
به کانال ما در تلگرام بپیوندید
دربارهی رابطهی جنسی بین افراد یک خانواده، افرادی که پیوند خونی با یکدیگر دارند مانند دختر-پدر، مادر-پسر، خواهر-برادر و… اغلب تحقیقات کمتری صورت گرفته است.
درصورتیکه سکس با محارم که هر دو طرف درگیر در سکس با محارم سن قانونی داشته باشند و با رضایت وارد رابطه شوند، میتواند بسیار لذت بخش باشد.
در برخی کشورها مانند هلند، در صورت رضایت هردو شریک، هیچکس حق دخالت در روابط شخصی افراد را ندارد. این رویکرد مورد حمایت خیلی از انسانهای است که بر این باورند که افراد باید در زندگی جنسی و شخصی خود حق انتخاب آزادانهی شریکشان را داشته باشند حتا اگر انتخابهای آنان مورد تایید اکثریت یا چیزهای چرت و پرتی مثل مذهب و دین نباشد.
این رویکرد معتقد است که حساسیت جامعهها نسبت به این موضوع مشابه همان حساسیتی است که زمانی نسبت به موضوع همجنسگرایی وجود داشته است. نهادهای وابسته به قدرت مانند مذهب و روانپزشکی همواره نوع خاصی از سکسوالیته را بهعنوان خوب و مجاز و مشروع دستهبندی میکنند و بقیه را بهعنوان بیماری یا جرم، از رده خارج میکنند. درحالیکه باید به حق افراد بالغ برای انتخاب آزاد شریک جنسیشان احترام گذاشته شود. درست است که فرزندان محصول سکس با محارم، عقبماندگیها و نقصهای شدید ژنتیکی دارند؛ اما مگر قرار است هر رابطهی جنسیای منجر به بارداری شود؟ اگر تنها دلیل این ممنوعیت، تولد نوزادان نابههنجار باشد، پس رابطهی جنسی برای تمام افرادی که ناقل بیماریهای ژنتیکیای چون هموفیلی هستند هم باید ممنوع شود!
(mh=i7i8mXelQ3riCPeq)15.jpg)
حالا داستان لذت گناه با موضوع سکس با محارم را بخوانید و بعد نکاتی درباره سکس با محارم
لذت گناه
سماحه ۴۵ سالش بود، زنی که همه تو محل میشناختنش به چادر مشکی و تسبیحی که همیشه تو دستش بود. هر صبح قبل از طلوع، سجادهش رو پهن میکرد و با یه آرامش عجیب نماز میخوند. انگار دنیا براش فقط همین بود: خدا، خونه، و بچههاش—سجاد ۲۴ ساله و ریحانه ۲۲ ساله. شوهرش سالها پیش غزلش رو خونده بود و سماحه همه زندگیش رو وقف بچهها کرده بود. تو خونه همیشه مانتو و روسری تنش بود، حتی وقتی تنها بود. میگفت “حجاب عادت منه، مثل نفس کشیدن.” ولی یه روز، یه اتفاق ساده همهچیز رو زیر و رو کرد.
اون روز گرم تابستون بود. سجاد تازه از دانشگاه برگشته بود، عرقریزان و خسته. سماحه تو آشپزخونه داشت غذا درست میکرد، چادرش رو یه گوشه انداخته بود و فقط یه مانتوی نازک تنش بود که به خاطر گرما یه کم چسبیده بود به بدنش. سجاد گفت میره دوش بگیره و سماحه فقط سرش رو تکون داد، حواسش به قابلمه بود. در حموم نیمهباز مونده بود—شاید سجاد عجله داشت، شاید حواسش نبود. سماحه رفت لباسای کثیف سجاد رو جمع کنه که بذاره تو ماشین لباسشویی. همین که از جلوی حموم رد شد، یه لحظه چشمش افتاد به سجاد. فقط یه لحظه بود، ولی انگار زمان وایستاد.
سجاد زیر دوش بود، آب از رو شونههاش میریخت پایین، و سماحه برای اولین بار بدن پسرش رو اینجوری دید—مردونه، قوی، و… کیرش. نمیتونست چشمش رو بکشه. قلبش تند تند میزد، یه جور گرما تو بدنش دوید که تا حالا حسش نکرده بود. سریع برگشت سمت آشپزخونه، دستش میلرزید. خودشو سرزنش کرد: “استغفرالله، این چه فکریه؟ اون پسرته!” ولی اون تصویر از ذهنش بیرون نمیرفت. شب که شد، موقع نماز مغرب، حواسش پرت بود. تسبیح تو دستش بود، ولی فکرش جای دیگه.
از اون روز، یه چیزی تو سماحه عوض شد. نمیتونست توضیحش بده، ولی انگار یه شیطونی تو وجودش بیدار شده بود. اولش سعی کرد سرکوبش کنه—بیشتر قرآن خوند، بیشتر دعا کرد. ولی هر وقت سجاد تو خونه بود، نگاهش یواشکی دنبالش میرفت. یه روز که سجاد تو هال داشت تیشرتش رو عوض میکرد، سماحه دید که چطور ماهیچههای کمرش تکون میخوره. دلش یه جورایی ضعف رفت. به خودش گفت: “این گناهه، سماحه. بس کن.” ولی یه بخشش نمیخواست بس کنه.
یواش یواش، رفتارش عوض شد. اولش فقط روسریش رو تو خونه شلتر بست. بعد مانتوهای بلندش شدن مانتوهای کوتاهتر، از اونایی که بدنش رو بیشتر نشون میدادن. ممههای ۸۵ش زیر پارچههای نازکتر انگار بیشتر به چشم میاومد. سجاد هم انگار متوجه شده بود، ولی چیزی نمیگفت. فقط گاهی نگاهش یه کم بیشتر رو سماحه میموند. سماحه حس میکرد این نگاها داره آتیشش میزنه، ولی به روی خودش نمیآورد.
یه شب، وقتی ریحانه خواب بود و خونه ساکت، سماحه تو تختش دراز کشیده بود. نمیدونست چرا، ولی یه تاپ تنگ پوشیده بود که تا حالا جرأت نکرده بود تو خونه تنش کنه. سجاد هنوز بیدار بود، صدای تلویزیون از هال میاومد. سماحه چشماشو بسته بود، ولی خوابش نمیبرد. یهو حس کرد در اتاقش باز شد. نفسشو حبس کرد. سجاد بود. نمیدونست چرا اومده، ولی حس کرد قلبش داره از جا کنده میشه. سجاد یه لحظه وایستاد، انگار داشت نگاهش میکرد. سماحه خودشو به خواب زد، ولی بدنش میلرزید. بعد حس کرد سجاد نزدیکتر اومد. دستش آروم رو کمر سماحه نشست، انگار میخواست ببینه بیداره یا نه. سماحه هیچی نگفت، فقط نفسشو آروم نگه داشت.
