ترجمه فارسی مقاله: ساواک هیچ کار اشتباهی انجام نداد.

| به‌فارسی: شیما معین |

عنوان مقاله، یک تحریک عمدی است. البته که حقیقت ندارد. ساواک کارهای اشتباهی انجام داد: شکنجه کرد، و در مواردی محدودی زندانیانی را که به حبس ابد محکوم شده بودند، به ضرب گلوله کشت. در اجرای مأموریت خود برای دفاع از یک دولت در حال نوسازی در برابر خرابکاری مسلحانه، گاه با خشونتی عمل می‌کرد که با معیارهای یک دولت قانون‌مدار عادی قابل آشتی نبود. اما عنوان، به اندازه کافی تحریک‌آمیز هست که توجه «سه فاسد» را جلب کند. خوانندگان ایرانی من می‌دانند منظور چه کسانی است.

با این حال، این عنوان حقیقتی بسیار بیشتر از یک اغراق صرف در خود دارد. زیرا پیش از قضاوت درباره یک سازمان اطلاعاتی، باید دانست که آن سازمان با چه چیزی مواجه بوده است. ایران دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ یک دولت رفاه اروپای غربی در آرام‌ترین دوران خود نبود. بلکه دولتی در حال نوسازی بود در یکی از بی‌ثبات‌ترین مناطق جهان؛ گرفتار میان یک ابرقدرت شوروی در شمال که از سال ۱۹۴۵ بارها تلاش کرده بود بخش‌هایی از خاک ایران را جدا کرده و به جمهوری‌های کمونیستی تبدیل کند (داستان آذربایجان، مهاباد) و یک رژیم بعثی عراق در غرب که آشکارا ایران را به جنگ تهدید می‌کرد، و نیز شمار رو‌به‌رشدی از گروه‌های مسلح در داخل کشور که بخشی از آن‌ها از منابع مارکسیستی-لنینیستی و بخشی دیگر از منابع اسلام‌گرا الهام می‌گرفتند و همگی در هدف مشترک سرنگونی دولت اشتراک داشتند.

فداییان خلق در سال ۱۹۷۱ مبارزه مسلحانه را اعلام کردند. مجاهدین خلق (که امروز به هر دلیلی مورد ستایش سیاستمداران غربی مانند پیتر آلتمایر یا مایک پمپئو هستند) طی دهه ۱۹۷۰ مجموعه‌ای از بمب‌گذاری‌ها، سرقت‌های بانکی و ترورهای هدفمند انجام دادند، از جمله قتل مستشاران نظامی آمریکا، نیروهای ارتش آمریکا، و تیراندازی به سه کارمند آمریکایی شرکت راکول در تهران در سال ۱۹۷۶. علاوه بر این، حملاتی علیه دیپلمات‌ها، مقامات امنیتی ایران و نهادهای غیرنظامی نیز انجام شد. این گروه‌ها از طریق اتحاد جماهیر شوروی، لیبی، یمن، سازمان آزادی‌بخش فلسطین و تا حدی حزب بعث عراق، به سلاح، مواد منفجره و اردوگاه‌های آموزشی دسترسی داشتند.

در چنین فضایی، می‌توان جمهوری فدرال آلمان در همان دوره را مقایسه کرد. گروه تروریستی مارکسیستی RAF طی دو دهه فعالیت خود ۳۴ نفر را به قتل رساند. این گروهی نسبتاً کوچک در یک دولت قانون‌مدار باثبات بود. با این حال، در پاییز ۱۹۷۷ جمهوری فدرال اقداماتی اتخاذ کرد که حتی امروز نیز حقوقدانان همدل با آن دوران، آن‌ها را از نظر قانون اساسی در مرز مشروعیت توصیف می‌کنند: «قانون قطع ارتباط» (Kontaktsperregesetz) که تنها در هشت روز از بوندستاگ و بوندسرات [دو مجلس آلمان] عبور داده شد (به تعبیر هایزه)، زندانیان RAF در اشتامهایم را به طور کامل از جهان خارج، حتی وکلایشان، جدا کرد. هلموت اشمیت یک «ستاد بحران بزرگ» تشکیل داد که عملاً به مدت ۴۵ روز قدرت حکومتی را اعمال می‌کرد و بوندستاگ را دور می‌زد. تمام باجه‌های تلفن کلن در عملیاتی که یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های شنود تاریخ آلمان غربی توصیف شده، تحت کنترل قرار گرفتند. تلفن‌های وکلای RAF، از جمله اتو شیلی، شنود می‌شد. بر مطبوعات و رسانه‌ها سانسور خبری اعمال شد. ستاد بحران به طور جدی درباره اعدام فراقانونی زندانیان اشتامهایم بحث کرد. خود هلموت اشمیت این جمله را بیان کرد: «هرکس بخواهد به‌طور قابل اعتماد از دولت قانون‌مدار محافظت کند، باید در درون خود آماده باشد که تا مرزهای آنچه در چارچوب دولت قانون‌مدار مجاز است پیش برود.» (۱)

این واکنش یک دولت قانون‌مدار تثبیت‌شده به یک گروه تروریستی کوچک با ۳۴ کشته است. ایران در همان دوره با تهدیدی به‌مراتب بزرگ‌تر، در چارچوبی نهادی به‌ مراتب شکننده‌تر و با سنت‌های قانون اساسی بسیار ضعیف‌تر مواجه بود. هرکس ساواک را با معیارهای یک دولت آرمانی فرضی که هرگز وجود نداشته بسنجد، در حال سنجش با یک شبح است. اما هرکس آن را با آنچه دموکراسی‌های غربی واقعاً تحت فشار انجام داده‌اند مقایسه کند، تصویر متفاوتی خواهد دید.

