمای ربوده‌شده‌است. او این اندیشه را با افروختن آتش حسد در جبرئیل و نابودسازی رابطه‌اش با الی عملی می‌سازد. در تنگنای دیگری در داستان، جبرئیل بر آنچه صلاح‌الدین انجام داده آگاه می‌شود، ولی او را می‌بخشد و حتی جانش را نجات می‌دهد.

هر دوِی آن‌ها به هند بازمی‌گردند. جبرئیل که هنوز از بیماریش رنج می‌برد در یک طغیان حسادتی دیگر الی را به قتل می‌رساند و سپس خودکشی می‌کند. صلاح‌الدین نیز که نه‌تنها مورد بخشایش جبرئیل قرارگرفته، بلکه با پدر و نیز هویت هندی فراموش شده‌اش به آشتی رسیده، برآن می‌شود که در هند باقی بماند.

بخش‌های روایی رؤیاها

یک رشته از حکایات رؤیا روایی نیمه-جادویی پرداخته‌شده در ذهن بیمار جبرئیل فرشته در درون داستان جای گرفته و با جزئیات مرتبط فراوان و نیز مایه‌های متعارفی از وحی الهی، ایمان و تعصبات مذهبی و همچنین تشکیکات به‌هم پیوند خورده‌است.

یکی از این حکایات فرعی شامل بیشترین عناصری‌است که برای مسلمانان توهین‌آمیز تلقی گردیده‌است. این حکایت شامل بازگویی دگرگون شدهٔ زندگی محمد (در رمان با نام «محوند» یا «پیامبر») در شهر مکه (در رمان با نام «جاهلیه») است. در میان این حکایت، بخش آیات شیطانی روایت می‌شود که در آن پیامبر ابتدا خبر از وحی آیاتی در پشتیبانی از بت‌های شرک‌آلود دیرینه می‌دهد ولی بعد آن را لغزشی برخاسته از القائات شیطانی عنوان می‌دارد. دو شخصیت نیز در حکایت معرفی می‌گردند که به مخالفت با «پیامبر» می‌پردازند: یکی زن کاهن بی‌دین شیطان‌صفتی با نام «هند» است و دیگری شاعری‌است بذله‌گو، گمان‌مند و هتاک با نام «بال». وقتی پیامبر پیروزمندانه به شهر بازمی‌گردد، بال خودرا در یک روسپی‌خانهٔ زیرزمینی که در آن روسپی‌ها نام همسران پیامبر را بر خویش نهاده‌اند، پنهان می‌سازد. همچنین یکی از صحابه پیامبر در تشکیک صحت گفتار او، مدعی می‌شود که پیامبر در بخش‌هایی از قرآن در حین وحی زیرکانه دستکاری کرده‌است.

بخش دوم داستان عایشه، رعیت هندی را به تصویر می‌کشد که مدعی می‌شود از جبرئیل (فرشتهٔ مقرب) بدو وحی می‌شود. او همهٔ عوام روستایش را اغفال می‌کند تا با پای پیاده آهنگ سفری از برای زیارت به‌سوی مکه کنند، با این ادعا که می‌توانند پیاده از دریای عربی بگذرند. این زیارت هنگامی‌که باورمندان همه پا به دریا گذارده و ناپدید می‌شوند به پایانی مصیبت‌بار می‌انجامد. دراین‌میان شاهدان واقعه، شرح‌های ضدونقیضی از غرق شدن یا گذر معجزه‌وار این افراد از آب ارائه می‌دهند.

بخش سوم رؤیا یک رهبر مذهبی متحجر تبعیدی، با نام «امام» را در اواخر قرن بیستم به تصویر می‌کشد. این شخصیت کنایه‌ای شفاف به زندگی روح‌الله خمینی در زمان تبعیدش در پاریس دارد ولی همچنین با دست‌مایه‌های اصلی راوی بازگشت‌کننده به شخصیت پیامبر در ارتباط است.

دانلود ‘و خدایان دوشنبه‌ها می خندند’ نخستین رمان همجنسگرایان ایرانی

“جوانک با ترس و اضطراب، در حالیکه دستتانش از سرما و (شاید!) هم از وحشت به لرزه افتاده‌اند، به آهستگی لباس‌هایش را می‌کند. مرد جوان نیز به تندی لخت می‌شود … در یک لحظه به جوانک حمله می‌برد و چون ماری به او می‌پیچد.”