اون شب اولین بار بود. سجاد ملافه رو کنار زد، و سماحه حس کرد گرمای بدنش که بهش نزدیکتر میشه. وقتی سجاد کیرشو آروم به باسنش مالید، سماحه یه لحظه دندوناشو فشار داد که صداش درنیاد. نمیتونست باور کنه این داره اتفاق میافته، ولی نمیخواست متوقفش کنه. حس گناه و لذت تو وجودش قاطی شده بود، و لذت داشت میبرد. سجاد انگار مطمئن شده بود که سماحه خوابه، چون یواش یواش جراتش بیشتر شد. کیرشو بین باسنش فشار داد، و سماحه فقط خودشو شل کرد که چیزی لو نره. وقتی سجاد کیرشو تو کونش کرد، سماحه یه ناله ریز تو گلوش خفه کرد. درد و لذت قاطی شده بود، ولی اون فقط میخواست ادامه بده.
صبح که شد، انگار هیچی نشده بود. سماحه چادرش رو سر کرد و رفت سراغ کارای خونه. سجاد تو آشپزخونه صبحونه میخورد، و هیچکدوم به روی هم نیاوردن. ولی از اون شب، این بازی ادامه پیدا کرد. هر شب که ریحانه خواب بود، سجاد میاومد تو اتاق سماحه. گاهی فقط دستمالی بود—دستش رو ممههای سماحه میکشید، انگار داره امتحانشون میکنه. گاهی هم بیشتر پیش میرفت. یه شب، وقتی سماحه خودشو به خواب زده بود، سجاد کیرشو آروم تو دهنش گذاشت. سماحه قلبش داشت میاومد تو دهنش، ولی لباشو شل کرد و گذاشت سجاد کارشو بکنه. حسش عجیب بود—یه جور تسلیم که نمیتونست توضیحش بده.
تو روز، همهچیز عادی بود. سماحه هنوز چادر سرش میکرد و نمازشو میخوند، ولی تو خونه لباساش کمتر و تنگتر میشدن. سجاد هم انگار دیگه راحتتر بود—یه وقتایی تو حموم که سماحه داشت لباس میشست، میاومد و از پشت دستشو رو کمرش میذاشت. سماحه فقط میخندید و چیزی نمیگفت، ولی قلبش تند میزد. این رازشون بود، رازی که هیچوقت به زبون نمیاومد.
سماحه تو آینه نگاه کرد. چادر مشکیش رو سرش بود، ولی زیرش یه تاپ نازک قرمز پوشیده بود که تا حالا فقط تو کمد نگهش داشته بود. قلبش تند میزد، انگار داشت یه کار ممنوعه میکرد. از وقتی اون روز تو حموم سجاد رو دیده بود، انگار یه نفر دیگه تو وجودش بیدار شده بود—یه سماحه که نمیشناختش. هنوزم نمازشو میخوند، هنوزم هر روز قرآنش رو باز میکرد، ولی حالا وقتی تسبیح تو دستش بود، فکرش جای دیگه میرفت. به سجاد. به اون لحظههایی که شبها خودشو به خواب میزد و سجاد میاومد کنارش.
خونه ساکت بود. ریحانه تو اتاقش بود، احتمالاً با گوشی ور میرفت یا درس میخوند. سجاد تازه از بیرون برگشته بود، صدای کفشاش که تو راهرو پیچید، سماحه یه لحظه نفسش گرفت. چادرش رو کند و انداخت رو مبل. تاپ قرمز به تنش چسبیده بود، ممههای ۸۵ش انگار داشتن پارچه رو جر میدادن. یه شلوارک گشاد هم تنش بود، از اونایی که تا بالای زانوش میرسید. چند ماه پیش حتی فکرشم نمیکرد اینجوری تو خونه بگرده، ولی حالا… حالا انگار نمیتونست جلوی خودشو بگیره.
سجاد اومد تو هال، یه تیشرت سفید تنش بود که عرق بهش چسبونده بودش. موهاش بههمریخته بود، و وقتی چشمش به سماحه افتاد، یه لحظه مکث کرد. سماحه حس کرد نگاهش داره پوستشو میسوزونه. سریع برگشت سمت آشپزخونه، وانمود کرد داره چیزی درست میکنه. “شام میخوای؟” صداش یه کم لرزید، ولی سعی کرد عادی باشه. سجاد فقط گفت: “آره، هر چی باشه.” ولی صداش یه جورایی سنگین بود، انگار یه چیزی پشتش بود.
اون شب، بعد از اینکه ریحانه رفت خوابید، سماحه تو اتاقش دراز کشیده بود. چراغ خاموش بود، فقط نور مهتاب از لای پرده میاومد تو. تاپش رو عوض کرده بود، حالا یه تاپ مشکی تنش بود که پشتش باز بود. نمیدونست چرا اینو انتخاب کرده—شاید چون میدونست سجاد میاد. قلبش تند میزد، ولی چشماشو بست و خودشو به خواب زد. این بازی جدیدشون بود، بازیای که هیچوقت دربارهش حرف نمیزدن.
در باز شد. صدای پای سجاد بود، آروم و محتاط. سماحه نفسشو آروم نگه داشت، ولی بدنش آماده بود. حس کرد تخت یه کم فرو رفت وقتی سجاد کنارش نشست. یه لحظه هیچی نشد—فقط سکوت. بعد دست سجاد رو شونهش نشست، انگار داشت امتحان میکرد که بیداره یا نه. سماحه هیچ تکونی نخورد. دست سجاد یواش یواش پایینتر رفت، از رو تاپ به ممههاش رسید. انگشتاش آروم فشار دادن، و سماحه یه لحظه دندوناشو فشار داد که صداش درنیاد. حسش عجیب بود—یه جور گرما که از تو سینهش شروع میشد و تا پایین تنش میرفت.
سجاد انگار جراتش بیشتر شده بود. ملافه رو کنار زد، و سماحه حس کرد دستش که حالا رو باسنش نشسته. شلوارکش نازک بود، و انگشتای سجاد انگار داشتن پوستشو میسوزوندن. یواش یواش شلوارک رو پایین کشید، و سماحه حس کرد هوای خنک که به پوستش خورد. قلبش داشت از سینهش میزد بیرون، ولی بازم خودشو به خواب زد. وقتی سجاد کیرشو به باسنش مالید، سماحه یه ناله ریز تو گلوش خفه کرد. نمیتونست باور کنه این داره اتفاق میافته، ولی بدنش داشت یه چیز دیگه میگفت.