آنچه اعداد می‌گویند

در اوایل دهه ۱۹۸۰، جمهوری اسلامی با یک مشکل حسابداری روبه‌رو شد. قانون اساسی ۱۹۷۹ در مقدمه خود از «بیش از ۶۰ هزار شهید» انقلاب سخن می‌گفت. خود خمینی نیز بارها علناً اعلام کرده بود که رژیم شاه ۶۰ هزار مرد، زن و کودک را به قتل رسانده است. بخش بزرگی از مشروعیت اخلاقی دولت جدید بر این عدد استوار بود. «بنیاد شهید» برای تأمین مستمری، مسکن، سهمیه دانشگاه و کالاهای یارانه‌ای برای بازماندگان این ۶۰ هزار نفر تأسیس شده بود.

در اواسط دهه ۱۹۹۰، این بنیاد یکی از کارکنان خود، روزنامه‌نگار عمادالدین باقی، را مأمور کرد تا فهرست «شهدا» را به‌صورت قضایی و دقیق بررسی کند. باقی مخالف جمهوری اسلامی نبود؛ او شاگرد آیت‌الله منتظری جانشین تعیین‌شده خمینی بود، رفتاری وفادارانه داشت و صرفاً مأمور شده بود نام‌ها را با اعداد تطبیق دهد. او به آرشیو بنیاد، پرونده‌های پلیس و اسناد ساواک منحل‌شده دسترسی داشت.

آنچه باقی یافت، دقیقاً خلاف چیزی بود که قرار بود بیابد. در کل دوره ۱۹۶۳ تا فوریه ۱۹۷۹، شانزده سال، دقیقاً ۳٬۱۶۴ مرگ با نام قابل تأیید بود. از این تعداد، ۲٬۷۸۱ مورد مربوط به درگیری‌های خیابانی انقلابی از اکتبر ۱۹۷۷ تا فوریه ۱۹۷۹ بود؛ یعنی مرحله‌ای از رویارویی مسلحانه آشکار که در آن ارتش، نه ساواک، ابزار اصلی حکومت بود. تعداد مارکسیست‌ها و اسلام‌گرایانی که بین سال ۱۹۷۱ (آغاز مبارزات چریکی با حمله سیاهکل) تا ۱۹۷۹ در درگیری‌های واقعی با نیروهای امنیتی کشته شدند، ۳۴۱ نفر بود. از این میان، ۱۷۱ نفر در نبرد مستقیم کشته شدند، ۹۱ نفر پس از حکم قضایی اعدام شدند، ۴۲ نفر در بازداشت بر اثر شکنجه جان باختند و ۱۵ نفر «ناپدید» شدند. (۲)

این اعداد از منابع طرفدار شاه نمی‌آیند. آن‌ها از پرونده‌های خود بنیاد شهید جمهوری اسلامی استخراج شده‌اند. این ارقام در سیستمی گردآوری شدند که برای هر شهید ثبت‌شده، مزایای مادی پرداخت می‌کرد، سیستمی که به عبارت دیگر، تمام انگیزه‌های ساختاری را برای طولانی‌تر کردن فهرست داشت، نه کوتاه‌تر کردن آن. هنگامی که باقی خواست یافته‌های خود را منتشر کند، رژیم به او توصیه کرد این کار را نکند. او با این حال منتشر کرد. در سال‌های بعد بارها به اتهام «به خطر انداختن امنیت ملی» زندانی شد، از جمله در اوین. (۳)

برای مقایسه: تنها در تابستان ۱۹۸۸، جمهوری اسلامی بنا بر برآوردهای محافظه‌کارانه بین ۳٬۸۰۰ تا ۵٬۰۰۰ زندانی سیاسی را اعدام کرد و بنا بر برخی برآوردها بسیار بیشتر از این، که بسیاری از آن‌ها پیشاپیش در حال گذراندن محکومیت زندان بودند. (۴) تنها در همان چند هفته، جمهوری اسلامی از کل آماری که بنیاد خودش طی شانزده سال به ساواک نسبت داده بود فراتر رفت.

