شجاع‌الدین شفا، خدمات به زبان و فرهنگ: نگهبان میراث پارسی

شجاع‌الدین شفا به همراه امیرعباس هویدا.

اگر ادبیات پارسی را دریایی بی‌کران بدانیم، شجاع‌الدین شفا، ناخدایی بود که کشتی‌های ادبیات جهان را به ساحل آن رساند. خدمات او به ادبیات، همچون نگینی در تاج زبان پارسی می‌درخشد. از ۱۸ سالگی، با ترجمه اشعار لامارتین آغاز کرد؛ اشعاری رومانتیک که روح فرانسوی را به قلب پارسی تزریق کرد. این ترجمه‌ها، نه تنها روان، بلکه شاعرانه بودند؛ چنان که بسیاری از آن‌ها در برنامه‌های درسی دبیرستان‌ها و دانشگاه‌های ایران گنجانده شد. شفا، با زیبایی نگارش منحصربه‌فردش، زبان پارسی را غنی‌تر کرد؛ واژه‌هایی ساخت که هنوز در دهان نسل‌ها می‌چرخد.شاهکار او، ترجمه سه‌جلدی «کمدی الهی» دانته آلیگیری است؛ اثری که ادبیات ایتالیایی را به اوج رساند و شفا، آن را به پارسی برگرداند. تصور کنید: سفر دانته از دوزخ تا بهشت، با زبانی پارسی که همچون موسیقی فردوسی جریان دارد. این ترجمه، نه تنها فنی، بلکه عرفانی است؛ شفا، عمق فلسفی دانته را با لطافت پارسی آمیخت و اثری خلق کرد که همچنان مرجع است. علاوه بر این، آثار شاتوبریان، گوته، و شاعران آلمانی و انگلیسی را ترجمه کرد: از «آهنگ روستایی» تا داستان‌های همینگوی، همه با نثری که پارسی را به اوج رساند.شفا، بیش از ۶۵ جلد ترجمه و تألیف داشت؛ آثاری که ادبیات غرب را به ایرانیان معرفی کرد و بالعکس، فرهنگ پارسی را به جهانیان. کتاب «تولدی دیگر» و «جنایات و مکافات»، نمونه‌هایی از این گنجینه‌اند. او، با تخصص در ادبیات تطبیقی، نشان داد که پارسی، زبانی جهانی است؛ زبانی که می‌تواند شکسپیر را در آغوش گیرد و سعدی را به اروپا ببرد. خدماتش به ادبیات، نه تنها ترجمه، بلکه بازآفرینی بود؛ او زبان پارسی را از بند کهنگی رها کرد و آن را جوان و پویا ساخت. ستایش از شفا، ستایش از هر واژه‌ای است که او بر کاغذ آورد؛ واژه‌هایی که هنوز قلب‌ها را می‌لرزاند.