سجاد امشب بیپرواتر بود. کیرشو آروم بین باسنش فشار داد، و سماحه حس کرد گرمای تنش که بهش چسبیده. یه لحظه فکر کرد باید بلند شه، باید یه چیزی بگه—این اشتباهه، این گناهه. ولی بعد سجاد شروع کرد آروم تکون خوردن، و سماحه فقط خودشو شل کرد. درد و لذت قاطی شده بود، و اون فقط میخواست ادامه بده. وقتی سجاد کیرشو تو کونش کرد، سماحه یه لحظه نفسش بند اومد. محکم دندوناشو فشار داد، ولی چشماشو باز نکرد. نمیخواست سجاد بفهمه که بیداره. نمیخواست این بازی خراب شه.
بعد از یه مدت، سجاد نفسش تندتر شد. سماحه حس کرد که داره تموم میکنه. یه لحظه وایستاد، انگار داشت فکر میکرد. بعد یواش بلند شد و رفت. سماحه تا چند دقیقه همونجور موند، قلبش هنوز تند میزد. وقتی مطمئن شد سجاد رفته، چشماشو باز کرد و به سقف زل زد. یه قطره اشک از گوشه چشمش چکید، ولی لبش یه لبخند ریز داشت. نمیتونست توضیحش بده—این چه حسی بود؟ گناه؟ لذت؟ عشق؟ فقط میدونست که نمیتونه جلوی خودشو بگیره.
چند هفته بعد:
سماحه دیگه خودشو تو آینه نمیشناخت. چادرش هنوز برای بیرون بود، ولی تو خونه انگار یه زن دیگه شده بود. تاپهای تنگ، شلوارکهای کوتاه، حتی گاهی فقط یه تیشرت گشاد که تا وسط رونش میرسید. ممههای ۸۵ش انگار حالا بیشتر به چشم میاومدن، و سجاد هم انگار نمیتونست چشمشو ازشون بگیره. روزا عادی بود—سماحه غذا درست میکرد، سجاد درس میخوند یا با دوستاش حرف میزد، و ریحانه غرق دنیای خودش بود. ولی بین سماحه و سجاد یه جور برق تو هوا بود، یه جور راز که فقط اونا میفهمیدن.
یه روز، سماحه تو حموم بود. در قفل بود، ولی سجاد انگار نمیتونست صبر کنه. در رو آروم زد و گفت: “مامان، حولهم اونجاست؟” سماحه قلبش تپید. یه لحظه فکر کرد بگه برو، ولی بعد گفت: “بیا تو، در بازه.” دروغ گفت—در قفل بود، ولی خودش رفت بازش کرد. سجاد اومد تو، فقط یه شلوارک تنش بود. حموم پر از بخار بود، و سماحه فقط یه حوله دورش پیچیده بود که تا بالای سینهش میرسید. نگاهشون به هم گره خورد، و سماحه حس کرد پاهاش داره سست میشه.
سجاد یه قدم نزدیکتر اومد. “حوله… کجاست؟” صداش آروم بود، ولی یه جور لرزش توش بود. سماحه به یه حوله رو دیوار اشاره کرد، ولی وقتی سجاد رفت برداره، دستش به عمد به بازوی سماحه خورد. سماحه یه لحظه نفسش گرفت. سجاد وایستاد، انگار منتظر بود. سماحه فقط لبخند زد و گفت: “زود باش، من باید دوش بگیرم.” ولی صداش خیانت کرد—لرزید، و سجاد انگار فهمید.
از اون روز، دستمالیا بیشتر شد. تو آشپزخونه، وقتی سماحه داشت ظرف میشست، سجاد از پشت میاومد و دستشو رو کمرش میذاشت. سماحه فقط میخندید و وانمود میکرد چیزی نیست، ولی قلبش داشت میترکید. شبها هم بازی ادامه داشت. سجاد حالا جراتش بیشتر شده بود—گاهی کیرشو تو دهن سماحه میذاشت، و سماحه فقط لباشو شل میکرد و میذاشت کارشو بکنه. حسش عجیب بود—یه جور قدرت که نمیتونست توضیحش بده. انگار تو اون لحظهها سجاد مال اون بود، و اون مال سجاد.
ورود ریحانه به ماجرا:
ریحانه ۲۲ سالش بود، دختری که همیشه تو دنیای خودش بود. ممههای ۷۵ش زیر تیشرتهای گشادش گم میشدن، ولی صورتش یه جور معصومیت داشت که همه رو جذب میکرد. با اینکه تو خونه بود، انگار هیچوقت متوجه تغییر سماحه نشده بود—یا شایدم وانمود میکرد. ولی یه شب، همهچیز عوض شد.
سماحه و سجاد فکر میکردن ریحانه خوابه. مثل همیشه، سجاد اومد تو اتاق سماحه. ملافه کنار رفت، و سماحه حس کرد دستای سجاد که رو بدنش میرن. امشب سجاد عجله داشت—کیرشو سریع به باسنش مالید، و سماحه خودشو به خواب زد. ولی یهو یه صدا اومد—صدای در. هر دو خشکشون زد. ریحانه بود. تو تاریکی، فقط سایهش معلوم بود. “مامان؟” صداش آروم بود، ولی یه جور کنجکاوی توش بود.
سماحه قلبش داشت میاومد تو دهنش. سریع ملافه رو کشید روش و گفت: “چیه، ریحانه؟ خوابم.” ولی صداش میلرزید. سجاد یواش از تخت بلند شد و رفت سمت در، انگار هیچی نشده. عسل فقط گفت: “فکر کردم صدام کردی.” و رفت. ولی سماحه مطمئن بود که ریحانه چیزی دیده. از اون شب، ریحانه یه جورایی عوض شد. نگاهش به سماحه و سجاد فرق کرد—انگار داشت یه پازل رو حل میکرد.