عدد دوم که در روایت‌های غربی درباره ساواک شهرت یافت، «۱۰۰ هزار زندانی سیاسی» بود. این عدد از گزارش‌های عفو بین‌الملل در سال‌های ۱۹۷۴/۷۵ سرچشمه می‌گرفت که خود بر اطلاعات گروه‌های اپوزیسیون تبعیدی متکی بودند. خود عفو بین‌الملل پس از چند بررسی مجبور شد بی‌سروصدا روش‌شناسی خود را اصلاح کند، زیرا مشخص شد بسیاری از «زندانیان» نام‌برده مدت‌ها پیش آزاد شده بودند یا اصلاً هرگز زندانی نشده بودند. کمیته بین‌المللی صلیب سرخ که در بهار ۱۹۷۷ به دعوت شاه از زندان‌های ایران بازدید کرد، تعداد زندانیان سیاسی را در زمان بازدید ۳٬۰۸۷ نفر اعلام کرد، در حالی که اوج تعداد آن‌ها دو سال پیش حدود ۳٬۷۰۰ نفر بود. سازمان سیا نیز در یک گزارش داخلی درباره وضعیت حقوق بشر همین مرتبه عددی را تأیید کرد. (۵)

آنچه صلیب سرخ یافت

بازرسی صلیب سرخ در سال ۱۹۷۷ شایسته توجه جداگانه است، زیرا تنها تلاش برای ارزیابی مستقل و میدانی شرایط بازداشت در ایران پیش از ۱۹۷۹ به شمار می‌رود. شاه این بازرسی را برخلاف توصیه مقامات ارشد ساواک مانند پرویز ثابتی، در چارچوب سیاست آزادسازی که از سال ۱۹۷۶ آغاز کرده بود، مجاز دانست. نتیجه نه کاریکاتوری از موضع اپوزیسیون بود و نه تأییدی بر تصویر مطلوب رژیم از خود.

حدود یک‌سوم زندانیانی که صلیب سرخ با آن‌ها مصاحبه کرد، گفتند در گذشته بدرفتاری یا شکنجه را تجربه کرده‌اند. این رقم کمی نیست. این تأییدی است بر اینکه شکنجه بخشی واقعی از عملکرد ساواک بود، به‌ویژه از سال ۱۹۷۱ به بعد. در عین حال، بازرسان هیچ نشانه‌ای از شکنجه جاری در ماه‌های بلافاصله پیش از بازدید خود نیافتند. این اتفاقی نبود: اسناد داخلی که پس از ۱۹۷۹ توسط خود رژیم منتشر شد نشان می‌دهد که دستورات عملیاتی بین ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۸ به‌تدریج تغییر یافته بود. دستور داده شده بود که دستگاه «متمدن‌تر» شود. تعداد زندانیان سیاسی بین ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۷ حدود ۷۰۰ نفر کاهش یافت. (۶)

به بیان دیگر: دقیقاً در لحظه‌ای که کارزار خشم بین‌المللی علیه ساواک به اوج خود می‌رسید، خود ساواک در حال پایان دادن به رفتاری بود که آن خشم را مشروعیت می‌بخشید. این جزئیات حاشیه‌ای نیست. این بدان معناست که روایت «شاه باید سرنگون می‌شد چون سازمان اطلاعاتی‌اش شکنجه می‌کرد» درست در زمانی محبوب شد که شکنجه تا آنجا که هنوز هم وجود داشت، در حال برچیده شدن بود.

آنچه پس از ۱۹۷۹ آمد، دقیقاً نقطه مقابل اصلاح بود. ارواند آبراهامیان، مورخی که گرایش چپ‌گرایانه‌اش پنهان نیست، در اثر مرجع خود کتاب اعترافات شکنجه‌شدگان (Tortured Confessions) جمهوری اسلامی را صراحتاً در امتداد «روسیه استالینی، چین مائوئیستی و تفتیش عقاید اوایل دوران مدرن» قرار می‌دهد. (۷) ساواما (سازمان اطلاعات و امنیت ملی ایران) که جایگزین ساواک شد، از همان ابتدا سازمانی بزرگ‌تر بود و به‌طور پیوسته گسترش یافت.

داستان‌های فردی

افسانه ساواک تنها بر اعداد زنده نمانده است. بیش از همه بر داستان‌ها استوار است، داستان‌هایی احساسی، نمادین و به‌طور گسترده در غرب منتشرشده که با بررسی دقیق‌تر، شکاف‌هایشان آشکار می‌شود. چهار نمونه:

صمد بهرنگی، نویسنده کتاب کودک مشهور «ماهی سیاه کوچولو»، در ۳۱ اوت ۱۹۶۸ در رود مرزی ارس غرق شد. مرگ او فوراً توسط اپوزیسیون به ساواک نسبت داده شد و این روایت تا امروز در ترجمه‌های غربی آثارش روایت استاندارد باقی مانده است. فردی که هنگام مرگ بهرنگی حضور داشت، افسر حمزه فراهتی، در چندین مصاحبه و نیز در کتابی به‌صراحت گفته است که بهرنگی صرفاً غرق شد. بهرنگی شنا بلد نبود؛ این موضوع توسط شاهد محلی، حسین حسین‌زاده، نیز تأیید شده است. فراهتی صراحتاً گفته که روایت «قتل توسط ساواک» از آن رو شکل گرفت که انقلابیون به یک شهید نیاز داشتند. (۸)

