آزادی! ما نگفتیم تو تصویرش کن!

تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن درمیانه نبود
آزادی
ما نگفتیم
تو تصویرش کن

(بخشی از شعری که احمد شاملو برای کتاب نقاشی‌های ایران درّودی سروده است.)

چگونه می‌توان یک زن ایرانی بود؟… … گل‌هایی که در طبیعت وجود ندارند، شاخسارهایی که از مرداب‌ها سر برمی‌آورند دورنماهای وهم انگیزی که در آن‌ها اشیاء معمولی و اختراعی، غریب و بی‌مناسبت قد می‌افرازند و از می‌انشان، در جوّی محو و رؤیایی، ویرانه یا هیولایی از تخت جمشید ظاهر می‌شود. اگر هنر نقاشی تعبیر شاعرانه و انتزاعی واقعیت است، ایران درّودی یک نقاش راستین است. سورئالیسم او نیازی به دستمایه‌های فرسوده از فرط استعمال ندارد.

ایران درودی در ۱۱ شهریور ۱۳۱۵ در خانواده‌ای اشرافی در خراسان به‌دنیا آمد. پدرش خراسانی بود و مادرش قفقازی. تبار پدری‌اش پشت در پشت بازرگان بودند و مادرش به همراه خانواده بعد از انقلاب اکتبر و تشکیل کشور شوروی از قفقاز به ایران مهاجرت کردند.
در کودکی با خانواده به اروپا سفر کرد و از شهرهای مختلف اروپا دیدن کرد وقتی جنگ جهانی دوم شروع شد خانواده او در هامبورگ زندگی می‌کرد و با شروع جنگ به ایران بازگشتند و مدتی در مشهد زندگی کردند و بعد به تهران آمدند و ساکن تهران شدند. درودی در حالی که در مدرسه درس می‌خواند به دلیل علاقه به نقاشی به کلاس‌های آزاد طراحی و نقاشی هم می‌رفت. وی در سال ۱۹۵۴ برای تحصیل در رشته نقاشی در دانشکده بوزار در پاریس به تحصیل مشغول شد و در سال‌های ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۸ به یادگیری هنر در آموزشگاه‌ها و دانشکده‌های گوناگون پرداخت: مدرسه هنرهای زیبای پاریس (بوزار)، مدرسه لوور پاریس، دانشکده سلطنتی بروکسل (ویترای)، انستیتوی آر.سی. آی نیویورک (رشته تهیه و کارگردانی برنامه‌های تلویزیون). پس از پایان تحصیلات به ایران بازگشت و در اردیبهشت ۱۳۳۹ آثارش در تالار فرهنگ تهران به نمایش گذاشته شد.

فرح پهلوی در همسایگی آن‌ها زندگی می‌کرد و زمانی که درودی در فرانسه تحصیل می‌کرد، فرح پهلوی مشتاق صحبت با درودی و گرفتن راهنمایی‌هایی از او در زمینه نقاشی بود. خواهر ایران درودی، پوران درودی، طراح لباس مشهوری بود که طراحی و دوخت شنل تاج‌گذاری فرح را انجام داد.

در سال‌های دهه چهل خورشیدی در شهرهای مختلف اروپا آثار خود را در گالری‌های مختلف به نمایش گذاشت و سپس به آمریکا رفت. در آمریکا با پرویز مقدسی کارگردان تآتر و سینما آشنا شد و با یک‌دیگر ازدواج کردند. هر چند دوران زندگی مشترک این دو طولانی نبود و با مرگ زود هنگام مقدسی به پایان رسید اما تأثیر بسیار عمیقی بر درودی گذاشت و او دیگر هرگز ازدواج نکرد.
ایران درودی تاکنون در بیش از ۶۳ نمایش‌گاه انفرادی و بیش ۲۵۰ نمایشگاه گروهی در ایران و سراسر جهان، آثار خود را به دید عموم گذاشته‌است و با نوشتن کتاب «در فاصلهٔ دو نقطه» به نویسندگی نیز روی آورده‌است.

سینما-چشم | سینما-حقیقت

ژیگا ورتوف (به روسی: Дзига Вертов) ‏(۱۸۹۶-۱۹۵۴) سازنده فیلم‌های خبری و مستند بود.