بعد از اون شبی که ریحانه یهو تو اتاق سماحه پیداش شد، انگار یه سایه رو همهچیز افتاده بود. سماحه نمیتونست چشماشو تو چشمهای ریحانه بندازه. هر وقت نگاهشون گره میخورد، حس میکرد ریحانه داره تو ذهنش چیزی رو سبکسنگین میکنه. ولی ریحانه هیچی نمیگفت—فقط یه لبخند ریز، یه جور نگاه که انگار میگفت “من میدونم، ولی فعلاً ساکتم.” سماحه سعی میکرد به خودش بگه اشتباه میکنه، ریحانه چیزی ندیده، فقط یه لحظه بوده. ولی ته دلش میدونست که این بازی داره خطرناکتر میشه.
با این حال، نمیتونست جلوی خودشو بگیره. اون حس گناهآلود، اون لذت مخفی که هر شب با سجاد داشت، انگار یه جور اعتیاد شده بود. صبحها چادرش رو سر میکرد، میرفت سراغ کارای خونه، و مثل یه مادر نمونه رفتار میکرد. ولی وقتی شب میشد، وقتی خونه ساکت بود و فقط صدای تیکتاک ساعت تو هال میاومد، سماحه یه زن دیگه میشد. یه زن که تا چند ماه پیش حتی نمیتونست تصورش کنه.
یه شب پاییزی:
هوا خنک شده بود، ولی سماحه تو اتاقش عرق کرده بود. یه تاپ نازک مشکی تنش بود، از اونایی که پشتش باز بود و فقط با دو تا بند نازک رو شونههاش نگهش میداشت. ممههای ۸۵ش زیر پارچه انگار داشتن فریاد میزدن. شلوارکش هم کوتاه بود، تا وسط رونش. دراز کشیده بود رو تخت، چشماش بسته، ولی قلبش تند میزد. میدونست سجاد میاد. همیشه میاومد.
صدای پای سجاد رو شنید—آروم، مثل یه گربه که داره یواشکی راه میره. در اتاق بیصدا باز شد، و سماحه حس کرد تخت که یه کم فرو رفت. نفسشو آروم نگه داشت، خودشو به خواب زد. این بازی بود—بازیای که هیچوقت دربارهش حرف نمیزدن، ولی هر دو عاشقش بودن. سجاد یه لحظه وایستاد، انگار داشت نگاهش میکرد. سماحه میتونست گرمای نگاهشو رو پوستش حس کنه. بعد دست سجاد رو شونهش نشست، انگار داشت امتحان میکرد که بیداره یا نه. سماحه هیچ تکونی نخورد.
دست سجاد یواش یواش پایینتر رفت. از رو تاپ به ممههاش رسید، و انگشتاش آروم فشار دادن. سماحه یه لحظه دندوناشو فشار داد که صداش درنیاد. حسش مثل یه موج بود—یه گرما که از سینهش شروع میشد و تا پایین تنش میرفت. سجاد انگار امشب عجله نداشت. انگشتاش آروم دور ممههاش چرخیدن، بعد یواش تاپ رو پایین کشید. سماحه حس کرد هوای خنک که به پوستش خورد، و قلبش تندتر زد. سجاد حالا با هر دو دستش ممههاشو گرفته بود، آروم فشار میداد، انگار داشت یه چیزی رو کشف میکرد.
دست سجاد یواش یواش پایینتر رفت. از رو تاپ به ممههاش رسید، و انگشتاش آروم فشار دادن. سماحه یه لحظه دندوناشو فشار داد که صداش درنیاد. حسش مثل یه موج بود—یه گرما که از سینهش شروع میشد و تا پایین تنش میرفت. سجاد انگار امشب عجله نداشت. انگشتاش آروم دور ممههاش چرخیدن، بعد یواش تاپ رو پایین کشید. سماحه حس کرد هوای خنک که به پوستش خورد، و قلبش تندتر زد. سجاد حالا با هر دو دستش ممههاشو گرفته بود، آروم فشار میداد، انگار داشت یه چیزی رو کشف میکرد.
سماحه تو ذهنش فقط یه چیز تکرار میشد: “نباید بفهمه. نباید بفهمه که بیدارم.” ولی بدنش داشت خیانت میکرد. وقتی سجاد دستشو پایینتر برد، به باسنش رسید، سماحه یه لرزش ریز تو بدنش حس کرد. شلوارکش نازک بود، و انگشتای سجاد انگار داشتن پوستشو میسوزوندن. یواش یواش شلوارک رو پایین کشید، و سماحه حس کرد که حالا هیچی بینشون نیست. سجاد کیرشو آروم به باسنش مالید، و سماحه یه ناله ریز تو گلوش خفه کرد. نمیتونست باور کنه این داره اتفاق میافته، ولی نمیخواست متوقفش کنه.
سجاد امشب انگار یه جور ولع داشت. کیرشو بین باسنش فشار داد، و سماحه حس کرد گرمای تنش که بهش چسبیده. یه لحظه فکر کرد باید یه چیزی بگه—این گناهه، این اشتباهه. ولی بعد سجاد شروع کرد آروم تکون خوردن، و سماحه فقط خودشو شل کرد. وقتی کیرشو تو کون مامانش کرد، سماحه یه لحظه نفسش بند اومد. درد و لذت قاطی شده بود، ولی اون فقط میخواست ادامه بده. سجاد نفسش تندتر شد، دستش تو موهای سماحه بود، و سماحه فقط چشماشو محکم بسته نگه داشت.
بعد از یه مدت، سجاد انگار حس کرد کافیه. کیرشو آروم بیرون کشید و یه لحظه وایستاد. سماحه حس کرد که داره نفسشو تنظیم میکنه. بعد یواش بلند شد و رفت. سماحه تا چند دقیقه همونجور موند، قلبش هنوز تند میزد. وقتی مطمئن شد سجاد رفته، چشماشو باز کرد و به سقف زل زد. یه قطره اشک از گوشه چشمش چکید، ولی لبش یه لبخند ریز داشت. این چه حسی بود؟ گناه؟ لذت؟ فقط میدونست که نمیتونه جلوی خودشو بگیره.
روزهای بعد:
سماحه دیگه نمیتونست خودشو گول بزنه. هر روز که میگذشت، بیشتر تو این بازی غرق میشد. صبحها چادرش رو سر میکرد، میرفت سراغ کارای خونه، و مثل یه مادر نمونه رفتار میکرد. ولی تو خونه، وقتی ریحانه نبود یا حواسش نبود، انگار یه زن دیگه میشد. تاپهای تنگتر، شلوارکهای کوتاهتر، حتی گاهی فقط یه تیشرت گشاد که تا وسط رونش میرسید. ممههای ۸۵ش انگار حالا بیشتر به چشم میاومدن، و سجاد هم انگار نمیتونست چشمشو ازشون بگیره.
