تو مرگ من بودی | شارل بودلر

بودلر در نهم آپریل 1821 در پاریس زاده شد.پدرش در هنگام تولدش پیرمردی 61 ساله بود و علاقه مند به هنر و فلسفه و همو بود که علاقه هنر و شعر را در وجودش به ارمغان گذاشت.بودلر نخستین مجموعه شعر خود را موسوم به گل های شرّ یا فلوردو مال(Les fleurs de mal ) در سال 1841 منتشر کرد که احتمالا مهمترین و تاثیرگذارترین مجموعه شعر در اروپای قرن نوزدهم است.علاوه بر گل های شرّ ،مجموعه اشعار کوچک منثور یا ملال پاریس (Le Spleen de Paris) وی موفق ترین و بدعت آمیزترین تجربه در شعر منثور زمان خود است. وی آثار ادگار آلن پو را نیز ترجمه کرد و تحت تاثیر افکار او قرار گرفت.بودلر به سبب نوآوری در شعر و بی اعتنایی به سنت مشهور است.استفاده بودلر از رویا و اسطوره و نمادگرایی در آثارش سبب شد که پدر شعر مدرن خوانده شود.او اولین کسی بود که واژه مدرنیته را به عنوان تجربه زندگی شهری و مسئولیت هنر در قبال تاثیرپذیری از آن را عنوان کرد.

تأثیر بودلر در ادبیات جدید فرانسه و جنبش تازه ای که در آن به وجود آمد بسیار قابل ملاحظه است.او فوق العاده حساس بود و تمایلی شدید به چیزهای نادر و بدیع و عجیب داشت.در شناختن زیبایی بسیار دقیق بود و ادراک هنری بلند پایه ای داشت.او به واسطه ی پرستش و احترامی که نسبت به هنر داشت در مرحله رمانتیک باقی مانده است ولی به واسطه پرهیزی که از شیوه غنایی و تعزلی رمانتیکها داشت، از آنها دور شده است.بودلر هیجان احساسات خود را نقاشی نمی کند و تابلوهای دنیای خارجی را هم ترسیم نمی نماید بلکه کوشش می کند تا زندگی نهانی فکر و احساسات تاریک و فرار را به خاطر آورد و آنها را هم هیچگاه توصیف نمی کند بلکه سعی می کند به واسطه تصاویر یا کلماتی که خاصیت رمزی و استعاره ای دارند تلقین کند.در شعر بودلر، شدت و پرمایگی احساسها و ارتباط پنهان حقیقت و رویا و مخصوصا موسیقی الفاظ با هم آمیخته شده و در تاریک ترین زوایای روح طنین و انعکاس توصیف ناپذیری به وجود می آورد.بودلر رمانتیسم نو تازه ای را می ستاید که عمیق تر و درونی تر باشد و بتواند پاسخ تمام ناراحتیها و اضطراب های عصر جدید را بدهد.او پدید آورنده یک نوع شعر تازه ایست که کلمات را بیشتر برای ارزش صوتی آنها بکار می برد و به معانی آنها کمتر اهمیت می دهد.در این گونه اشعار او، خواننده همواره سعی می کند که هم آهنگی شعر را بیش از معنای آن احساس کند و تصاویر مختلف معنوی قبل از آنکه بتوانند بر ذهن تحمیل شوند یکی در دیگری محو می شوند.در یکی از شعرهای مجموعه «فلور دومال» به نام (Correspondences) نخستین تفکر سمبولیسم دیده می شود،اساس فکر بودلر در این شعر این است که شناخت علمی طبیعت که جای هر شی را در جهان معین می کند و حدودش را مشخص می سازد،به اندازه معرفت شاعرانه عمیق نیست زیرا معرفت شاعرانه در تمام موجودات ارتباطها و یا وجوه تشابهی می بیند و ادراک می کند که می تواند یکی را به وسیله دیگری به خاطر آورد و باز شناسد.مجموعه «فلوردومال» دوره رنج های روحی و تحول افکار بودلر را مجسم می سازد.قسمت اول این مجموعه به نام «ملال و ایده آل »یک آزمایش درونی است که شاعر خود را آن طور که در زندگی حقیقی هست مشاهده می کند و در روح خود عالی ترین شوق و انگیزه را برای هنر و زیبایی و عشق می یابد ولی این شوق با شکستهای پی در پی مواجه می گردد و شاعر احساس عدم توانایی و بیزاری و اندوه می کند و می خواهد از خود بگریزد.در قسمت دوم به نام «تابلوهای پاریسی» نگاهش را به سوی جامعه ای که پیرامونش را فرا گرفته است معطوف می کند اما می بینید که عالی ترین اجتماعات نیز چیزی جز بدبختی و عیاشی و فساد به او نشان نمی دهد.در قسمت سوم به نام «شراب» دست به دامن بهشت های تصنعی می زند و مثل این است که موفق می شود و می تواند همه چیز را فراموش کند اما در زیر نغمه های پیروزی،نیشها، ریشخندها و عسرتهای درونی پنهانی است.در قسمت چهارم جرات بیشتری می یابد و این قسمت خصوصا موسوم است به «گلهای بدی» در اینجا نیز بدی و شهوت رانی با تمام تباهی های خود،روح را تشنه تر و سرگردان تر و ناراضی تر می سازد.قسمت پنجم «عصیان» است.اینجا دیگر تجسم بدیها است.پس از آن شاعر گریز گاه زندگی را باز می بیند «دست به دامان مرگ می زند،تنها مرگ است که دوباره امید می بخشد،پس آن را مخاطب قرار می دهد و فریاد می زند:«ای مرگ،ای ناخدای کهنسال،موقع آن فرا رسیده است که لنگر بر گیریم».

اثر پر ارزش دیگر بودلر، «اشعار کوتاه منثور» اوست که یک اثر تازه و ابتکاری است، اشعار منثور او ما بین شعر و نثر موج می زند و با وجود اینکه دارای وزن و قافیه نیستند،آهنگ دار می باشند.این نوع اشعار او به قدری لطیف و موجدار است که می تواند با جنبش غنایی روح و تموج رویا و خیال و لرزشهای ناگهانی درونی متوافق و هماهنگ گردد.