غلامرضا تختی، قهرمان المپیک کشتی و یکی از محبوب‌ترین ورزشکاران ایران، در ۷ ژانویه ۱۹۶۸ در اتاق هتلی در تهران مرده پیدا شد. توضیح رسمی خودکشی بود، و پرونده ساواک او که پس از انقلاب منتشر شد، هیچ نشانه‌ای از دخالت سازمان اطلاعاتی ندارد. بنا بر گفته نزدیکانش، تختی از افسردگی رنج می‌برد، مشکلات جدی زناشویی داشت و از مرگ الگوی سیاسی‌اش مصدق یک‌ سال‌ ونیم پیش به‌شدت متأثر شده بود. خودکشی در اسلام شیعه گناهی بزرگ است. بنابراین، تقدیس رسمی تختی توسط جمهوری اسلامی مستلزم آن بود که او نتوانسته باشد خودکشی کرده باشد و حتماً به قتل رسیده باشد. بدین ترتیب روایتی شکل گرفت و باقی ماند که هرگز مدرک معتبری برای آن وجود نداشت. (۹)

رضا براهنی، شاعر و استاد ادبیات، در سال ۱۹۷۳ به مدت ۱۰۲ روز بازداشت شد. این قطعی است که او در آنجا کتک خورده بود. پس از آزادی‌اش که تحت فشار سازمان‌های نویسندگان آمریکایی و اروپایی صورت گرفت کتاب The Crowned Cannibals را منتشر کرد که به مهم‌ترین مرجع در ایالات متحده درباره شاه و ساواک تبدیل شد. این کتاب ادعا می‌کند ساواک طی ۲۵ سال گذشته «هزاران» نفر را اعدام کرده است. ادعا می‌کند بیش از ۳۰۰ هزار نفر تحت شرایط بازداشت ساواک نگهداری می‌شدند. ادعا می‌کند در یک روز ۵٬۰۰۰ نفر با استفاده از تانک ربوده شده‌اند. در فوریه ۱۹۷۷، براهنی همین ادعاها را همراه با روایت‌هایی از تجاوز سیستماتیک به دختران در برابر پدرانشان منتشر کرد. تا امروز حتی یک مورد از این موارد سیستماتیک با نام مستند نشده است. این ارقام، در مقایسه با آمار باقی، دو تا سه مرتبه بزرگی اختلاف دارند. این روایت‌ها یکی از دلایل اصلی بود که باعث شد شماری از اعضای کنگره آمریکا در سال‌های پایانی حکومت شاه علیه کمک نظامی رأی دهند. (۱۰)

آتش‌سوزی سینما رکس آبادان در ۱۹ اوت ۱۹۷۸ که بین ۳۷۷ تا ۴۷۰ نفر در آن سوختند، یکی از عوامل تعیین‌کننده انقلاب ایران بود. اپوزیسیون بلافاصله برخلاف روایت رسمی ادعا کرد که ساواک درهای سینما را قفل کرده و آن را به آتش کشیده تا جنبش ضدسلطنتی را بدنام کند. این داستان ماه‌ها دوام آورد و سقوط شاه را تسریع کرد. حسین تکبعلی‌زاده، تنها آتش‌افروز بازمانده، در دادگاه سال ۱۹۸۰ اعتراف کرد که او و سه همدستش که همگی به جنبش انقلابی اسلامی آبادان مرتبط بودند، سینما را با سوخت هواپیما آغشته کرده و آتش زده‌اند، درها را از بیرون قفل کرده‌اند و این اقدام را ضربه‌ای علیه «فساد فرهنگی غرب» می‌دانستند. تحقیقات ایرانی، از جمله کتاب Cinema Hell نوشته کریم نیکونظر (۲۰۱۸)، زنجیره فرمان را تا حلقه اطراف خمینی در نجف ردیابی کرده است. این حمله بخشی از مجموعه ۲۸ آتش‌سوزی بود که همان روز در سراسر کشور رخ داد؛ تاریخ ۲۸ مرداد عمداً به مناسبت بیست‌وپنجمین سالگرد سقوط مصدق انتخاب شده بود. شواهد آن‌قدر قوی بود که حتی قاضی انقلابی منصوب خمینی، موسوی تبریزی، که ریاست دادگاه را بر عهده داشت، تکبعلی‌زاده و چند همدستش را محکوم کرد. روحانیونی که پشت این حمله بودند هرگز محاکمه نشدند. برعکس، چند نفر از افراد دخیل بعداً وارد مشاغل سیاسی در جمهوری اسلامی شدند. (۱۱)

چهار داستان، چهار افسانه. در هر چهار مورد، شواهد اصلاح‌کننده دهه‌هاست به‌صورت عمومی در دسترس بوده‌اند. و در هر چهار مورد، این شواهد یا اصلاً در گزارش‌های آلمانی درباره ایران ظاهر نمی‌شوند یا تقریباً نادیده گرفته می‌شوند.

آنچه ساواک نبود

این ما را به نکته اصلی مقاله می‌رساند. ساواک یک سازمان اطلاعات داخلی اقتدارگرا بود که در یک دولت در حال نوسازی و بی‌ثبات، با جنبشی چریکی و مسلح، متشکل از جریان‌های ناهمگون و مورد حمایت شوروی و لیبی، مقابله می‌کرد. و در این مسیر مرتکب جنایت‌هایی شد.

اما چیزهای بسیار دیگری هم نبود:

یک دستگاه قتل‌عام نبود. مجموع مستند مرگ بر اثر شکنجه و اعدام قضایی برای جرایم سیاسی طی شانزده سال در حد چندصد نفر پایین باقی می‌ماند.