این جملات رمان “و خدایان دوشنبه‌ها می‌خندند” نوشته رضا خوش‌بین خوش‌نظر، صحنه‌ای از آمیزش جنسی بهرام، شخصیت اصلی رمان را با یک مرد جوان که همکلاسی بزرگتر از خود است، توصیف می‌کند که در ازای دریافت پول است. 

این رمان که در سال ۱۳۷۴، دقیقا ۲۵ سال پیش منتشر شد، داستان زندگی در میانه فقر، خشونت، تجاوز و قتل است و همانطور که در رمان آورده شده، “فریاد” علیه شرایطی است که بودن یا نبودن در آن یکی است و “لذت” و “تعفن” با هم آمیخته‌اند.

کتاب را دانلود کنید

داستان و خدایان دوشنبه‌ها می‌خندند چیست؟

“ای کاش هیچگاه به دنیا نیامده بودم. بودن یا نبودنم یکی است. آه! دیگر خسته شده‌ام. می‌خواهم در این سکوت شب، فریاد بکشم.”

رمان “و خدایان دوشنبه‌ها می‌میرند” درباره کودکی و جوانی فردی به نام “بهرام مرادی” است که داستان را نیز خود او روایت می‌کند.

رمان با رفتن بهرام به یک مهمانخانه برای نوشتن ادامه خاطراتش آغاز می‌شود، در حالی که راوی ساعاتی پیش از آن، زن خود و فاسقش را کشته و کودک نوزادش را هم زنده به گور کرده است.

با یادآوری گذشته و کودکی بهرام، خواننده متوجه می‌شود که او حاصل عشق مادرش به برادرشوهر خود اوست. ماجرایی که با سررسیدن همسر مادر یعنی عموی راوی، فاش می‌شود و به قتل پدر راوی می‌انجامد. از آن زمان به بعد تا جوانی راوی، عمویش که راننده کامیون است، هربار به خانه می‌آید او و مادرش را به باد کتک می‌گیرد. 

بهرام اما بیشتر اوقات خود را با دو دوستش حسن (چاقه) و فرهاد (سیاهه) می‌گذراند. این سه با دزدی‌های کوچک کودکانه دل‌خوش‌اند: 

“- راستی باباپیره لواشک‌های باحالی آورده. بریم؟

پسرک – ما که پول نداریم.

سیاهه – بابا تو چقدر خری! کی خواست بخره. مثل اون روزی می‌کنیم دیگه.

و ناگهان هر سه، بلند و از ته دل می‌خندند.”

دوستی خالصانه و ساده “پسرک”، “چاقه” و “سیاهه” با پاگذاشتن به دوره نوجوانی، (“پسرک” تبدیل به “جوانک” می‌شود) رنگ می‌بازد و چهره‌ای دیگر به خود می‌گیرد. حسن مذهبی و بسیجی می‌شود و فرهاد، بی‌دین. و همین مایه منازعه همیشگی آن دو است.

بهرام از لحاظ فکری ظاهرا شبیه هیچ‌کدام از دو دوستش نیست: “عجب گیری کردیم آ. اینجا شدیم توپ فوتبال. اون یکی حرفهای عارفانه می‌زنه، ما رو می‌بره مسجد. این یکی میگه بریم دختربازی. دیگه دارم دیوونه می‌شم.”

با این حال، او در دام همکلاسی بزرگتر از خود می‌افتد و تن به رابطه جنسی با او می‌دهد. اما پس از مدتی، بهرام عاشق دختری به نام ماندانا می‌شود که به همراه مادرش به تازگی به محله آنها آمده‌اند و توجه جوان‌های محله، از جمله بهرام و فرهاد را جلب کرده است. 

همین هم سبب می‌شود که بهرام یک روز به خانه مرد جوان برود و او را بکشد. بهرام، هرچند می‌توانسته به جای این کار فقط به رابطه با او پایان دهد اما راه قتل را برمی‌گزیند: “او چندان هم بد نبود، ولی چه باید می‌کردم؟ دیگر من نیز چون او معتاد شده بودم. اگر عشق ماندانا نبود او را نمی‌کشتم. ماندانا بود که او را کشت.” 

در همین روزها، حسن هم بی‌خبر و بدون اطلاع خانواده به جبهه می‌رود و از آن پس، هر از گاه نامه‌هایی برای بهرام می‌فرستد. 

