سینمای عباس کیارستمی و پسر بچه ای که از سوی شوهر خاله اش مورد تجاوز قرار میگرفته

نیلوفر بیضایی

در پی مسائلی که در روزهای گذشته بوجود آمد، گفتگویی با امینا ماهر که در کودکی در فیلم “ده” عباس کیارستمی بازی کرده و اینگونه که امروز مشخص شده است، در همان دوران از سوی شوهر خاله اش مورد تجاوز قرار میگرفته (چیزی که مادرش و کیارستمی آن موقع از آن خبر نداشتند) مرا تکان داد. از یک سو شهامت این مرد جوان برایم قابل ستایش بود و از سوی دیگر رنج او را با تمام وجود حس می کردم و همین باعث شد تا برای بار دوم فیلم “ده” را ببینم.

باید بگویم علیرغم اینکه کیارستمی یک فیلمساز بزرگ و معتبر جهانی ست، اما من هرگز از طرفداران سینمای او نبوده ام و بجز یکی دو فیلم، بقیه ی فیلمهای او را دوست نداشته ام. همواره باور داشته ام که سینمای کیارستمی در یکی از سیاه ترین دوره های تاریخ این سرزمین، نه تنها بازتاب دهنده ی آنچه در اعماق جامعه می گذرد نبوده، بلکه در جهت حذف و تقلیل دادن تلخی واقعیتهای عریان ، در نگاه از بالا به نا بازیگران روستایی و در عین حال نگاه نوستالژیک به روستا و سادگی روستایی پیش رفته است و بقول یکی از دوستان آلمانی ام که با او بدیدن یکی از فیلمهایش رفته بودم:” گاه انگار نه انگار که در ایران امروز ساخته شده است “. در عین حال اینکه کیارستمی علیرغم ادعای غیرسیاسی بودن در بسیاری از مصاحبه هایش سعی در معتدل کردن پرسشهایی که در مورد وضعیت ایران امروز از او می شد داشت و آن جمله ی معروف “سانسور به رشد هنر کمک کرده است”، اتفاقا بسیار هوشندانه به عمل سیاسی نیز دست می زد و عمق فاجعه را انکار می کرد، همیشه مرا آزار می داد و سالها پیش نیز در این مورد نوشته ام. همچنین باید بگویم که فیلم ده را در همان زمان که دیدم نیز دوست نداشتم و رگه هایی از نگاه زن ستیز در آن مرا بشدت آزار می داد. فیلم ده یکی از دو فیلم کیارستمی است که تمرکز آن بر روی زنان است (فیلم دیگرش در این زمینه “شیرین” است که در آن شاهد اشک ریختنهای بی انتهای بازیگران زن معروف سینمای ایران و ژولیت بینوش!!! هستیم در حالیکه دارند فیلمی را می بینند که ما نمی بینیم ولی می دانیم داستان خسرو و شیرین است). در فیلم ده بجز یک پسر بچه بقیه ی بازیگران زن هستند. در این فیلم در ده برداشت که همگی در ماشین می گذرند، برخوردها یی بین آدمها پیش می آید. شخصیت اصلی یک زن جوان است که علاوه بر بحثها و درگیریهای بی انتهایش با پسرش، در هر برداشت زن دیگری را سوار می کند و با او گفتگو می کند. خواهر زن، یک زن روسپی، یک پیرزن که به امامزاده می رود، دوست دختر زن که عشقش او را ترک کرده، دختر جوانی که به امامزاده می رود و امیدوار است آرزویش که عروسی با مرد مورد علاقه اش است، تحقق یابد. محوری ترین قسمتهای فیلم قسمتهای درگیری زن با پسرش است. زن از همسرش جدا شده و دوباره ازدواج کرده است و پسرش حاضر نیست مرد جدید زندگی او را بپذیرد. زن جوان در فیلم در راه فمینیست شدن است و هر چه بیشتر او شعارهای فمینستی می دهد، پسرش بیشتر در مقابل او عکس العمل نشان می دهد و نکاه مرد سنتی را نمایندگی می کند و این زن را به هم می ریزد. عاقبت زن موافقت می کند که پسر طبق خواسته ی خودش با پدرش زندگی کند. اما چهره ای که از این زن فمینسیت بنمایش گذاشته میشود چیست؟ یک زن عصبی و پرخاشگر که با پسرش مثل آدم بزرگها برخورد و حتی دعوا می کند، اعصاب پسر را مکررا به هم می ریزد وانگار می خواهد انتقام همه ی نابرابریهای حاکم بر این دنیای مردانه را از او بگیرد.