ابزار ترور سیستماتیک در خارج از کشور نبود. فهرست ایرانیانی که توسط ساواک در خارج کشته شدند عملاً خالی است. در مقابل، فهرست مخالفان ایرانی که از سال ۱۹۷۹ توسط جمهوری اسلامی در خارج به قتل رسیده‌اند به سه یا چهار رقم می‌رسد: از قتل شهریار شفیق در پاریس در دسامبر ۱۹۷۹، تا ترور بختیار در ۱۹۹۱، حمله میکونوس در برلین در ۱۹۹۲، الگوی حملات علیه رهبران کرد در وین، تا طرح‌های تروریستی کشف‌شده اخیر در آلمان، بلژیک و ایالات متحده. بمب‌گذاری مرکز AMIA در بوئنوس آیرس در سال ۱۹۹۴ با ۸۵ کشته و سفارت اسرائیل در ۱۹۹۲ با ۲۹ کشته نیز طبق یافته‌های دستگاه قضایی آرژانتین، به حساب جمهوری اسلامی گذاشته شده‌اند. (۱۲)

ساواک دستگاهی نبود که قاچاق مواد مخدر کند، شبکه‌های مالی پنهان اداره کند یا از طریق واسطه‌های جنایی قتل سفارشی انجام دهد.سازمان سیا تمام این کارها را انجام داد، کاگ‌ب تمام این کارها را انجام داد، ISI پاکستان تمام این کارها را انجام می‌دهد، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی تمام این کارها را انجام می‌دهد. ساواک چنین نکرد.

همچنین سازمانی نبود که شهروندان عادی را آزار دهد. کسانی که با ساواک در تماس قرار می‌گرفتند، افرادی بودند که با گروه‌های مسلح، حزب کمونیستی توده، فداییان خلق، مجاهدین خلق یا دیگر هسته‌های اسلام‌گرا، ارتباط داشتند یا تلاش می‌کردند گروه‌های مشابهی را در دانشگاه‌ها یا اتحادیه‌های کارگری سازمان دهند. یک روزنامه‌نگار که از شاه انتقاد می‌کرد بازداشت نمی‌شد. شاعری که شعر می‌نوشت، تا زمانی که درگیر فعالیت عملیاتی نبود، به حال خود رها می‌شد.

این موضوع ساواک را به یک سازمان خیریه تبدیل نمی‌کند. اما بسیاری از برچسب‌هایی را که هنوز به آن زده می‌شود، مضحک می‌سازد.

چه کسانی سود می‌برند؟

و این ما را دوباره به پرسش مرکزی می‌رساند که در پایان هر تحلیل مشابهی مطرح می‌شود: اگر ابعاد و ارقام تا این حد آشکارا اشتباه‌اند، چرا این روایت همچنان زنده مانده است؟

پاسخ اساساً همان پاسخی است که درباره افسانه مصدق یا دستاوردهای فراموش‌شده رضاشاه وجود دارد. این داستان زنده مانده زیرا برای بازیگران بسیار زیادی سودمند است.

این روایت بار دیگر به جمهوری اسلامی خدمت می‌کند. کل مشروعیت اخلاقی رژیم بر این ادعا استوار است که نظام پیشین بدتر بوده است. تا زمانی که این ادعا پابرجاست، می‌توان ۳۰ هزار زندانی سیاسی در ۱۹۸۱، پنج هزار کشته در ۱۹۸۸، ۱۵۰۰ کشته در ۲۰۱۹، ۵۰۰ کشته در ۲۰۲۲ و ده‌ها هزار کشته از ژانویه ۲۰۲۶ را همگی به‌عنوان درد زایمان یک نظم بهتر بازتفسیر کرد. بدون افسانه اغراق‌آمیز ساواک، چنین بازتفسیری ممکن نیست. و در واقع، هرگز هم ممکن نبوده است.

این روایت به وارثان ایدئولوژیک مجاهدین خلق و فداییان خلق نیز خدمت می‌کند؛ همان گروه‌های مسلحی که ساواک واقعاً علیه آن‌ها اقدام می‌کرد. این گروه‌ها پس از ۱۹۷۹ یکدیگر را نابود کردند؛ مجاهدین خلق امروز فرقه‌ای شناخته‌شده از طریق اردوگاه اشرف در آلبانی هستند که در پایتخت‌های غربی به‌عنوان «اپوزیسیون دموکراتیک» ظاهر می‌شوند و از شبکه نفوذی برخوردارند که نباید دست کم گرفته شود. اعضای این گروه در دهه ۱۹۷۰ مستشاران نظامی آمریکایی را در تهران به گلوله بستند، بانک‌ها را غارت کردند و بمب‌گذاری انجام دادند. امروز آن‌ها علاقه‌مندند نه به‌عنوان آنچه واقعاً بودند، بلکه به‌عنوان آنچه افرادی مانند براهنی از آن‌ها ساختند، به یاد آورده شوند: شاعرانی بی‌سلاح که به خاطر نوشیدن یک لیوان شراب بازداشت شده بودند. ظاهراً افرادی مانند پیتر آلتمایر، رودی جولیانی یا مایک پمپئو تحت تأثیر این تصویر قرار گرفته‌اند.