یه روز، تو آشپزخونه، وقتی سماحه داشت ظرف میشست، سجاد از پشت اومد. دستشو آروم رو کمرش گذاشت، انگار داشت یه چیزی میگفت. سماحه فقط خندید و گفت: “چی کار میکنی، سجاد؟ برو دیگه!” ولی صداش یه جور شوخی داشت، یه جور دعوت. سجاد یه قدم نزدیکتر اومد، دستشو رو باسنش گذاشت و آروم فشار داد. سماحه قلبش تند زد، ولی وانمود کرد حواسش به ظرفاست. سجاد یه لحظه وایستاد، بعد یواش رفت. سماحه نفسشو آروم بیرون داد، ولی ته دلش داشت میلرزید.
ریحانه انگار داشت کمکم یه چیزایی میفهمید. یه روز که سماحه داشت لباس عوض میکرد، ریحانه یهو اومد تو اتاقش. سماحه فقط یه تاپ تنگ تنش بود، و ریحانه یه لحظه نگاهش کرد. “مامان، این چیه؟ کی اینو گرفتی؟” صداش کنجکاو بود، ولی یه جور زرنگی توش بود. سماحه خندید و گفت: “آخه گرمه دخترم گفتم یه لباس راحت بپوشم.” ولی ریحانه فقط سرشو تکون داد و رفت. سماحه حس کرد که ریحانه داره یه چیزی رو میفهمه، ولی نمیخواست به روش بیاره.
یه شب دیگه:
چند هفته بعد، سماحه و سجاد دیگه انگار تو این بازی استاد شده بودن. هر شب که ریحانه خواب بود، سجاد میاومد تو اتاق سماحه. گاهی فقط دستمالی بود—دستش رو ممههای سماحه میکشید، انگار داشت امتحانشون میکنه. گاهی هم بیشتر پیش میرفت. یه شب، وقتی سماحه خودشو به خواب زده بود، سجاد کیرشو آروم تو دهنش گذاشت. سماحه قلبش داشت میاومد تو دهنش، ولی لباشو شل کرد و گذاشت سجاد کارشو بکنه. حسش عجیب بود—یه جور تسلیم که نمیتونست توضیحش بده. انگار تو اون لحظهها سجاد مال اون بود، و اون مال سجاد.
اون شب، سجاد یه جورایی عجله داشت کیرشو تو دهن سماحه فشار داد، و سماحه سعی کرد نفسشو کنترل کنه و آروم کیر پسرشو میک بزنه وقتی سجاد آبشو تو دهن مامانش ریخت، سماحه آبشو آروم قورت داد. سجاد یه لحظه وایستاد، انگار داشت فکر میکرد. بعد یواش بلند شد و رفت. سماحه تا چند دقیقه همونجور موند، قلبش هنوز تند میزد. وقتی مطمئن شد سجاد رفته، چشماشو باز کرد و به سقف زل زد. یه قطره اشک از گوشه چشمش چکید، ولی لبش یه لبخند ریز داشت.
…………………………………………………………………………………………………………………………………………….
عبارت “سکس با محارم” (incest) دربرگیرنده ی رفتارهای مختلفی اعم از الگوها، گونه ها، دلایل، انواع، روابط و تاثیرات است. البته این نوع رابطه در تمامی ایالاتِ امریکا غیر قانونی است و تنها تفاوت در کمیت و کیفیت قوانین مصوب می باشد که نشات گرفته از شرایط خاص حاکم بر هر ایالت است. ولی به طور کلی میتوان گفت که ممنوعیت های وضع شده در رابطه با سکس محارم، دربرگیرنده ی هرگونه ازدواج، ازدواج سفید و روابط جنسی (صرف عمل دخول) بین اشخاصی با پیوندهای خونی است.

کارشناسان معتقدند که علت اصلی قبح این مسئله از دیرباز که با نام تابوی محارم نیز شناخته می شود، جلوگیری از ایجاد رقابت و حسادت بین افراد خانواده است. ضمن اینکه نباید از اهمیت آفِکسوگامی (ازدواج افرادی از اقشار و خانواده های مختلف جهت پیوند دادن این دسته ها) هم غافل شد. علاوه بر این ها، وجود چنین قانونی از ایستایی فرهنگی خانواده ها در اثر اِندوگامی (ازدواج افرادی از یک قشر و یا خانواده با همدیگر) نیز جلوگیری می کند که البته در صدر این مسائل نمود پیدا کردن بیماری های ژنتیکی و کاهش توان باروری در نسل های بعدی قرار دارد. هرچند امروزه ازدواج های فامیلی در بین افرادی که اقوام درجه یک همدیگر نیستند در بسیاری از کشورها امری عادی تلقی می شود ولی درکل ریسک نمود بیماری های ژنتیکی در فرزندان متولد شده در اثر این نوع از روابط و ازدواج ها بالا تر است.
نظریاتی نیز در تایید سکس با محارم مطرح است که به اهمیت آن در کنترل و تنظیم میل جنسی فرزندان و آماده سازی آنها جهت ورود به جامعه اشاره می کند. زیگموند فروید بر این باور است که بیزاری از سکس با محارم نشات گرفته از دوگانه ی احساسات عاطفی افراد نسبت به اعضای خانواده و سرکوب شدن میل به سکس با آنها است.

سکس با محارم دامنه ای از یک تا بی نهایت دارد و می تواند یکبار برای همیشه صورت گرفته باشد و یا اینکه افسار گسیخته شود و روزانه رخ بدهد ولی معمولا عمر این نوع روابط بیش از 4 سال نیست و متوسط سنی عاملان (که اکثرا مرد هستند و سوءاستفاده ی بیشتری نیز نسبت به عاملان زن میکنند) از قربانیان بیشتر است. البته اعتقاد عمومی بر این است که چنین روابطی بیشتر در خانواده هایی با سطح فرهنگی و اقتصادی پایینتر مثل روستانشینان یا اقلیت های رخ می دهد ولی هرگز صحت و سقم آن اثبات نگردیده است و وجهه ای علمی ندارد.
آسیب های سکس با محارم تنها محدود به صورت فیزیکی آن نیست؛ چراکه صدمات وارده بر اثر خشونت کلامی و تهدیداتی که جهت به سکوت واداشتن قربانی به کار برده می شود، به مراتب بیشتر از آن است. کودکان معمولا با نگرانی هایی چون فروپاشی خانواده، قهر کردن عامل، شرم و یا احتمال سرزنش دست و پنجه نرم می کنند. البته این بین مواردی نیز یافت می شود که عامل، تهدید به خودکشی ویا آسیب رساندن به قربانی یا سایر اعضای خانواده و حتی حیوانات خانگی نیز کرده باشد.