او با نظرات خود در مورد لزوم استقلال هنر سینما از ادبیات و به خاطر فیلم‌های آزمایشی و تجربی خود همچنان در عرصه سینما و نظریه‌های مربوط به فیلم‌سازی مطرح است.

برداران ورتوف یعنی بوریس کافمن و میخائیل کافمن نیز از فیلمسازان قابل توجه بودند. همچنین همسر او الیزابت اسویلوا نیز فیلم ساز بود.


داوید آبیلیویچ کافمن (به روسی: Давид Абелевич Кауфман) در یک خانواده‌ روشنفکر یهودی در منظقه‌ بیاویستوک لهستان که سپس بخشی از امپراتوری روسیه شد به دنیا آمد. پدرش کتابدار بود.

او بعد از ۱۹۱۸ نام خانوادگی یهودیش را به روسی یعنی آکرادیویچ تغییر داد.

کافمن در دانشکده هنرهای زیبای بیاویستوک مشغول تحصیل موسیقی بود تا اینکه در سال ۱۹۱۵ به خاطر تهاجم ارتش آلمان محبور به فرار به مسکو شدند.

طولی نکشید که کافمن‌ها به پترگراد رفتند یعنی همانجایی که داوید کافمن شروع به نگارش شعر، داستان‌های تخیلی و ساتیر -هجونامه- کرد.

در سال ۱۹۱۶-۱۹۱۷ کافمن مشغول به تحصیل پزشکی در دانشگاه سایکونئوروژیکال سن پترزبورگ شد و در وقت‌های آزادش مشغول به تجربه تلفیق‌های صدایی شد.

سپس نام ژیگا ورتوف (فرفره چرخان) را برای خود برگزید؛ ژیگا در زبان لهستانی به معنی فرفره و ورتوف از فعل روسی вертеть به معنی چرخیدن گرفته شده‌است. نوشته‌های ورتوف در فیلم‌های خبری روزانه کینو-پراودا نشان از رمانتیسیسمی انقلابی می‌داد.

آثار اولیه
ژیگا ورتوف به خاطر نوشته‌های اولیه‌اش شناخته شد علی‌الخصوص همان کارهایی که در زمان تحصیل می‌نگاشت. توجه این نوشته‌ها بر قدرت منحصر به فرد لنز دوربین در به تصویر درآوردن طبیعت بود به طوری که حتی از آن به عنوان «چشم دوم» یاد می‌کند. بیشتر این کارها چاپ نشده‌اند و تنها تعداد محدودی از نسخ خطی این نوشته‌ها بعد از جنگ جهانی دوم باقی ماند، به هر حال بعضی از این مفاهیم توسط مستندها و فیلم‌های متأخری که توسط خودش و برادرانش ساخته شد زنده ماند. همچنین ورتوف را به خاطر جملات قصارش در باب ادراک و توصیفات وصف‌ناشدنیش در باب ارتباط به بطن تجربه حسی می‌شناسند.

دوره بعد از انقلاب اکتبر
بعد از انقلاب بلشویکی در سال ۱۹۱۷، زمانی که ورتوف ۲۲ ساله بود شروع به همکاری با کینو-ندلیا (Кино-Неделя، هفته‌نامه کمیته سینما مسکو، اولین سری فیلم هفتگی در روسیه) کرد که اولین شماره آن در ژوئن ۱۹۱۸ بیرون آمد. در حین کار در همین نشریه بود که با همسرش الیزابت اسویلوا، نویسنده و کارگردان فیلم، آشنا شد که در آن زمان برای گوسکینو کار می‌کرد. او ارتباطش را با ورتوف در ابتدا به عنوان ویراستارش شروع کرد ولی در ادامه و در فیلم‌های بعدیش مثل مردی با دوربین فیلم‌برداری (۱۹۲۹) و سه ترانه برای لنین (۱۹۳۴) به عنوان همکار و کارگردان کنار او بود.

ورتوف در مجموعه‌های کینو-ندلیا به مدت سه سال فعالیت کرد. در سال ۱۹۱۹ ورتوف قطعه فیلم خبری برای مستند سالگرد انقلاب تهیه کرد. در سال ۱۹۲۱ او تاریخچه جنگ داخلی را ساخت.

ورتوف در ۱۹۵۴ از سرطان درگذشت.

آثار
سینما-چشم
سینما-حقیقت
مردی با دوربین فیلم‌برداری
یک ششم دنیا
سه ترانه برای لنین