نوع دیالوگ زن با فرزندش از همان ابتدا آزار دهنده است. او می خواهد به پسرش بقبولاند که طلاقش از پدر او ازدواج مجددش درست بوده و پسر حاضر نیست این را بپذیرد. پسر او را خودخواه می نامد و کسی که فقط به خودش فکر می کند. علیرغم اینکه پسر در جاهایی براستی همان حرفهای مردان سنتی را می زند، اما در کل بسیار عاقلتر از مادرش به نظر می آید. پسر تلاش می کند به او بفهماند که به مراقبت او و حضور او نیاز دارد و زن در نهایت بی توجهی به این حرف درست پسر می گوید (نقل به معنی)،” تو می خواهی من فقط مال تو باشم. اما من مال کسی نیستم و هر کس متعلق به خودش است” و یا اینکه او را مرتبا به پدرش تشبیه می کند که ما می دانیم زن او را دوست ندارد و از او جدا شده که این خود شکلی از دریغ محبت از فرزند است که به او آسیب روانی می زند. آیا براستی یک زن فمینیست اینقدر بی مسئولیت است که متوجه مسئولیت خود نسبت به فرزندش نیست و او را قربانی خودخواهیهای خود می کند؟ به هر حال این تصویر ی ست که فیلم ده از او بدست می دهد. زنان دیگر فیلم چه کسانی هستند؟ زنی روسپی که وقتی زن از او می پرسد برای چه تن فروشی می کند، می گوید برای سکس، لاو، سکس. آن هم در سرزمینی که مالکیت بر بدن زنان بر عهده ی قوانین مردانه است و پدیده ی تن فروشی به شکل فجیعی در آن گسترده شده و فشارهای مالی، افتادن در دام باندهای فروش آدم بسیاری از زنان را وادار به تن فروشی می کند. در ادامه متوجه می شویم که زن روسپی بدلیل اینکه مردی که دوست داشته او را ترک کرده به تن فروشی روی آورده است. البته او در این مورد تن فروشی یک شغل است و اینکه زنانی که روسپی نیستند و ازدواج کرده اند نیز به نوعی معامله با همسرانشان دست می زنند اشاره می کند. آیا دادن چنین تصویری از روسپی گری در ایران ذره ای با واقعیتهای تلخ جامعه ی ما مطابقت دارد؟ آیا نوع پرداخت و دیالوگها در فیلم زن را در انتخاب این “شغل” مقصر نشان نمی دهد؟ آیا عمدی در نادیده گرفتن واقعیتهای عریان جامعه وجود دارد؟ همین عمد نیز در پرداخت و یا انتخاب قاب تصویر زن جوان صدق می کند که انسانی بی مسئولیت و سطحی و شعاری نشان داده می شود که درد فرزند خود را نادیده می گیرد. همچنین تصویر احمقانه ی دوست زن که فقط صدای گریه های مداومش را می نویم چرا که مرد مورد علاقه اش او را ترک کرده یا نگاه سطحی و از پایین زن جوان دیگری که به امامزاده می رود تا به عشقش برسد.