تهران، اسفندماه ۱۳۵۶ شجاع‌الدین شفا (رئیس کتابخانه ملی پهلوی) به همراه هیات ژوری

شجاع‌الدین شفا، نگهبان زبان پارسی بود؛ زبانی که همچون رودی ابدی، از هخامنشیان تا امروز جریان دارد. خدمات او به زبان، در غنای واژگان و زیبایی نثر نهفته است. ترجمه‌هایش، نه کلمه‌به‌کلمه، بلکه روح‌به‌روح بودند؛ او، معادل‌های پارسی را چنان بافت که گویی از ابتدا پارسی بوده‌اند. در دوران مدیرعاملی کتابخانه پهلوی، هزاران دست‌نوشته پارسی را گردآوری کرد؛ اسنادی که تاریخ ایران را زنده نگه می‌داشتند. این کتابخانه، هرچند ناتمام ماند، بذر دانش کاشت که هنوز جوانه می‌زند.در زمینه فرهنگ، شفا پژوهشگری بی‌بدیل بود. کتاب «پس از هزار و چهارصد سال»، پژوهشی عمیق در تأثیر فرهنگ پارسی بر غرب از راه اسپانیای مسلمان، اثری است که نام ایران را در تاریخ جهانی جاودانه کرد. او نشان داد که چگونه اساطیر پارسی، در ادبیات اروپایی نفوذ کرده؛ از هزار و یک شب تا شعر دانته. شفا، با تألیفاتی چون «کافر» و نقدهایش بر خرافات، فرهنگ را از بند تعصبات رها کرد و آن را به سوی روشنگری برد. او، فرهنگ پارسی را نه تنها حفظ، بلکه صادر کرد؛ سخنرانی‌های شاه را نوشت که پر از ارجاعات ادبی پارسی بود و ایران را در مجامع جهانی، فرهنگی و متمدن نشان داد.خدماتش به فرهنگ، در معرفی ادبیات جهان به پارسی‌زبانان و بالعکس، انقلابی بود. شفا، با بیش از شصت عنوان اثر، پلی ساخت که هنوز هزاران نفر از آن عبور می‌کنند. او، زبان پارسی را از انزوا نجات داد و آن را به گفتمانی جهانی بدل کرد. در تبعید، کتاب‌هایی نوشت که دفاع از هویت پارسی بود؛ آثاری که نشان می‌داد فرهنگ، سلاح شکست‌ناپذیر است. ستایش از خدمات فرهنگی شفا، ستایش از هر صفحه کتابی است که او نوشت؛ صفحاتی که فرهنگ را جاودانه می‌کنند.

دستاوردهای شجاع‌الدین شفا، همچون ستارگانی در آسمان ادبیات، بی‌شمارند. ترجمه «کمدی الهی»، نه تنها شاهکار ادبی، بلکه دستاوردی فرهنگی است که ایران را به ادبیات کلاسیک جهان وصل کرد. مدیریت کتابخانه پهلوی، هرچند ناتمام، الگویی برای کتابخانه‌های ملی شد. تألیفاتش در ادبیات تطبیقی، دانشگاهیان را به تأمل واداشت و پژوهش‌هایش بر تاریخ فرهنگ، مرزهای دانش را جابه‌جا کرد. بیش از ۶۵ جلد کتاب، از شعر فرانسوی تا داستان آمریکایی، همه با امضای شفا، گواهی بر عمق دانش اوست.میراث شفا، در نسل‌های بعد زنده است. ترجمه‌هایش هنوز در مدارس تدریس می‌شود، کتاب‌هایش پرفروش‌اند، و نامش، نماد فرهیختگی. او، با شجاعتش در نقد و دفاع، نشان داد که فرهنگ، ابزاری برای آزادی است. در دنیایی پر از آشوب، میراث شفا، پناهگاهی است برای عاشقان پارسی. ستایش از دستاوردها، نه پایان، بلکه آغاز است؛ آغاز بازخوانی و پاسداشت.

شجاعالدین شفا، مردی بود که با قلمش، جهان را فتح کرد. از قم تا پاریس، از ترجمه دانته تا پژوهش‌های فرهنگی، خدماتش به زبان، ادبیات و فرهنگ پارسی، همچون کوه دماوند، استوار ماند. او، نه تنها مترجم، بلکه شاعر واژه‌ها بود؛ کسی که پارسی را به اوج رساند. ستایش از شفا، ستایش از روح پارسی است؛ روحی جاودان که در هر کتاب، هر کلاس، هر گفتگو نفس می‌کشد. ای شجاع‌الدین، تو رفتی، اما نوری که افکندی، تا ابد می‌درخشد. به سلامت، ای نگهبان میراث ما.

تصویر سنگ مزار شجاع‌الدین شفا: «برای آزادی و سربلندی ایران تنها یک راه وجود دارد، روشنگری، روشنگری و باز هم روشنگری»

دیدگاهتان را بنویسید