**تجاوز و سکس با محارم
**روشن است که سکس با محارم شباهت های بسیاری با تجاوز دارد. البته تفاوت هایشان نیز اندک نیست که قابل تقسیم به سه دسته است؛ مدت زمان و پیشرفت سکس در هر رابطه، اجبار و رضایت. اکثر سکس با محارم دربرگیرنده ی انواع مختلفی از خشونت های جنسی در بازه های زمانی مختلفی از یک روز گرفته تا چندین و چند سال است. ضمن اینکه بسیاری از روابط با محارم در اثر فشارهای فیزیکی و خشونت شکل نمی گیرند و تنها ماسکی از این جنس بر چهره دارند؛ چراکه در اکثر مواقع عامل تجاوز، قربانی را با وعده ی شکل دادن رابطه ای خاص با فردی بالغ و معتمد به سمت خود جذب می کند. قرار دادن طرف مقابل در عمل انجام شده هم یکی از روش هایی که در مراحل اولیه ی نیل به این مقصود به کار برده می شود که البته ممکن است به کرات تکرار شود. تهدید، دروغ و فریب دادن هم من جمله عواملی هستند که به محفوظ ماندن این راز کمک می کنند.

هرچند که سکس با محارم و تجاوز با رضایت قربانیان صورت نمی گیرد ولی تفاوت آَشکاری میان زنانی که مورد تجاوز قرار گرفته اند با کودکانی که قربانی سکس با محارم شده اند وجود دارد که دلیل اصلی آن تاثیری است که بر زندگی آینده ی آنها می گذارد. عاملان معمولا با سوءاستفاده از اعتماد کودکان و یا ناتوانی آنها در دفاع از خود به آنان مسلط می شوند که گاهی با وقوع دخول به تجاوز ختم می شود و آثار مخربی بر روان کودکان و روابطشان با بزرگسالان می گذارد.
**رواج سکس با محارم
**بر طبق شواهد موجود، سکس با محارم در اواخر دهه ی 70 و اوایل دهه ی 80 میلادی، نادر بوده است. البته ارائه ی گزارشی مستند که در برگیرنده ی جزئیاتی چون تعداد و مدت رابطه و یا بازه ی سنی افراد درگیر ممکن نیست که دلایل قانع کننده ای هم برایش وجود دارد که یکی از آنها وجود تعابیر مختلف از عبارت سکس با محارم است؛ چراکه در اکثر مواقع منظور از آن وقوع عمل دخول است و به سایر جنبه های آن پرداخته نمی شود. ضمن اینکه در بسیاری از موارد، این مسئله با عنوان تجاوز گزارش می شود. ولی طبق تحقیقات فعلی، تعداد قربانیان سکس با محارم در ایالات متحده عددی بین 10 تا 20 میلیون تخمین زده می شود که حدود 90 درصدشان را دختران نابالغ تشکیل می دهند که اختلاف معناداری را آَشکار می کند که البته ممکن است عدم گزارش موارد مربوط به پسران نیز در آن دخیل باشد.
سکس با محارم بیشتر در بازه ی های سنی 8 تا 12 سال رخ می دهد. البته نتایج بدست آمده از تحقیقات گویای احتمال بالای فراموشی وقایعی است که در سنین پایینتر به وقوع پیوسته است. بنابرین خیلی از موارد به جهت فراموش شدن گزارش نشده باقی می مانند.

**دسته بندی های سکس با محارم
**سکس با محارم قابل تقسیم به سه دسته ی اصلی خونی (قرابت نسبی)، ناشی از ازدواج (قرابت سببی) و شبه بستگان (مثل پدرخوانده یا پارتنر یکی از والدین) است. روابط جنسی بین افرادی با بیشترین قرابت نسبی (مانند والدین و فزرندان) ممنوعه ترین نوع آن به شمار می رود؛ چراکه صدمات ناشی از آن به مراتب بیشتر از هرنوع رابطه ی دیگری است. سکس با محارم از نوع پدر و دختر یا پدرخوانده و دختر خوانده شایع ترین صورت گزارش شده از این روابط است و روابط برادر و خواهر در جایگاه بعدی قرار میگیرد که البته همانطور که قبل تر هم گفتیم تاثیرات مخرب بیشتری نسبت به هر نوع رابطه ی دیگری بر جای میگذارد که قابل بررسی از جنبه های مختلف است؛ چراکه میزان قرابت فامیلی بین قربانی و عامل، تعیین کننده ی میزان تماس این افراد با یکدیگر و به دنبالش شدت و دفعات آن است.
واکنش ها در برابر سکس با محترم بسته به اشخاص درگیر آن متفاوت است و بعنوان مثال رابطه ی پدرخوانده و دختر خوانده ی یکی از ممنوعه ترین انواع آن به شمار می رود درحالیکه حساسیت اجتماعی در سایر مواردی که عامل و قربانی قرابتی نسبی ندارند (ازدواج سفید) به مراتب کمتر است. علاوه بر این هرچند که قوانین ایالتی سکس کامل و ازدواج اشخاصی با پیوندهای خونی را ممنوع می کند ولی تفاوتی بین درجات این پیوند قائل نیست. بسیاری از این قوانین حتی روابط بین اشخاصی با قرابت سببی را نیز قدغن میکند. در حالیکه به دلیل نبود پیوندی خونی و قانونی بین شبه بستگان (ازدواج سفید)، این ممنوعیت ها شاملش نمی شود و در صورت وقوع همچین مسئله ای در این گونه نسبت ها، تنها به همان قوانین مربوط به تجاوز و کودک آزاری استناد می شود که میتواند صدمات جبران ناپذیری را به دنبال داشته باشد.

**سکس محارم میان نسلی
**سکس محارمِ میان نسلی در توصیف روابطی که یکی از طرفین سن بیشتری دارد به کار برده میشود. این فرد میتواند یکی از اعضای خانواده مثل دایی، عمه، عمو، پدر، پدر خوانده، خاله، پسر عمو و امثالهم باشد. البته این مورد هم به پیروی از سایر انواعش تنها محدود به نسبت های فامیلی نمی شود و میتواند در برگیرنده ی نسبت های سببی ناشی از ازدواج سفید نیز باشد.