چپ غربی ناچار است روایت‌های نادرست درباره ساواک را تا ابد تکرار کند، زیرا در غیر این صورت دچار لطمه حیثیتی‌ای خواهد شد که جبرانش تقریباً ناممکن است: اینکه در جنایت‌های جمهوری اسلامی شریک بوده است. این همراهی از همان ابتدا وجود داشت، زمانی که رژیم را به‌عنوان «پیشرفت ضد امپریالیستی» ستایش می‌کرد و در خمینی نجات‌دهنده‌ای شبیه گاندی می‌دید.

این بحران حیثیتی دست‌کم از ژانویه ۲۰۲۶ در تمام تظاهرات بزرگ داخل و خارج ایران خود را نشان داده است: جایی که دیگر شعار «زن، زندگی، آزادی» طنین‌انداز نیست، بلکه «جاوید شاه!» و «مرگ بر سه فاسد: ملا، چپی، مجاهد» شنیده می‌شود. با این شعار، معترضان نه تنها سقوط خود رژیم، روحانیون، سپاه پاسداران و ماشین اعدام آن را اعلام می‌کنند، بلکه صراحتاً «چپی»‌ها را نیز بخشی از محور فساد می‌نامند. اما چپ ناچار است این شعار را نادیده بگیرد یا بازتفسیر کند، زیرا در غیر این صورت باید اعتراف کند که دهه‌ها از همان نیروهایی دفاع کرده که امروز مسئول شکنجه، تجاوز در زندان و اعدام‌های جمعی هستند. از این رو، تنها چیزی که برایش باقی مانده تکرار ابدی همان فرمول قدیمی است: همه‌چیز واکنشی به گناه غرب است. هر چیز دیگری به معنای اعتراف به این خواهد بود که آن‌ها نه صرفاً ساده‌لوح، بلکه همدست بوده‌اند. و بودند، و هنوز هم هستند.

و این بار دیگر برای ما چه معنایی دارد

دو روز پیش [زمان نگارش مقاله]، در ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶، رژیم تهران، حتی طبق پایین‌ترین برآوردهای خود رژیم، در دو روز بیش از آنچه ساواک طی شانزده سال انجام داده بود، انسان کشت. و طبق برآوردهای بالاتر و واقع‌بینانه‌تر، چندین برابر آن. در دو روز.

هرکس بخواهد ساواک را حتی از دور در همان رده جمهوری اسلامی قرار دهد، درباره گذشته حقیقت را نمی‌گوید. او در حال انجام سیاست در زمان حال است؛ علیه ایرانیان در خیابان‌های تهران، علیه پدر سپهر که در ویدیویی که میلیون‌ها بار در ژانویه دیده شد، مقابل تلی از کیسه‌های جسد ایستاده و به مدت دوازده دقیقه با درماندگی مدام فریاد می‌زند: «سپهر بابا، کجایی؟ بابا پیدات می‌کنه عزیزم. »

ساواک کارهای اشتباهی انجام داد، از هر دو جهت. برای مثال، می‌توانست خیلی زودتر یک خمینی، خامنه‌ای یا خلخالی را برای همیشه در تاریک‌ترین سلول اوین ناپدید کند و شاید از این طریق جهان را از حجم عظیمی از رنج نجات دهد.

اما ساواک آن چیزی نیست که امروز تصور می‌شود. و تا زمانی که چنین تصوری از آن وجود داشته باشد، حقیقت مرکزی هفتاد سال گذشته تاریخ ایران همچنان نامرئی خواهد ماند: اینکه آنچه در ۱۹۷۹ آغاز شد، رهایی از یک دیکتاتوری نبود، بلکه آغاز تراژدی‌ای بود با چنان میزان فلاکت و سقوط که تاریخ ایران هیچ مقایسه مناسبی برای آن ارائه نمی‌دهد.

لینک به مقاله اصلی انگلیسی:

نویسنده مقاله:

@DerCheapi

منابع:

, and the source references there.(1) On the RAF’s toll of 34 dead, see Bundeszentrale für politische Bildung, “Linksterrorismus in der Bundesrepublik,” and Deutsches Historisches Museum, “Rote Armee Fraktion.” — On the Contact Ban Law, passed in eight days by the Bundestag and Bundesrat (Bundestag, September 29, 1977, 371 yes votes against 4 no votes with 17 abstentions): Deutscher Bundestag, “Deutscher Herbst und Kontaktsperregesetz” (bundestag.de/dokumente/textarchiv/kontaktsperregesetz-200104); Heise Online, “Vor 40 Jahren: Bundestag beschließt Kontaktsperregesetz,” September 29, 2017 (heise.de/newsticker/meldung/3846827.html): “drafted and passed in eight days.” — On the Large and Small Crisis Staff under Helmut Schmidt and the de facto takeover of governmental power for 45 days: Geschichte-Wissen, “Die Maßnahmen des Staates gegen den RAF-Terror” (geschichte-wissen.de/blog/staat-raf-terror), with reference to the justifying state of emergency under §34 StGB. — On the tapping of all Cologne telephone booths and the surveillance of attorneys’ phones, including Otto Schily, ibid. and Heise loc. cit. — On the execution of RAF prisoners discussed in the crisis staff: Geschichte-Wissen, loc. cit.: “At this time, other steps were still being discussed in the crisis staffs, including the execution of RAF prisoners.” — On the Schmidt quote “Whoever wants to reliably protect the constitutional state…”: Helmut Schmidt after the RAF attack on the German embassy in Stockholm in 1975, documented in the plenary protocol and cited in Deutscher Bundestag, loc. cit. — On the critical assessment of the Stammheim trial as a “costly judicial farce” and the entrenchment of emergency law as “legal standard”: Heribert Prantl, “Der RAF-Prozess in Stammheim hat den deutschen Rechtsstaat verändert — nicht zum Guten,” May 21, 2025 (heribertprantl.de). — On the MEK attacks in Tehran (Hawkins 1973, Shaffer/Turner 1975, Rockwell employees 1976): US Department of State, Country Reports on Terrorism; Lincoln P. Bloomfield Jr., Mujahedin-e Khalq (MEK): Shackled by a Twisted History (University of Baltimore, 2013); FBI files on “MEK assassinations of US personnel in Iran 1973-76.” — On Siahkal 1971 and on the Soviet-Libyan-South Yemeni supply of the Fedayan/MEK, see Maziar Behrooz, Rebels with a Cause: The Failure of the Left in Iran (I.B. Tauris, 1999); Ervand Abrahamian, The Iranian Mojahedin (Yale University Press, 1989). On the cyanide capsules found on those arrested, see Wikipedia (de), “Parviz Sabeti,”

de.wikipedia.org/wiki/Parviz_Sabeti).(2) Emadeddin Baghi, Tarikh-e Showrah-ye Khalq and various essays from 1999 onward on the question of casualty figures under the Pahlavi regime, based on the files of the Bonyad-e Shahid (Martyrs’ Foundation); summary in German with reference to the original figures in Wikipedia, “Mohammad Reza Pahlavi” (

de.wikipedia.org/wiki/Mohammad_Reza_Pahlavi): “He came to the conclusion that between 1963 and 1979 a total of 3,164 Iranians had been killed in the struggle against the regime, of whom 2,781 in the revolutionary unrest of 1977/78. He puts the number of victims of the Marxist guerrilla struggle from 1971 onward at 341, of whom 171 were killed in fighting with the security forces, 91 executed, 15 ‘disappeared,’ and 42 died under torture.” See further Andrew Scott Cooper, The Fall of Heaven: The Pahlavis and the Final Days of Imperial Iran (Henry Holt, 2016), Ch. 1; and Cooper’s treatment in Sean Durns, “Amnesty International helped usher in Iran’s Islamic Revolution,” Jerusalem Post, March 5, 2022 (jpost.com/opinion/article-700409).(3) On Baghi’s imprisonments since 2000 for his work on the Chain Murders and on his figures for the Shah era, see Wikipedia, “Emadeddin Baghi” (en.wikipedia.org/wiki/Emadeddin_Baghi); Amnesty International, “Prisoner of Conscience: Emadeddin Baghi”; ICRC and Reporters Without Borders, campaigns 2007/2008. On the regime’s demand that Baghi not publish his figures, see “The Baghi Paradox,” Iran Prism (iranprism.com/baghi-paradox (4) On the mass executions in the summer of 1988, see Amnesty International, Blood-Soaked Secrets: Why Iran’s 1988 Prison Massacres are Ongoing Crimes Against Humanity (December 2018). Estimates of 3,800 to 5,000+ in a few weeks, in some sources up to 30,000 (including preceding waves); see further Geoffrey Robertson QC, The Massacre of Political Prisoners in Iran, 1988: Report of an Inquiry (2010).); on confirmation by an internal CIA situation report, ibid.(5) International Committee of the Red Cross, inspection report on Iranian prisons, June 1977: 3,087 political prisoners, against 3,700 two years earlier; about a third of prisoners reported earlier mistreatment, no indications of ongoing torture immediately before the inspection. See Wikipedia (de), “SAVAK” (de.wikipedia.org/wiki/SAVAK); Wikipedia, “Human rights in the Imperial State of Iran” (

en.wikipedia.org/wiki/Human_rights_in_the_Imperial_State_of_Iran

(6) On Nassiri’s replacement by Moghadam on June 6, 1978, and on the liberalization initiated, Sabeti’s threat of six years’ imprisonment for torture by SAVAK officials (Sabeti interview, Washington Post, ca. 2012/2013); Encyclopaedia Iranica, “SAVAK”; Wikipedia (de) “Parviz Sabeti.”

(7) Ervand Abrahamian, Tortured Confessions: Prisons and Public Recantations in Modern Iran (University of California Press, 1999), esp. Chs. 4-6 on the Islamic Republic compared to the Pahlavi era.