عشقی که او را نمی خواهد و سرانجام نیز به او می گوید که قصد ازدواج با او را ندارد. همین نگاه از بالا و تحقیر آمیز نسبت به زن جوان فمینیست وجود دارد آنجا که فرزندش او را متهم می کند که برای گرفتن حق حضانت او به دروغ به دادگاه گفته که شوهرش معتاد است و زن فریاد می زند که برای این این کار را کرده که قانون حق را به مرد می دهد. اما وقتی شخصیت این زن فمینیست هیچ همدلی در مخاطب ایجاد نمی کند، آیا این ادعای درست او احمقانه و بی اساس به نظر نمی آید؟ چرا همه ی زنان در این فیلم در موضع ضعف قرار دارند حتی در جایی که می خواهند از این وضعیت دوری کنند و چرا دوربینی که می خواهد دیده نشود، اینچنین آشکار تصویری منفی و احمقانه از آنها به تصویر می کشد؟امروز می دانیم که دعواهای بین مادر و پسر (که در زندگی حقیقی نیز مادر و پسر بوده اند) واقعی بوده و اینکه پسر نمی دانسته که از او دارد فیلم گرفته می شود و یا حتی اگر می دانسته نیز درسنی نبوده که به عواقب صحبت درباره ی شخصی ترین حیطه های زندگی و گره گاههای روانی بیندیشد و اینکه اصلا کسی از او نپرسیده که آیا می خواهد معضلات زندگی خانوادگی اش و رنجهایش در فیلمی بازتاب داده شود یا نه. اینجا پرسش اصلی متوجه مسئولیت کارگردانی می شود که در هنگام ساختن چنین فیلمی که مستند نیست و نهایتا شکلی از یک مستند تخیلی قراربوده داشته باشد، بجای الهام گرفتن از زندگی واقعی و به تصویر کشدن هنری آن، عین آن زندگی و مشکلات و رنجهای آدمها را بدون آگاهی به پیشزمینه های آن را به تصویر می کشد و دوربین بنوعی به یک عامل شکستن مرزهای اخلاقی لازمه برای کار هنری بدل می شود. به خصوص اینکه امروز از رنجی عمیق تر آگاهیم که این کودک در همان زمان ساخته شدن این فیلم دچارش بوده و در روایتی دیگر گم شده است.در پایان اگر مینیمالیسم معروف کیارستمی را در تقلیل دادن فضاسازی و نوع استفاده از دوربین و برش و محدود کردن پرسپکتیوها خلاصه نکنیم، این پرسش پیش می آید که چرا این مینیمالیسم همواره به تقلیل دادن روایت و حذف واقعیت و در این فیلم به این نگاه منتهی می شود که زن موجودی ست (بقول زن روسپی) آویزان، که تنها کاری که از او بر می آید عاشق شدن و گذشت کردن و اشک ریختن است و لاغیر. آیا این فیلمسازی که در مقدمه ای نقل قول می آورد “باید تماما مدرن بود” تحولاتی که در عمق جامعه در چهره و حضور زنان در حال انجام است را نمی بیند یا اینکه با نگاه منفی و تحقیر آمیز به آن می نگرد؟

31 آگوست 2020

تجاوز جنسی و هنر


با وجود اینکه بیان ایده‌ها در دنیای هنر غرب محدودیتی ندارند اما کمتر هنرمندانی هستندی که بی پروا از تجربه شان از آزار جنسی و تعرض و اتفاقات و حالات روحی بعد از آن در آثارشان صحبت کردند. تجربه‌ای که گفته می‌شود بیش از 35 درصد افراد جامعه را تحت تاثیر قرار می‌دهد و البته به دست آوردن آماری دقیق از زنانی که مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند کاری دشوار است چرا که عدم اطلاع رسانی و از بین رفتن شواهد باعث در دسترس نبودن آماری دقیق است. این روزها البته در سراسر جهان صحبت از این موضوع برای عموم مردم و اطلاع رسانی و آگاه سازی درباره آن رو به افزایش است. در این گزارش چند اثر هنری از هنر کلاسیک تا هنر اجرا و حتی شعر که درباره تجاوز و آزار جنسی خلق شده‌اند را گردآوری کردیم.

شاید قدیمی ترین روایت از تعرض در نقاشی آرتمیزیا جنتیلسکی هنرمند زن دوران باروک خود را نشان داد. این هنرمند که توسط استادش با قول ازدواج  مورد تعرض جنسی قرار گرفت بارها در آثارش به این موضوع اشاره کرد و در زمانی که زنان از بسیاری از حقوق اولیه خود محروم بودند توانستند در دادگاه حکمی به نفع خود بگیرد.

اما دیگر تصویری که از تعرض بارها توسط نقاشان مرد به تصویر کشیده شد روایتی متفاوت از این موضوع را ارئه می‌دهد. داستان یکی از مشهورترین تعرض‌های تاریخ “تجاوز به لوکرسیا است” که تیتان هنرمند ایتالیایی آن را به تصویر کشید. سکتوس تارکیونوس پسر پادشاهی رومی به دختر یکی از شخصیت‌های سیاسی روم به نام لوکرسیا تجاوز می‌کند. لوکرسیا که متاهل بود در پی این اتفاق و نارحتی زیاد دست به خود کشی می‌زند و این خودکشی موجب غلیان احساست عمومی مردم شده و منجر به شورش می‌شود. شورشی که در واقع سلطنت را حذف می‌کند و به جای آن  دموکراسی بنا می‌شود.