**سکس محارم همتا
**سکس محارمِ همتا دربرگیرنده ی روابط جنسیِ بین اشخاص همسن و سال است و روابط بین برادر و خواهر خوانده و فرزندان عمو و سایر اقوام درجه یکی نیز در این دسته جای میگیرد که البته در صورت وجود اختلاف سنی زیاد جزو سکس محارم میان نسلی به شمار می رود. البته کنکاش و کنجکاوی جنسی در بین همسن و سالان مسئله ای عادی است. ولی تنها در مواردی صدق میکند که هیچگونه اجباری در کار نباشد. ضمن اینکه وقوع سکس محارم در بین اشخاص همسن پتانسیل کمتری برای آسیب رساندن به طرفین دارد و ار این بابت با سایر انواع آن متفاوت است. لازم به ذکر است که این سکس محارم در سنین بالاتر نیز در این دسته بندی جای میگیرد که البته پیامدهای منفی بیشتری را به دنبال دارد. البته باید در نظر گرفت که قربانیان سکس با محارم نیز با الگوگیری از آنچه که برای خودشان رخ داده است به آزار جنسی افراد کوچکتر از خود مبادرت می ورزند.
**سکس محارم همجنس و سکس محارم غیرهمجنس
**بنا به شواهد موجود، سکس محارم هم جنس اعم از مرد یا زن بودن طرفین، به ندرت گزارش می شود؛ چراکه وقوع چنین رابطه ای در آن واحد دو تابو (همجنسگرایی و سکس محارم) را میشکند. البته نباید وقوع سکس محارم همجنس ها را ناشی از تمایلات همجنسگرایی عاملان دانست؛ چراکه در بسیاری از موارد رخ دادن چنین چیزی نشات گرفته از تجربیات آزار جنسی خود عامل در دوران کودکی است که تفاوت آشکاری با همجنسگرایی دارد. آسیب های چنین رابطه ای نیز برای قربانی بیشتر است و علاوه بر تاثیرات منفی فوق الذکر، وی را دچار نوعی سردرگمی در رابطه با گرایش جنسی خود در آینده نیز می کند.

**سکس با محارم چندگانه
**عبارت “سکس با محارم چندگانه” برای آن دسته از روابطی به کار می رود که قربانی توسط بیش از چند عامل مورد آزار قرا می گیرد. البته این مسئله در مورد عاملانی که بیش از یک قربانی را مور آزار قرار می دهند نیز صدق می کند و بنابر شواهد موجود، اکثر قربانیان توسط بیش از یک عامل مورد آزار قرار گرفته اند و عاملان نیز بیش از یک قربانی داشته اند. بعضی از عاملان، قربانی خود را تنها از بین اعضای خانواده برمیگزینند درحالیکه برخی دیگر محدودیتی برای خود قائل نیستند. بسیاری از عاملان در ان واحد با بیش از یک قربانی در ارتباط هستند. درحالیکه عده ای دیگر کار خود را به صورت اهسته و پیوسته دنبال می کنند و بعد اتمام کارشان با یک قربانی که معمولا فرزند ارشد یا محبوب خانواده است، سراغ نفرات بعدی می روند.
سکس با محارم مسئله ای است که ممکنه است به دفعات در بین اعضای خانواده به وقوع بپیوندد؛ چراکه با رخ دادن یکباره ی این رابطه، قبح آن موضوع از بین می رود و راه برای روابط بعدی در بین سایر اعضا هموار می شود. هرچند ممکن است که همچنان این مسئله به سان رازی مگو باقی بماند. در تکمیل این بخش هم لازم است به ذکر است که پس از وقوع چند باره ی سکس با محارم در یک قربانی، وی به این نتیجه می رسد که رفتار وی عامل این مسئله بوده است و سرزش کردن خودش نیز به شرمی که دارد اضافه می شود.

**سکس با محارم و خانواده
**سکس با محارم بیشتر در خانواده هایی رخ میدهد که محدودیتی های را به دلیل شرایط حاکم بر اجتماع وضع کرده و به نوعی فضای آن را ایزوله می کنند که نتیجه ای جز تلاش اعضا برای رفع نیاز خود در داخل خانواده ندارد؛ چراکه این محدودیت ها شامل اعضای خانواده نیز نمی شود و به همین دلیل هم دسترسی بهتری نسبت به افراد وجود دارد.
محرومیت عاطفی و فیزیکی در خانواده نیز از جمله عوامل تاثیر گذار در این مسئله هستند؛ چراکه گاهی عدم ابراز عشق و محبت اعضا به یکدیگر، نیاز های روحی آنها را ارضا نمی کند. این مسئله در کودکان که به راستی تشنه ی محبت اند جلوه ی بیشتری پیدا می کند و سبب سوق پیدا کردن انها به افرادی میشود که در پس پرده ی ابراز محبت، قصد سوءاستفاده کردن از آنها را دارند.
به طور کلی میتوان گفت که سکس با محارم در دو نوع از خانواده ها شیوع بیشتری دارد: خانواده های ناکارآمد و بی بند و بار و خانواده های سنتی.
خانواده های بی بند و بار گریبانگیر مشکلانی مشترک در تمامی نسل ها هستند و معمولا اوضاع اقتصادی و اجتماعی مناسبی نیز ندارند و مواردی مثل موارد مخدر یا الکل در آنها امری عادی تلقی میشود. درنتیجه وجود سکس با محارم در این خانواده ها امری غیرعادی نیست و حتی تولد نوزادانی که ثمره ی این نوع روابط هستند نیز بلامانع است. معمولا کودکانی که در این دسته از خانواده ها متولد شده اند، به حال خود رها می شوند و به همین دلیل هم مستعد آزار دیدن در داخل و خارج و خانواده هستند که باعث می شود افرادی سرکش بار بیایند.