در آخرین نامه‌اش برای او می‌نویسد: “احتمالا فردا شب برای عملیاتی خواهیم رفت. من و دوستانم باید مین‌ها راخنثی کنیم. احتمال زنده بودنم بسیار کم است. بین خودمان باشد، خودم می‌دانم که فردا زنده نیستم. دوستانم نیز می‌دانند. اینجا همه‌اش شور است و صفا. بچه‌ها خود را آماده کرده‌اند. فردا خود را معطر خواهیم کرد و با بوی خوش به سوی معبودمان خواهیم شتافت… من در آسمان خدا را می‌بینم. تو نیز اگر شک داری بیا و ببین.”

در نامه‌نگاری‌های بهرام و حسن، راوی از قتل‌هایی که هر دو مرتکب می‌شوند می‌نویسد: “دنیاست دیگر. تو آنجا عراقی‌ها را می‌کشی و من اینجا هر کسی را که گیرم بیاید. راستی می‌خواهی روی یک قاتل حساب کنی؟”

بعد از مدتی، راوی که سالهاست از پدر و در واقع عمویش کتک می‌خورد و شاهد آزار و شکنجه مادرش هم است، یکبار با او که تازه از سفر برگشته گلاویز می‌شود و چون زورش بر او غالب نمی‌شود، شبانه او را می کشد و جسدش را در باغچه حیاط، زیر درخت چنار چال می‌کند.

بهرام، مدتی بعد با ماندانا ازدواج می‌کند. چند ساعت پیش از ازدواج‌شان راوی یا همان بهرام خبر کشته شدن حسن (چاقه) در جبهه را می‌شنود و بلافاصله به ماندانا پیشنهاد ازدواج می‌دهد و باعث تعجب او می‌شود: “تو چه جوری می‌خوای همون روزی که بهترین دوستت شهید شده ازدواج کنی؟ مگه همین چند دقیقه پیش نبود که داشتی زار زار گریه می‌کردی؟”

بهرام و ماندانا همان روز ازدواج می‌کنند و بلافاصله بچه‌دار می‌شوند؛ پسری که نامش سیاوش است. یک شب بهرام که سالها پیش از کسی درباره ماندانا و روابطش با مردان دیگر چیزهایی شنیده، وقتی سرزده می‌رسد همسرش را در آغوش دوست قدیمی‌اش فرهاد می‌بیند. بهرام هم مثل عمویش عمل می‌کند. فرهاد را می کشد و بچه را هم در پای همان درخت، زیر خاک می‌گذارد.

خشونت و فلاکت در رمان “و خدایان دوشنبه‌ها می‌خندند” از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود: “آه! بیچاره پسرک! آه بیچاره جوانک! آه بیچاره پدر!”

قطعات بعید | آنتونن آرتو

مترجم: پیمان غلامی و ایمان گنجی

فهرست: یادداشت ترجمه / قطعاتی از عصب‌ سنج / یادداشت ها / ناف برزخ / قطعاتی از مکاشفات تازه هستی / ون گوگ، او که جامعه خودکشی اش کرد / متون منثور / هجده ثانیه، یک فیلمنامه / دو شعر / یادداشت ها / نامه به پیر لوئب

صفحه دانلود کتاب

از متن کتاب: رعشه‌ها چه از آنِ بدن باشند چه از آنِ جان، لرزه‌نگاری انسانی وجود ندارد تا کسی را به دیدنم توانا سازد، تا نه به برق صاعقه‌ی ذهنم، که به ارزیابیِ دقیق‌ترِ رنجم دست یابد. سرتاسر معرفتِ علمی بشر، این معرفتِ اتفاقی، برتر از معرفتِ مستقیمی که می‌توانم از هستی‌ام داشته باشم نیست. من‌ام تنها قاضیِ آنچه درونم است. و قبلا به شما گفته‌ام: نه اثر، نه زبان، نه کلمه، نه ذهن، هیچ چیز. هیچ مگر یک عصب‌سنجِ عالی. نوعی توقف‌گاهِ درک‌نشدنی در ذهن درست در میانه‌ی همه‌چیز. و انتظار نداشته باشید تا این همه‌چیز را بنامم، تا به شما بگویم به چند بخش تقسیم می‌شود؛ انتظار نداشته باشید تا وزنِ آن را به شما بگویم، تصور نکنید که می‌توانید مرا به بحث راجع به آن وادارید. رنج می‌برم، چون ذهن در زندگی نیست و زندگی هم ذهن نیست؛ از ذهن در مقام اندام رنج می‌برم، از ذهن در مقام مفسر، از ذهن در مقام مرعوبگرِ چیزها، که آن‌ها را به ورود به ذهن وامی‌دارد. همه‌ی این صفحات همچون تکه‌های یخ در ذهنم شناورند. آزادیِ مطلقم را بر من ببخشید. سر باز می‌زنم از هرگونه تمایزگذاری میان هر یک از لحظاتِ خودم. هیچ ساختاری را در ذهن به رسمیت نمی‌شناسم