تجاوز به لوکرسیا عنوان شعری روایی از شکسپیر نیز هست. روایت مردانه دیگری از موضوع آزار به زنان تابلوهایی با عنوان تجاوز به زنان سابین است که هنرمندانی مانند رامبرانت، ژاک لویی داوید ونیکلا پوسن آن را نقاشی کردند. این آثار راوی ربودن زنان سابینی توسط مردان رومی است. مردان روم این زنان را به زور همسری گرفتند از آن‌ها بچه دار شد تا جمعیت روم افزایش پیدا کند. این آثار خوانشی اسطوره‌ای و قهرمانانه از این وقایع دارند و در آن زمان اعتقاد بر این بود که این اتفاقات باعث پیشرفت جامعه شد. در واقع قربانی کردن زنان برای پیشرفت جامعه.

اما در سال‌های اخیر هنرمندان زن در آثارشان به صراحت درباره آزار جنسی وتعرض حرف زدند. در ادامه چند نمونه از این آثار را می‌بینیم:

اما سالکویز، پرفورمنس تشک، 2015

در سال 2012 دانشجوی جوان اما سالویز توسط دانشجویی دیگر در اتاقش مورد تجاوز قرار گرفت. در پی این اتفاق اما سالکویز پرفورمنسی را آغاز کرد. او به مدت 3 سال  تشکی که روی آن مورد تجاوز قرار گرفته بود را در دانشگاه با خود همه جا برد و زمانی که دانشجوی متجاوز از دانشگاه اخراج شد به کارش پایان داد. این هنرمند با حمل این تشک قصد داشت تا به بار روانی و احساسی که فرد قربانی با خود حمل می‌کند اشاره کند. او خواستار توجه بین المللی به پدیده تجاوز و ازار جنسی در دانشگاه‌ها بود، چرا از هر 4 زن در سن دانشجویی یکی از آن‌ها مورد تعرض و آزار جنسی قرار می‌گیرند.

یوکو اونو،   1964

یوکواونو در سال 1974 اجرایی تعاملی با مخاطب را برگزار کرد. این هنرمند در سالن اجرای کنسرتی در ژاپن بهترین را لباسش را پوشید و روی زمین نشست و از مخاطبان دعوت کرد تا با دو قیچی که در سالن موجود بود قسمت‌هایی از لباسش را ببرند. البته مخاطبان اولیه تکه‌هایی کوچک از لباس را بریدند و بعضی از آن‌ها این کار انجام ندادند اما هرچه از زمان اجرا بیشتری گذشت برخورد مخاطبان تهاجمی تر می‌شد و تکه‌هایی که از لباس کنده می‌شدند بزرگتر بود. این اجرا تنها به مفهوم تجاوز و خشونت جنسی اشاره نداشت بلکه نقدی به تاریخچه حضور زن برهنه درتاریخ هنر بود.

لباسشویی کثیف، جنی نیجن هایس و نوندامیسومسیمانگ، 2016

در سال 2016 هنرمندان آفریقای جنوبی جنی نیجن هایس و نوندامیسو مسی مانگ 3600 لباس زیر استفاده شده به تعداد تجاوزهایی که روزانه در آفریقای جنوبی صورت می‌گیرد بالای خیابان‌های ژوهانسبورگ آویزان کردند. این هنرمندان قصد داشتند تا تجاوز که به خشونتی همه گیر در افریقا تبدیل شده را اطلاع رسانی کنند و  آن را به موردی برای گفت‌و‌گوی عمومی تبدیل کنند.

لوزن هیل، 2012

لوزن هیل که در سال 1994 مورد تعرض جنسی قرار گرفت، در آغاز پرفورمنس”پیگیری تاثیر”  روی زمین گالری زیر 3780 گره هیپو ( نخ و گره‌ای مربوط به هنر و صنایع دستی بومی آمریکا) خوابیده بود. او سپس از روی زمین بلند شد و گره‌ها را روی زمین باقی گذاشت. این گره‌های روی زمین اشاره به اثری که از فرد قربانی بعد از تعرض باقی می‌ماند داشت. بعد از آن و در طول 60 ساعت لوزن هیل  تمام گره‌ها را به صورت منظم بر دیوار گالری نصب کرد و یک حلقه قرمز در اطراف اتاق ایجاد کرد. این جمع آوری گره‌ها یا آثار خشونت به معنی حذف تدریجی تاثیر خشونت نیز هست. این هنرمند که اصالتا  بومی آمریکایی است آمار رسانه‌های رسمی آمریکا از تجاوز را نقد می‌کرد و معتقد بود در این آمار رد پای نژادپرستانه موجود است.  رسانه‌ها آمار تعرض‌های روزانه در آمریکا در طول 24 ساعت را 3780 مورد اعلام کرده‌اند. گفته می‌شود میزان خشونت جنسی به زنان بومی و رنگین پوست آمریکا سه برابر میانگین منتشره و 90 درصد از این تعرض‌ها توسط مردان غیر بومی صورت می‌گیرد و تعداد زیادی از زنان قربانی چه بومی و چه غیر بومی بعد از تعرض سکوت می‌کنند.

