برچسب: سینما

  • هارولد پینتر | درد خفیف

    هارولد پینتر | درد خفیف

    چقدر عجیبه، ما باهم خیلی صمیمی بودیم، مگه نه؟… من و رابرت … حتی اگه ماه‌هاست همدیگه رو ندیدیم… ولی توی تمام این سالها، با وجود همهٔ این گیلاس هائی که با هم زدیم، همه این ناهار هائی که با هم خوردیم … من هیچ وقت متوجه نشدم… حتی هیچ وقت احتمال ندادم … که…

    Continue reading

  • انجیلی بودم که نامم را متی گذاشته بودند

    انجیلی بودم که متی/روایتم می کرد/هرشب در اوستیا در نزدیکی رم، به روسپی پسر جوانی به نام جوزپه پلوسی  تجاوزمی کردم/روی کمرش یادداشت‌هایی برای یک اورستی آفریقایی می نوشتم

    Continue reading