سودای مکالمه، خنده، آزادی

ما با نگاه ناباور 
فاجعه را تاب آوردیم
تنهایی را تاب آورده‌ایم و خاموشی را،
و در اعماق خاکستر
می‌تپیم.

در دوران حاکمیت استبداد ۱ که با تک‌گویی، حاکمیت ایدئولوژی جزم اندیش، شادی ستیز، خشک و رسمی و فقدان آزادی همراه است، در عرصه نظریه و در آثار خویش سرود ستایش مکالمه، خنده و آزادی سر می‌دهد. ۲

خنده مطلوب، خود به تنهایی نوعی جهان‌نگری است؛ نفی آگاهانه و شادمانه وضع موجود و ایجاد نظمی جدید براساس شادی، آزادی و برابری. این خنده؛ رهایی‌بخش، بیدادستیز، جزم‌شکن، آینده‌نگر، شادی آفرین و زاینده است.

نیاز آدمی به آگاهی و شادی و آزادی، از آب و هوا و نان شب نیز واجب‌تر است چرا که انسان در حقیقت یا آزاد و شاد و آگاه است یا از هر حیوانی، پست‌تر. و در این روزگار و دنیای سیاه ِ مکالمه گریز، ناآزاد و پر از نابرابری که جان غم‌زده ما را تک آوایی، تاریک اندیشی و ابتذال خودی و بیگانه اسیر ساخته است، چه فراخوانی بایسته‌تر و شایسته‌تر و ره‌گشاتر از آنچه به راستی سودای دیرپای تمام زندگی باختین بود: مکالمه، خنده، آزادی و برابری.

مهمترین نکته برای نیل به این هدف، کار پیگیر و صبورانه، بی‌اعتنایی به حشمت و جاه و نام و آوازه و تأکید بر استقلال اندیشه و هنر است. 

به امید تلاش همه جانبه نوع بشر در راه ایجاد جهانی که در آن مکالمه، خنده و آزادی دیگر نه سودا که واقعیت حاکم بر زندگی فرد و جامعه باشد.

پ.ن:
۱- حکومت استالین
۲- میخائیل باختین
۳- کتاب «سودای مکالمه، خنده و آزادی» نویسنده میخائیل باختین، مترجم محمدجعفر پوینده، ۱۳۸۱

محمدجعفر پوینده (۱۷ خرداد ۱۳۳۳ – ۱۸ آذر ۱۳۷۷) مترجم، نویسنده و جامعه‌شناس ایرانی بود که در جریان ترورهای موسوم به قتل‌های زنجیره‌ای توسط عواملی که به وزارت اطلاعات ایران نسبت داده شدند به قتل رسید. پوینده از فعال‌ترین اعضای کانون نویسندگان ایران بود. وی تا پیش از مرگ در دفتر پژوهش‌های فرهنگی مشغول به کار بود.

محمدجعفر پوینده از طرفداران جریان چپ در ایران بود، اما به ایده‌های سنتی مارکسیسم باور نداشت و هرگز به سازمان یا حزبی سیاسی نپیوست، هرچند یک مدافع پرکار دمکراسی، حقوق بشر و آزادی نامحدود اندیشه و بیان بود.