سوزن لیسی،سه هفته در ماه می 1977

این هنرمند که خود تجربه تعرض جنسی را پشت سر گذاشت و در یادداشت‌هایش به ترسی که همواره از تکرار این اتفاق داشت اشاره کرده، نقشه‌ای از لس آنجلس را بر دیوار یک گالری به مدت یک هفته نصب کرد و به ازای هر تجاوز که به پلیس گزارش شده بود روی محل که تجاوز در آن صورت گرفته بود، مهر زد. اما چرا باید از تجاوز در یک گالری حرف زد. بنابراین نقشه دوم از این پروژه در سالن عمومی یک مرکز خرید در لس آنجلس نصب شد و هر روز بر اساس گزارش محرمانه پایگاه مرکزی پلیس این شهر تجاوزهای روزانه‌ روی نقشه مهر شدند. این هنرمند به ازای هر تجاوز اعلام شده،9 علامت نیز برای تعرض‌هایی که گزارش نشده بود با مهر کمرنگتر مشخص کرد و نقشه آخر در کنار یکی از مراکز حمایت از زنان آسیب دیده نصب شد.

در «غسل‌ها»بیننده وارد کارگاهی بزرگ ‌در ساحل ونیز کلیفرنیا می‌شد و بر کف بتنی آن‌جا سه وان فلزی به‌اندازه‌ی تن آدمی می‌‌دید که در یکی زرده‌ی هزار تخم‌مرغ، در دیگری دو گالن خون، و در آخری خاک رُس خاکستری و نَم‌ناک ریخته‌شده‌بود. پوسته‌‌های‌ شکسته‌ی تخم‌مرغ، بریده‌های طناب و تکه‌هایی گوشت بر زمین ریخته‌بود ‌و نواری ضبط‌شده به‌دست «سوزن لیسی» و آموزگار او «جودی شیکاگو»، روایتی را در پس‌زمینه درباره‌ی ناگفته‌های تجاوز به‌گوش‌می‌رساند. درون سه وان، دو زن برهنه‌ به‌ترتیب و به‌شکلی آیینی تن خود را غسل‌می‌دادند. هم‌زمان‌، پشت وان‌ها در بازه‌ای چهل‌ دقیقه‌ای هر بخش از اندام تن زنی برهنه و نشسته بر صندلی به‌دست شیکاگو با گاز استریل پوشانده‌می‌‌‌شد. در پس همه‌ی این‌ تصویرها، لیسی با قاعده‌ای ویژه تکه‌های دل‌وقلوه را به دیوار میخ‌‌می‌کرد و هم‌زمان خونِ مانده در آن‌ها بر کف جاری‌می‌شد. در پایان اجرا و هم‌راه با سکوتی کَرکننده، لیسی و زن باندپیچی شده در صحنه دیده می‌شوند که در شبکه‌ای از طناب که به تار عنکبوت می‌ماند، به تمامی سازمایه‌های اجرا گره‌خورده‌اند. شیکاگو از آغاز برنامه‌ی هنر فمینیستی‌اش در ۷۱-۱۹۷۰، که به باور «مُیرا راث» پرُژه‌های بعدی لیسی ازجمله «سه هفته در می» را پی‌ریخت، رسانه‌ی اجرا را ابزاری برای بازنمایی تجربه‌ها یا زخم‌های جنسی دید، و «غسل‌ها» را «نخستین کار هنریِ همگانی درباره‌ی تجاوز» دانست.

جنی هوزلر، قتل با انگیزه جنسی 1993

این هنرمند در سال 1993 میزی از استخوانهای انسان‌ها به همراه دست بندهای فلزی اطراف آن روی میزهای فرسوده  در گالری قرار داد. گفته می‌شود این چیدمان به جنگ یوگوسلاوی که در طی آن از خشونت علیه زنان و دختران به عنوان یک استراتژی استفاده شد، اشاره دارد و عنوان اصلی را از کلمه آلمانی Lustmord به معنی قتل با انگیزه جنسی گرفته است.