خانواده های سنتی با ثبات و عملکرد خوبشان شناخته می شوند؛ چراکه معمولا مدت ها از ازدواجشان می گذرد و از جایگاه اجتماعی و اقتصادی مناسبی برخوردارند و مورد احترام سایرین نیز هستند. نحوه ی اداره ی امور در این خانواده ها هم کاملا سنتی و بر اساس کلیشه ی همیشگی رهبر انگاری مرد و تبعیت بی چون و چرای زن از اوست. منتهی همه چیز به خوبی آنچه که به نظر می رسد نیست؛ چراکه در روابطشان احساسات و عواطف حکم فرما نیست و این مسئله شامل فرزندانشان نیز می شود که نتیجه ای جز کمبود شدید روحی و عاطفی همه ی آنها ندارد و تنها ابراز احساسات والدین به زمان سکسشان محدود می شود و گاهی کار به جایی می رسد که حتی همین را هم از خود دریغ می کنند. این مسئله سبب گرایش مادر به پسر و پدر به دختر جهت جبران این کمبود می شود. فرزندان نیز به نوبه ی خود و جهت جبران این فقدان به یکدیگر روی می آورند که گاهی به روابط جنسی ختم می شود. جالب آنکه حتی زمانیکه سکس با محارم در این خانواده توسط فردی خارج از خانواده کشف شود، منکرش می شوند و آن را نوعی سوء تفاعم می نامند! چنین انکاری که از طرف والدین نیز پشتیبانی میشود، اوضاع را به ورطه ی خطرناکی می کشاند؛ چراکه بدین ترتیب آزار های جنسی احتمالی نیز توسط افراد خانواده انکار خواهد شد که نتیجه ای جز بی اعتمادی فرزندان به دیگران و گرایش پیدا کردنشان به انجام اعمال بزهکارانه ندارد. در موارد حاد، کودکان به دسته بندی این تجربیات مختلف می کنند که پیدایش احساسات چندگانه نسبت به خودشان را در پی دارد که در صورت عدم مداخله ی خارجی، نتیجه ای جز چندگانگی شخصیتی افراد آن خانواده و بروز مشکلاتی در بینشان ندارد.

**تاثیرات سکس با محارم
**سکس با محارم یکی از عوامل ایجاد استرس مزمن است و میتواند تاثیرات مستقیم و جانبی فراوانی را به همراه داشته باشد. یکی از انواع آن بالا رفتن احتمال ابتلای قربانیان به بیماری های روحی و روانی است. طبیعت مزمن آزار، تحرکات و مدافعه ی افراد را نیز تحت تاثیر قرار می دهد و از توان کودکان در جهت مقابله با هرگونه سواستفاده های احتمالی می کاهد. البته تکذیب رخ دادن چنین مسائلی توسط افراد سبب محو شدن خاطرات این آزار در بزرگسالی می شود و بدین ترتیب در طولانی مدت از آن رنج نخواهند برد ولی با این وجود باز هم تاثیرات آن ضربات در روحشان باقی خواهد ماند. از طرفی افرادی که در گذشته قربانی سکس با محارم بوده اند، امکان برخورداری از مشاوره ای صحیح جهت درمان تاثیرات این سواستفاده را چه در کودکی و چه در بزرگسالی پیدا نمی کنند که سبب بروز علایم تازه ای میشود. علایمی که باعث و بانی ایجاد مشکلاتی می شوند که تا بزرگسالی همراه آنها باقی می ماند. مشکلاتی از قبیل افسردگی، کم اشتهایی، خشم، اختلالات شخصیتی و بسیاری دیگر که در روح روان قربانیان ریشه می دواند. ضمن اینکه حتی ممکن است که گاهی به تبعیت از آنچه که خود بدان دچار بوده اند، به سوءاستفاده و آزار جنسی دیگران روی بیاورند.
اغلب سکس با محارم در دوران کودکی به وقوع می پیوندد و به همین دلیل هم اسیب های ناشی از آن به مرور زمان شدت بیشتری می گیرند و خاطرات و تجربیات تلخ آن بر شخصیتشان می گذارد. به طوری که بسیاری از این قربانیان با اختلالاتی از قبیل تیک های عصبی و هیستریک، خودشیفتگی، وسواس و چندشخصیتی دست و پنجه نرم می کنند.
**اهداف درمان
**درمانی پیوسته به دلیل دنباله دار بودن آزار های صورت گرفته اهمیت پیدا می کند و بر اساس شخصیت قربانی و وخامت حال وی تجویز می شود. البته یکی دیگر از این دلایل، اهمیت اختصاص دادن زمانی کافی جهت پایین آمدن گارد قربانی و جلب اعتمادش است. ضمن اینکه ممکن است روانشناس بر اساس علایمی که قربانی از خود بروز می دهد و حاکی از اختلالات شخصیتی و میل به خودکشی در اوست، تشخیص بدهد که درمان کامل وی نیاز به سال ها زمان داشته باشد. ضمن اینکه ایجاد ارتباط بین مشاور و بیمار به کندی پیش می رود که البته توانایی قربانی برای اطمینان کردن و نحوه ی عملکرد روانشناس از فاکتور های تعیین کننده ی آن به شمار می رود.
گاهی ممکن است که قربانی از مواجهه با روند طولانی مدت درمان دلسرد و یا حتی عصبانی شود که البته همین ها هم نشات گرفته از خاطرات و تجربیات سکس با محارم در گذشته هستند. این بین مواردی نیز یافت می شوند که همین درمان های دراز مدت را دنباله ای بر همان آژار ها و سواستفاده ها می دانند و از انجامش سر باز می زنند؛ درنتیجه توانایی تراپیست در کنترل خشم و نومیدی قربانی از اهمیت بسیاری برخوردار است. البته ارائه ی توضیحاتی درباره ی نحوه ی درمان و محوریت آن در کنار بیان دلایل به طول انجامیدنش از جمله مواردی است که یمتواند کارگر بیفتد.
اهداف معمولی که فارغ از نوع درمان تشخیص داده شده مدنظر هستند به شرح زیرند:
• قبول کردن آنچه که روی داده است
• بازگویی کامل جریانات به وقوع پیوسته
• دست برداشتن از احساس انزوا و ننگ
• قبول کردن خطاهای احتمالی و تلاش برای جلوگیری از تکرارشان
• درک مسئولیت و پرهیز از عزاداری
• دستیابی به راهکارهای اصلاح عقاید و آنچه که در اثر استرس شکل گرفته است
• تغییر رفتار و تعیین سرنوشت
• تحصیل و یادگیری مهارت
هدف اصلی روانشناسی، کمک به قربانی با استفاده از امنترین و کنترل شده ترین شیوه ها در کنار مرور دوباره ی سواستفاده ها و احساسات ناشی از ان در جهت فهم معانی حقیقی آزار دیدن است. تغییرات اساسی در رفتار بیمار زمانی رخ می دهد که خشمش ناشی از ظلمی باشد که بر وی روا شده است. او باید درک کند که هیچ چیزی نمی تواند گذشته را از بین ببرد بنابرین تراپیست باید به او بفهماند آنچه که روی داده بخشی از هویت و تاریخچه ی زندگی وی است تا بدین ترتیب قربانی بتواند عزاداری و صدمات ناشی از آنچه که بر او گذشته است را به کناری نهد و به روال عادی زندگی بازگردد.

دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.