میخائیل میخائیلویچ باختین، (به انگلیسی: Mikhail Mikhailovich Bakhtin)، (به روسی: Михаи́л Миха́йлович Бахти́н)، (۱۸۹۵-۱۹۷۵)، فیلسوف و متخصّص روسی ادبیات بود که آثار تأثیرگذاری در حوزهٔ نقد و نظریهٔ ادبی و بلاغی نوشته. آثار او، که به موضوعات متنوّعی می‌پردازند، الهام‌بخش گروهی از اندیشمندان ـ از آن‌جمله مارکسیست‌های جدید، ساختارگرایان، پسا-ساختارگرایان و نشانه‌شناس‌ها ـ بوده‌است. اینان، اندیشه‌های باختین را در نظریّه‌های خود جا داده و ترکیب کرده‌اند. میخائیل باختین در ۱۸۹۵ به دنیا آمد و در ۱۹۷۵ درگذشت. استالین به قزاقستان تبعیدش کرد و در آن‌جا، کتاب‌هایی نوشت که امروزه اهمیّت فراوانی برای مطالعات ادبی و به همین ترتیب، تحلیل و نقد رسانه دارند. مجادلات فراوانی در این‌باره وجود دارد که آیا او از نام‌های مستعار مختلف برای بعضی از کتاب‌هایش استفاده کرده یا این‌که کسانی‌که نام‌شان روی کتاب‌هاست (پاول مدودف، ولنیتن ولوشینف)، واقعاً آن‌ها را نوشته‌اند. نظر غالب اکنون این است که کتاب‌ها را خود باختین نوشته‌است. در بیست سال گذشته یا در همین حدود، که کتاب‌های باختین به انگلیسی برگردانده شد، اهمیّت باختین به‌طور گسترده شناخته شد. در واقع بعضی از متخصّصان، گفتند که او یکی از مهم‌ترین متفکّران قرن بیستم است. هرچه باشد، اندیشه‌هایش دربارهٔ «کارناوالی شدن» و «ارتباط گفتگویی» بسیار تأثیرگذار بوده‌است.


کتاب، شامل ترجمه‌هایی است درباره “میخاییل باختین “نویسنده و اندیشمند روس که در دو بخش تدوین شده است .بخش نخست، حاوی مقالاتی است از چندتن از اندیشه‌گران برجسته جهان درباره باختین .

دو مقاله نخست از کتاب “منطق مکالمه “نوشته “تودروف “انتخاب گردیده که درباره اندیشه و زندگی باختین است .مقاله بعدی مقدمه‌ای است که “رومان یاکوبسون “بر کتاب “مارکسیسم و فلسفه زبان “نگاشته است .در این نوشتار، یاکوبسون ضمن اشاره به اهمیت اندیشه‌های باختین در زمینه نظریه و نقد ادبی به پیشگامی او در دو عرصه “زبان شناسی اجتماعی “و “نشانه شناسی “تاکید می‌کند .در مقاله چهارم “ژولیا کریستوا “ـ منتقد و اندیشه‌گری که باختین را در فرانسه مطرح ساخت ـ او را به درستی بنیان‌گذار پسا ـ فرمالیسم معرفی نموده، همچنین جایگاه ممتاز باختین را در سیرتحول نظریه و نقد ادبی مشخص می‌سازد .کریستوا نقد باختین از را فرمالیسم روس پیشگام حرکت کنونی نشانه شناسی می‌داند” .

نقش باختین در گسترش عرصه جامعه شناسی ادبیات “عنوان مقاله بعدی کتاب است که آن را “لوسین گلدمن “نگاشته است .در نوشته دیگر کتاب که از “ژان ـ ایوتادیه ” منتقد و اندیشه‌گر فرانسوی است به نقش آثار باختین در عرصه جامعه شناسی ادبیات تاکید گردیده، همچنین به پیوند اندیشه‌های او با “لوکاچ “و “گلدمن ” اشاره شده است .مقاله “گزینش‌های اساسی باختین “برگرفته از کتاب “منطق مکالمه “نوشته “تودروف “پیش درآمدی است برای آشنایی با آثار و اندیشه‌های باختین .

در بخش دوم کتاب نیز برگزیده‌ای از نوشته‌های باختین، با هدف آشنایی با آثار و اندیشه‌های باختین به فارسی ترجمه شده است .این نوشته‌ها عبارت‌اند از” :سخن در زندگی و سخن در شعر”، “درباره رابطه زیربنا و روبناها”، “بررسی ادبی امروز”، “گزیده‌ای از یادداشت‌های 1970ـ “1971و “گزیده‌ای از ملاحظاتی درباره دانش شناسی علوم انسانی .”