بز-موآ

بز-موآ (Baise-moi) یا مرا بگا فیلم جنایی پورنونگار در سبک تجاوز و انتقام به کارگردانی ویرژینی دپانت و کرالی ترین تی محصول سینمای فرانسه است که سال ۲۰۰۰ منتشر شد. از بازیگران آن می‌توان به کارن لانکاوم، رافائلا اندرسون، مارک بارو، تیتوف، و ایان اسکات اشاره کرد.

بز-موآ به‌خاطر خشونت بیش‌ازحد و صحنه‌های سکس عریان از جمله‌فیلم‌های نهایت‌گرایی نوین فرانسه قلمداد می‌شود.

تجاوز جنسی به معنی انجام نزدیکی جنسی با فرد، بدون رضایت اوست. تجاوز جنسی تنها یک حمله فیزیکی و جنسی نیست، بلکه آسیب عمیق روحی و روانی نیز به همراه دارد. این خشونت، هرچند همیشه قتل را به همراه نداشته باشد، عموماً تهدید به قتل را به همراه دارد. به شخصی که این عمل را مرتکب می‌شود تجاوزگر یا متجاوز می‌گویند.

یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌های اجتماعی که در خطر «تجاوز جنسی» و خشونت‌های در پی آن قرار دارند، کارگران جنسی هستند.

نزدیکی فرد بالغ با افراد کم‌سن و سال و کودکان، حتی اگر با رضایت او باشد، تجاوز محسوب می‌شود.

تشخیص تجاوز جنسی به عهده پزشک قانونی است و این تشخیص گاه به سبب فراوانی علایم ایجاد شده پارگی و خون‌مردگی بسیار ساده و گاه به علت نبود علامت مثبت تقریباً غیرممکن است.

تعاریف گوناگونی برای تجاوز جنسی در اقصی نقاط دنیا و نیز برهه‌های مختلف تاریخی، ارائه شده‌است. تعریف تجاوز، در بسیاری متون قضایی، آمیزش (مقاربت) جنسی یا انواع دیگر روابط جنسی است که بدون رضایت فرد قربانی، از سوی شخص متجاوز بر او تحمیل می‌شود. سازمان ملل، آن را تحت عنوان «مقاربت جنسی بدون رضایت»، تعریف می‌کند؛ و سازمان جهانی سلامت، در سال ۲۰۰۲ تعریف «نفوذ به مقعد یا وولوا(vulva) همراه با اعمال زور و تحت اجبار، بوسیلهٔ آلت جنسی مردانه، سایر اندام‌های بدن یا یک شی» را ارائه داده‌است. از سوی دیگر، بعضی جوامع همچون آلمان، تعاریف جامع تری را بکار می‌برند که در آنها، الزامی برای مقاربت در تجاوز نیست؛ و دادگاه جنایی بین‌المللی برای رواندا ۱۹۹۸، تجاوز (rape) را «تجاوز فیزیکی با ماهیت جنسی، که به یک شخص تحت اجبار اعمال می‌شود»، تعریف می‌کند. در بعضی متون قضایی اصطلاح تجاوز (rape) با اصطلاحاتی همچون «رفتار خشونت‌آمیز جنسی» یا «رفتار جنایت آمیز جنسی»، جایگزین شده‌است. اما بسیاری از متون قضایی و کشورها، تجاوز را هم چنان آن دسته از اعمالی می‌دانند که شامل نفوذ آلت مردانه به واژن و سایر رفتارهای جنسی مرتبط، همراه با اعمال خشونت جنسی باشد. به عنوان مثال در برزیل، قانون، تجاوز جنسی را، سکس واژینال بدون رضایت فرد تعریف می‌کند؛ بنابراین، تجاوز به مرد، تجاوز مقعدی (Anal) و تجاوز دهانی (Oral)، مشمول این تعریف نمی‌شوند. FBI تعریف ذیل را برای تجاوز جنسی در گزارش جنایی سالانه خود آورده‌است: ارضای جنسی زن با اعمال زور و برخلاف میل او. در این تعریف، تجاوز، مقاربت (شامل نفوذ به واژن یا مقعد یا دهان توسط آلت تناسلی مرد یا سایر اندام‌های بدن یا یک شی)، با اجبار و عدم رضایت زن تفسیر می‌شود.