).(8) On Samad Behrangi’s death and Hamzeh Farahati’s account: BBC Persian, “خاطرات حمزه فراهتی” (Massoud Behnoud, November 20, 2006,

bbc.com/persian/arts/story/2006/11/061120_mv-mb-samad-hamze.shtml); also Hamzeh Farahati, Az an sal-ha va sal-haye digar (memoirs); Hossein Hosseinzadeh (eyewitness), cited in Behrouz Dowlatabadi. See Encyclopaedia Iranica, “BEHRANGI, ṢAMAD” (iranicaonline.org/articles/behrangi-samad-teacher): “A shy and introvert person, he is said by those who knew him to have often suffered from depression. The death of Moṣaddeq in 1967 was also known to have affected him. Moreover, recently published SAVAK documents about him do not include any indication of SAVAK involvement in his death.” On the Islamic ruling on suicide and the resulting necessity of the martyr narrative, ibid.(9) Encyclopaedia Iranica, “TAḴTI, Ḡolām-Reżā” (Houchang E. Chehabi, 2005,iranicaonline.org/articles/takti-golam-reza): “His claims, however, have been disputed by many other Iranians who say he either exaggerated or made them up.” On the effect on US Congressional votes on military aid, see Andrew Scott Cooper, The Fall of Heaven, Ch. 12; and Durns, Jerusalem Post, loc. cit.(10) Reza Baraheni, The Crowned Cannibals: Writings on Repression in Iran (Random House/Vintage, 1977), foreword by E. L. Doctorow. On the Penthouse publication of February 1977 and the disputing of the allegations, see Turkcewiki, “Reza Baraheni” (en.turkcewiki.org/wiki/Reza_Baraheni).(11) On the Cinema Rex fire of August 19, 1978, and on Hossein Takbalizadeh’s confession in the trial in Abadan (Sept. 1980): Wikipedia, “Cinema Rex fire” (en.wikipedia.org/wiki/Cinema_Rex_fire); Karim Nikunazar, Jahannam-e Cinema: Shesh Gozaresh az Sukhtan-e Ensan dar Cinema Rex (“Cinema Hell,” Nashr-e Cheshmeh, 2018); Abdorrahman Boroumand Center, “Hossein Takb’alizadeh: One Person’s Story” (iranrights.org/memorial/story/-8094); Farhad Khosrokhavar (sociologist) on the revolutionary function of the attack; Abbas Milani, The Persian Sphinx. On the date symbolism of 28 Mordad and the series of 28 arson attacks, see Wikipedia (de), “Brandanschlag Cinema Rex” (de.wikipedia.org/wiki/Brandanschlag_Cinema_Rex); on the confessions of Brigadier General Mohsen Rafighdoust (IRGC) regarding Shafiq, Oveisi, Bakhtiar, and Farrokhzad: Didban Iran Interview, March 8, 2025, documented in Hossein Aghaie Joobani et al., “The Islamic Republic of Iran’s use of criminal intermediaries for extraterritorial assassinations and covert violence,” Small Wars & Insurgencies, 2025; on AMIA (1994) and the Israeli embassy in Buenos Aires (1992), see the official indictment of the Argentine prosecutor’s office (Nisman Report).(12) Iran Human Rights Documentation Center, No Safe Haven: Iran’s Global Assassination Campaign (

iranhrdc.org/no-safe-haven-irans-global-assassination-campaign), esp. on Shahriar Shafiq (Paris, Dec. 7, 1979), Bakhtiar (Paris, Aug. 6, 1991), Mykonos attack (Berlin, Sept. 17, 1992); United States Institute of Peace / The Iran Primer, “Timeline: Iran’s Foreign Plots and Assassinations” (iranprimer.usip.org/blog/2020/sep/16/timeline-iran-assassinations-and-plot

(13) Federal Commissioner for the Stasi Records (BStU), Berlin; on the final number of unofficial collaborators, Helmut Müller-Enbergs (ed.), Inoffizielle Mitarbeiter des Ministeriums für Staatssicherheit (Christoph Links Verlag, 1996ff.).

(14) On the Phoenix Program and its 20,000+ documented deaths without regular trial, see Douglas Valentine, The Phoenix Program (William Morrow, 1990); Senate Foreign Relations Committee, hearing of William Colby, July 17, 1971. On COINTELPRO and MKUltra: Church Committee Reports (1975/76), United States Senate Select Committee to Study Governmental Operations.

).(15) Andrew Scott Cooper, The Fall of Heaven, loc. cit.; see further Cooper, The Oil Kings (Simon & Schuster, 2011); review in the CIA-internal journal Studies in Intelligence, Vol. 61, No. 4 (

cia.gov/resources/csi/static/review-fall-of-heaven.pdf; House of Commons Library, Briefing CBP-10462.(16) On the massacre of January 2026: Amnesty International, “What happened at the protests in Iran?” (amnesty.org/en/latest/campaigns/2026/01/what-happened-at-the-protests-in-iran/

); Iran International, interview with UN Special Rapporteur Mai Sato, January 16, 2026; Human Rights Activists News Agency (HRANA), documentation February 23, 2026, 7,007 named dead; The Guardian, report from an Iranian medical network, estimate of over 30,000 dead; UK Government, “Country bulletin Iran: protests of December 2025 to January 2026,”

gov.uk).(17) US District Court for the Middle District of Florida, proceedings against Parviz Sabeti under the Torture Victim Protection Act, August 2025, rejection of the motions to dismiss the case and to lift the pseudonymization of the three former political prisoners as plaintiffs; Iranian Collective for Justice & Accountability, statement August 2025. See Iran International, “US court allows torture case against Iran’s former spy chief to proceed,” January 6, 2026 (iranintl.com/en/202508133289

دیدگاهتان را بنویسید