نسخه کامل را در اینجا بخوانید و پی‌دی‌اف آن را دریافت کنید:

https://goo.gl/UiEvbf

نویسنده: میخاییل باختین

ترجمه: محمدجعفر پوینده

روزهای سیاهی درپیش است. | احمد شاملو

روزهای سیاهی درپیش است. دوران پر ادباری که، گرچه منطقا عمری دراز نمی‌تواند داشت، از هم اکنون نهاد تیره‌ی خود را آشکار کرده است و استقرار سلطه ی خود را بر زمینه‌ئی از نفی دموکراسی، نفی ملیت، و نفی دستاورد های مدنیت و فرهنگ و هنر می‌جوید.اين چنین دورانی به ناگزیر پایدار نخواهد ماند، و جبر تاریخ، بدون تردید آن را زیر غلتک سنگین خویش در هم خواهد کوفت. اما نسل ما و نسل آینده، در این کشاکش اندوه‌بار، زیانی متحمل خواهد شد که بی گمان سخت کمر شکن خواهد بود. چرا که قشریون مطلق زده هر اندیشه ی آزادی را دشمن می‌دارند و کامگاری خود را جز به شرط امحاء مطلق فکر و اندیشه غیر ممکن می‌شمارند. پس نخستین هدف نظامی که هم اکنون می‌کوشد پایه‌های قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گام‌های خود را با به آتش کشیدن کتابخانه‌ها و هجوم علنی به هسته‌های فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور برداشته، کشتار همه‌ی متفکران و آزاد اندیشان جامعه است.اکنون ما در آستانه‌ی توفانی روبنده ایستاده‌ایم. باد نماها ناله‌کنان به حرکت درآمده‌اند و غباری طاعونی از آفاق بر خاسته است. می‌توان به دخمه‌های سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا توفان بی‌امان بگذرد. اما رسالت تاریخی روشنفکران، پناه امن جستن را تجویز نمی‌کند. هر فریادی آگاه کننده است، پس از حنجره‌های خونین خویش فریاد خواهیم کشید و حدوث توفان را اعلام خواهیم کرد.سپاه کفن پوش روشنفکران متعهد در جنگی نابرابر به میدان آمده‌اند. بگذار لطمه‌ئی که بر اینان وارد می‌آید نشانه‌نی هشدار دهنده باشد از هجومی که تمامی دستاوردهای فرهنگی و مدنی خلق‌های ساکن این محدوده ی جغرافیایی در معرض آن قرار گرفته است.

سرمقاله‌ی کتاب جمعه – شماره یک- سال اول – پنجشنبه ٤مرداد ماه ١٣٥٨

https://www.instagram.com/p/CC-e0U6BJAu/

آزادی! ما نگفتیم تو تصویرش کن!

تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن درمیانه نبود
آزادی
ما نگفتیم
تو تصویرش کن

(بخشی از شعری که احمد شاملو برای کتاب نقاشی‌های ایران درّودی سروده است.)

چگونه می‌توان یک زن ایرانی بود؟… … گل‌هایی که در طبیعت وجود ندارند، شاخسارهایی که از مرداب‌ها سر برمی‌آورند دورنماهای وهم انگیزی که در آن‌ها اشیاء معمولی و اختراعی، غریب و بی‌مناسبت قد می‌افرازند و از می‌انشان، در جوّی محو و رؤیایی، ویرانه یا هیولایی از تخت جمشید ظاهر می‌شود. اگر هنر نقاشی تعبیر شاعرانه و انتزاعی واقعیت است، ایران درّودی یک نقاش راستین است. سورئالیسم او نیازی به دستمایه‌های فرسوده از فرط استعمال ندارد.

ایران درودی در ۱۱ شهریور ۱۳۱۵ در خانواده‌ای اشرافی در خراسان به‌دنیا آمد. پدرش خراسانی بود و مادرش قفقازی. تبار پدری‌اش پشت در پشت بازرگان بودند و مادرش به همراه خانواده بعد از انقلاب اکتبر و تشکیل کشور شوروی از قفقاز به ایران مهاجرت کردند.
در کودکی با خانواده به اروپا سفر کرد و از شهرهای مختلف اروپا دیدن کرد وقتی جنگ جهانی دوم شروع شد خانواده او در هامبورگ زندگی می‌کرد و با شروع جنگ به ایران بازگشتند و مدتی در مشهد زندگی کردند و بعد به تهران آمدند و ساکن تهران شدند. درودی در حالی که در مدرسه درس می‌خواند به دلیل علاقه به نقاشی به کلاس‌های آزاد طراحی و نقاشی هم می‌رفت. وی در سال ۱۹۵۴ برای تحصیل در رشته نقاشی در دانشکده بوزار در پاریس به تحصیل مشغول شد و در سال‌های ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۸ به یادگیری هنر در آموزشگاه‌ها و دانشکده‌های گوناگون پرداخت: مدرسه هنرهای زیبای پاریس (بوزار)، مدرسه لوور پاریس، دانشکده سلطنتی بروکسل (ویترای)، انستیتوی آر.سی. آی نیویورک (رشته تهیه و کارگردانی برنامه‌های تلویزیون). پس از پایان تحصیلات به ایران بازگشت و در اردیبهشت ۱۳۳۹ آثارش در تالار فرهنگ تهران به نمایش گذاشته شد.