Nadine aime regarder des films pornographiques, se livre à la prostitution pour gagner sa vie et pour son plaisir, et a pour meilleur ami Francis, un toxicomane qu’elle aide à se fournir en subutex. Ce dernier est bientôt assassiné en pleine rue par des inconnus. Par ailleurs, le mode de vie de Nadine insupporte sa colocataire qui jacasse à longueur de journée. Un soir, elles en viennent aux mains et Nadine l’étrangle.

Manu, jeune Maghrébine à la langue bien pendue, a une vie qui la satisfait : elle arrive à trouver à peu près tous les jours à étancher sa soif de foutre, de bière et de whisky1. Elle tient tête aux mecs de son quartier après qu’ils s’en sont violemment pris à un plus jeune qu’eux. Un soir qu’elle se promène avec une autre fille, trois hommes les abordent, les emmènent dans un hangar et les violent. Manu est passive alors que l’autre résiste. Partant du principe que « ma chatte, je peux empêcher personne d’y entrer, alors je mets rien de précieux à l’intérieur », Manu rentre chez elle sans changer ses habitudes ni porter plainte. En voyant son état, son frère se doute de quelque chose et s’indigne qu’elle soit si désinvolte à propos de son viol. Manu prend le pistolet de son frère et l’abat. Il meurt sur le coup. Elle ramasse ensuite ses économies dont il n’a plus besoin, l’embrasse tendrement sur le menton et s’en va.

Un peu plus tard, Manu rencontre Nadine près d’une gare. Elles se trouvent un but commun : ne plus subir la vie, prendre la route et vivre à cent à l’heure. Elles deviennent vite inséparables et prennent leur pied dans des partouzes sans lendemain et des tueries sanglantes, qu’elles opèrent sur des inconnus sans aucune discrimination ni motif autre que l’éclate. Elles sont conscientes que l’aventure se terminera sans doute mal, et alors ?

Baise-moi tells the story of Nadine and Manu who go on a violent spree against a society in which they feel marginalized. Nadine is a part-time sex worker, and Manu a slacker who does anything—including occasional porn film acting—to get by in her small town in southern France.

One day, Manu and her friend, a drug addict, are accosted in the park by three men, who take them to a garage and gang-rape them. While her friend struggles, screams, and fights against the rapists, Manu lies still with a detached look, which troubles the man raping her, who soon gives up. When her friend asks Manu how she could act so detached, she replies that she “can’t prevent anyone from penetrating her pussy”, so she didn’t leave anything precious in there. Manu then returns to her brother’s house, and does not tell him what has happened, but noticing bruises on her neck, he realizes. He gets out a gun and asks Manu who was responsible, but when she refuses to tell him, he calls her a “slut” and implies that she actually enjoyed being raped. In response, picking up the discarded pistol, Manu shoots him in the head.

Meanwhile, Nadine returns home and has an argument with her roommate, whom she strangles and kills, before leaving with their rent money. Nadine suffers another emotional setback when she meets her best friend, a drug dealer, in another town, but he is shot and killed while out obtaining drugs with a prescription she forged for him.

Later that night, having missed the last train, Nadine meets Manu at the railway station. Manu says she has a car, if Nadine will drive for her. They soon realize that they share common feelings of anger, and embark on a violent and sexually charged road trip together.

In need of money, the girls hold up a shop and also kill a woman at a cash machine. In a stolen car, they are pulled over for a random check by police, whom they kill. Another woman, who was also being checked and saw the murders, flees with them. The women stay over at their new friend’s house, whose brother provides the address and details of an architect with whom he has had trouble. The women trick their way into the architect’s house and kill him. Finally, after this spree of murder and sexual activity, the two women enter a swingers’ club. One of the patrons makes a racist comment to Manu. The women kill most of the patrons there, and use a gun to anally penetrate the racist man, finally shooting him. The pair discuss what they have done, and agree that it has all been pointless because nothing has changed in them.

During their spree, the duo’s crimes are reported by the press, and become a point of fascination for the entire country, with some people actually supporting them, and others afraid of them. When Manu enters a roadside tire shop to get some coffee, she is shot by the shop owner, who is then shot by Nadine outside. Nadine takes Manu’s body to a forest and burns it, before driving to a beach. With tears in her eyes, Nadine puts the gun to her head, intending to commit suicide, but gets arrested by the police before she can do so.