فرح پهلوی در همسایگی آن‌ها زندگی می‌کرد و زمانی که درودی در فرانسه تحصیل می‌کرد، فرح پهلوی مشتاق صحبت با درودی و گرفتن راهنمایی‌هایی از او در زمینه نقاشی بود. خواهر ایران درودی، پوران درودی، طراح لباس مشهوری بود که طراحی و دوخت شنل تاج‌گذاری فرح را انجام داد.

در سال‌های دهه چهل خورشیدی در شهرهای مختلف اروپا آثار خود را در گالری‌های مختلف به نمایش گذاشت و سپس به آمریکا رفت. در آمریکا با پرویز مقدسی کارگردان تآتر و سینما آشنا شد و با یک‌دیگر ازدواج کردند. هر چند دوران زندگی مشترک این دو طولانی نبود و با مرگ زود هنگام مقدسی به پایان رسید اما تأثیر بسیار عمیقی بر درودی گذاشت و او دیگر هرگز ازدواج نکرد.
ایران درودی تاکنون در بیش از ۶۳ نمایش‌گاه انفرادی و بیش ۲۵۰ نمایشگاه گروهی در ایران و سراسر جهان، آثار خود را به دید عموم گذاشته‌است و با نوشتن کتاب «در فاصلهٔ دو نقطه» به نویسندگی نیز روی آورده‌است.

بَرگ‌های عَلَف

قصد داریم هر چند وقت یک‌بار، کتابچه‌‌ای به شکل پی‌دی‌اف در مورد نقاط عطف‌، جنبش‌های هنری، معماری، موسیقی و ادبیات(شاعران، نویسندگان، مترجمان و منتقدان) منتشر کنیم. اولین شماره‌ی کتابچه‌ی سه‌پنج در مورد والت ویتمن و مجموعه شعر بَرگ‌های عَلَف است.

بَرگ‌های عَلَف، بی پرواترین و جنجال‌برانگیزترین اثر در ادبیات آمریکا است. برگ‌های علف را اول «آشغال احمقانه سکسی» خواندند. ویتمن به خاطر این کتاب از کار خود در وزارت داخله اخراج گردید، پس از اینکه دبیر وزارتخانه متوجه شد او نویسنده کتابی بوده‌است که وی آن را به شدت موهن دانسته بود. برگ‌های علف یک دهه با عنوان ادبیات مستهجن و اروتیک تحریم شد و سپس به عنوان بنیان شعر آمریکایی مورد ستایش قرار گرفت.

کارهای منصور کوشان در ضد سانسور

کارنامه کوتاه و شگفت انگیز بوطیقای نو، منصور کوشان
http://www.mediafire.com/?m48pjk26jz3bf82

 

بوطیقای نو شماره اول
http://www.mediafire.com/?kny81dzn2waboa2

بوطیقای نو شماره دوم
http://www.mediafire.com/?mp0oc9m0du220aq

 
برای آگاهی از چند و چون حیات کوتاه هفته نامه ایران، گزارش زیر را بخوانید:

 

نگاهی گذرا به کارنامه مجله هفتگی ایران
هفته نامه ایران، قربانی جزم اندیشی و استبداد حزب توده
http://www.mediafire.com/?3glzo013fh0ehul

برای دانلود شماره های هفته نامه به این صفحه بروید:
http://www.facebook.com/groups/BashgaheKetab/doc/351793178201082

 
 
واهمه های مرگ
منصور کوشان
 
 
یونس تراکمه، منصور کوشان، رضا شیروانی، خانه ی یونس، شهرکرد اصفهان، تابستان 1358 خورشیدی